حضرت امام موسی بن جعفر ( ع )
نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولی عصر (عج ).
صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت
حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد و بذرهای دانش به هر سو مي پراکند " .
امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند ، و اين مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده روی در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمايند . اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن - برای دست يابی به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود " بسياری از سادات شورشی - که نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديک داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي کردند . طلوعها و غروبها را در آباديهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمي آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد اسلام شعله ور مي ساختند " . در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع ) آنچه توانستند بدرفتاری کردند . داستان دردناک " فخ " در زمان هادی عباسی پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود که " حسين بن علی بن عابد " از اولاد حضرت امام حسن ( ع ) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدينه و رئيس قوم بود ، به ياری عده ای از سادات و شيعيان در برابر بيدادگری " عبدالعزيز عمری " که مسلط بر مدينه شده بود ، قيام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نيز اسير کردند . مسعودی مي نويسد : بدنهايی که در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهکاريهای بنی عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفای ستمگر صدها سيد را زير ديوارهای و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي ديد که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم ( ع ) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسی بن جعفر ( ع ) بي آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی - بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام ( ع ) در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره امام موسی بن جعفر ( ع ) مي گفت : " مي ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ريخته شود " و پيداست که اين " قيامهای مقدس " را که سادات علوی و شيعيان خاص رهبری مي کردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوی ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است که امام ( ع ) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتی مهدی عباسی به امام ( ع ) مي گويد : " آيا مرا از خروج خويش در ايمنی قرار مي دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستی نفوذ معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند و به دستورات حضرت عمل مي کردند . سخن چينان دستگاه از علی بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها کرده بودند ، ولی امام ( ع ) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص اغفالگرانه ( تقيه ) که در مواردی ، برای رد گمی حيله های دشمن ضروری و شکلی از مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل علی ( ع ) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهی حاصل شود - . سرانجام بدگوئي هائی که اطرافيان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل بودند پی برد . هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتی به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اکرم ( ص ) را زيارت کرد ، تصميم بر جلب و دستگيری امام ( ع ) يعنی فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب مي کرد : " ببار که هر کجا بباری در کشور من باريده ای و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای ديگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقی خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام ( ع ) بي خبر بمانند . و اين همه بازگو کننده بيم و هراس دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از يارانی که - گمان مي کرد - هميشه امام ( ع ) آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامی - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند . اين بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد امام ( ع ) را فريبکارانه و با احتياطانجام داد . باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايی از مدينه تبعيد کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، يک سال حضرت امام کاظم ( ع ) را زندانی کند ، پس از يک سال والی بصره را به قتل امام ( ع ) مأمور کرد . عيسی از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم از اين کار کناره جست . باری ، چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . در زندانهای تاريک و سياهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقی خود ( الله ) راز و نياز مي کرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت که نصيب وی شده است سپاسگزاری مي نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد . شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصيت والای موسی بن جعفر ( ع ) پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند که حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به مرگ طبيعی از دنيا رفته است ، اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديکی بغداد - به خاک سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع گرديد ، و شهر " کاظمين " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت .
زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر ( ع )
تعداد زوجات حضرت موسی بن جعفر ( ع ) روشن نيست . بيشتر آنها از کنيزان بودند که اسير شده و حضرت موسی کاظم ( ع ) آنها را مي خريدند و آزاد کرده يا عقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت " تکتم " يا " حميده " يا " نجمه " دارای تقوا و فضيلت بوده و زنی بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا ( ع ) است . فرزندان حضرت موسی بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر که ارشد آنها حضرت علی بن موسی الرضا ( ع ) وصی و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است . حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) که در شيراز مدفون است . حضرت محمد بن موسی نيز که در شيراز مدفون است . حضرت حمزه بن موسی که در ری مدفون مي باشد . از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهی با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوی هريک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند ، که در گوشه و کنار ايران و کشورهای اسلامی پراکنده شده ، و در همانجا مدفون گرديده اند ، روحشان شاد باد .
صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع )
موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .
بر گرفته شده از سايت تبيان
زندگی اجمالی امام باقر (ع)
پنجمین امام شیعه، محمد بن علی بن الحسین – علیه السلام – است که به باقر شهرت یافته است. مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علی – علیه السلام – است که امام صادق – علیه السلام – از وی با تعبیر «کانت صدیقه لم تدرک مثلها فی آل الحسن» یاد کرده اند.[۱] بدین ترتیب، امام باقر – علیه السلام – نخستین کسی است که پدرش از نسل امام حسین – علیه السلام – و مادرش از نسل امام حسن است.[۲]
روز تولد آن حضرت را در برخی نقلها اول رجب و در برخی دیگر سوم صفر دانسته اند.[۳] سال تولد امام در منابع متعددی ۵۷ هجری[۴] و در برخی از منابع سال ۵۶ یا ۵۸، سال تولد آن حضرت دانسته شده است.[۵] یعقوبی از آن حضرت روایت می کند که فرمود:
قتل جدّی الحسین و لِیَ أربع سنین و إنّی لأَذْکُر مقتله و ما نالَنا فی ذلک الوقت.[۶]
هنگامی که جدم حسین – علیه السلام – به شهادت رسید، من چهار ساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به یاد دارم.
در خبر دیگری که صدوق – ره – آورد، آمده است که زراره خدمت حضرت باقر عرض کرد که شما امام حسین – علیه السلام – را درک کردید؟ امام فرمود: أذکر و أنا معه فی المسجد الحرام و قد دخل فیه….[۷]
روز رحلت امام را هفتم ذی حجه و برخی ربیع الاول یا ربیع الثانی دانسته اند.[۸] یعقوبی آن را سال ۱۱۷ هجری، در سن پنجاه و هشت سالگی یاد کرده است؛[۹] در حالی که در بیشتر منابع سال ۱۱۴ روایت شده است.[۱۰] نقلهای دیگر سال ۱۱۵، ۱۱۶ و ۱۱۸ را نیز یاد کرده اند. [۱۱] در هر صورت، رحلت آن حضرت در دوران خلافت هشام بوده است. در نقل دیگر آمده که امام باقر – علیه السلام – در زمان ابراهیم بن ولید بن عبدالملک مسموم شده، به شهادت رسید و در بقیع، در کنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد. [۱۲] ابراهیم درست پیش از آخرین خلیفه اموی، برای مدت کوتاهی خلافت کرد.
امام پنجم شیعیان، افزون بر لقب «شاکر» و «هادی» به طور عمده به لقب «باقر» شهرت یافته است. معنای باقر شکافنده است که جابر بن یزید جعفی در توضیح آن گوید: لأَنّه بقر العلم بقراً ای شقّه و أظهره اظهارا؛[۱۳] زیرا آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت.
یعقوبی می نویسد: کان سْمُّیُ الباقر لأنًّهُ بُقَر العلم.[۱۴] بدان سبب باقر نامیده شد که علم را شکافت. راغب اصفهانی هم مانند همین سخن را گفته است.[۱۵]
ابن منظور در مورد کلمه باقر چنین گفته: التبقر التوسًّع فی العلم و المال و کان یقال محمد بن علی بن الحسین بن علی الباقر رضوان الله علیهم لأنَّه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه.[۱۶] «تبقر» داشتن علم و مال زیاد را گویند و به محمد بن علی بن حسین بن علی – علیه السلام – بدان جهت باقر گفته می شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود.
جابر بن عبدالله انصاری روایتی در فضیلت امام باقر – علیه السلام – نقل کرده که به نوشته ابن شهر آشوب، فقهای مدینه و عراق، همگی آن را روایت کرده اند.[۱۷]
در این روایت جابر گوید: رسول خدا مرامورد خطاب قرار داد و فرمود: اَنّک تبقی حتی تری رجلا من وُلْدی أشبه الناس بی اسمه علی اسمی، اذا رأیته لم یُخْل علیک فَاقْرُئْه منّی السّلام.
تو بعد از من چندان زنده می مانی که مردی از فرزندان مرا – که شبیه ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد – زیارت کنی، وقتی که او را دیدی، سلام مرا به او برسان و این سفارش مرا حتما عمل کرده و سهل مگیر.
در تاریخ یعقوبی، دنباله این حدیث چنین آمده است: فلما کبر سنّ جابر و خاف الموت جعل یقول: یا باقر یا باقر! أین أنت. حتی رآه، فوقع علیه یقبل یدیه و رجلیه و یقول: بابی و اُمی شبیه ابیه رسول الله – صلی الله علیه و آله – اَنُّ اباک یقرأک السلام.[۱۸]
وقتی جابر به سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیک دید، پیوسته می گفت، ای باقر ای باقر، کجایی. تا این که روزی آن حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در در حالی که دست و پای حضرتش را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای تو که شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.
این روایت از امام صادق – علیه السلام – نیز نقل شده و آن حضرت در این روایت کلمه «باقر» را به عنوان یک فضیلت اختصاصی برای پدر بزرگوارش خوانده است.[۱۹]
نقل این روایت از رسول خدا – صلی الله علیه و آله – باعث شهرت امام باقر – علیه السلام – بدین لقب گردیده و پس از آن نیز که مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده شمار فراوانی از راویان و محدثان اهل سنت شد، این لقب وجه عملی خود را نیز نشان داد.
وقتی زید بن علی نزد هشام بود، هشام با توصیف امام باقر با کلمه «بقره» می خواست آن حضرت را تحقیر نماید، زید در جواب او گفت:
سمّاه رسول الله – صلی الله علیه و آله – باقر العلم و أنت تُسَمّیه البقره، لقد اختلفتما اذا.[۲۰]
پیامبر او را باقر العلم نامید و تو بقره می نامی! پس میان رسول خدا و تو به طور حتم اختلاف وجود دارد.
این روایت در منابع مختلف به گونه ای زیاد است که کمترین تردیدی در صحّت و درستی آن وجود ندارد.
محمد بن کعب قرظی هم در شعری نسبت به امام گفت:
یا باقر العلم لاهل التقی و خیر من کبّی علی الاجبل[۲۱]
موقعیت علمی امام باقر ـ علیه السلام
بی تردید از نظر بسیاری از علمای اهل سنت، امام باقر – علیه السلام – در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمینهای اسلامی، پر بوده است. موقعیت علمی ایشان، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت بسیاری را وا می داشت تااز محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان اهل عراق که شیعیان بسیاری در میان آنها وجود داشت، مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.[۲۲]
در میان مراجعه کنندگان، آن چنان خضوعی نسبت به شخصیت علمی امام به چشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی می گفت: ما رأیتُ العلماء عند أحد قطّ أصغر منهم عند أبی جعفر و لقد رأیت الحکم بن عُیَیْنَه مع جلالته فی القوم بین یدیه کأنَّه صبیّ بین یَدَی مُعَلِّمه.[۲۳]
علما را در محضر هیچ کس کوچکتر از آنها در محضر ابوجعفر – علیه السلام – ندیدم. حکم بن عیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید.
شهرت علمی امام، در حدّ تعبیر ابن عنبه «کان واسع العلم و وافر الحلم» مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند.[۲۴] این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که: کان سیّد فقهاء الحجاز[۲۵] بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنانکه راوی می گوید: دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می پرسیدند.[۲۶]
ذهبی درباره امام باقر – علیه السلام – می نویسد: کان أَحَدُ مَنْ جَمَعَ بین العلم و العمل و السؤدد و الشَّرَف و الثِّقه و الرِّزانه و کان أهلاً للخلافه.[۲۷] از کسانی است که بین علم و عمل و آقائی و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهلیت برای خلافت داشت.
استاد ابوزهره درباره مرجعیت عام امام می نویسد: کان محمد الباقر – علیه السلام – وریثه الامام السجاد فی امامه أهله و نیل الهدایه و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامیه و ما زار أحد المدینه إلّا عرج علی بیت محمد الباقر یأخذ عنه. امام باقر – علیه السلام – وارث امام سجاد – علیه السلام – در امامت و هدایت مردم بود، از این رو علمای تمام بلاد اسلام از هر سو به محضر او می شتافتند و کسی از مدینه دیدن نمی کرد جز این که به خدمت او شرفیاب شده و از علوم بی پایانش بهره ها می گرفت.
و همو می نویسد: کان یقصده من ائمه الفقه و الحدیث کثیرون.[۲۸] از بزرگان فقه و حدیث، خیلی ها به قصد بهره گیری علمی پیش حضرتش می آمدند.
و از عیون الاخبار نقل شده است که: قد أخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام.[۲۹]
فقیهان، احکام حلال و حرام را از او می گرفتند.
او همانند پدرش امام سجاد – علیه السلام -، که شهرت عظیم علمی در میان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منکدر که خود یکی از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شیعیان چنین می گوید: من جانشین علی بن الحسین از میان فرزندان او را – که نزدیکترین آنان به او از نظر علم و فضیلت هم می بایست باشد – ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمد باقر – علیه السلام – رسیدم.[۳۰]
بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره مقام علمی و موقعیت فقهی حضرتش جملات زیبایی بر زبان رانده اند که استاد اسد حیدر آنها را در کتاب خود گرد آورده است.[۳۱]
فراوانی و گستردگی روایات امام در زمینه های فقه، اعتقادات و علوم دیگر اسلامی، سبب شد تا محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت نقل حدیث نمایند. یکی از معروفترین آنها «ابو حنیفه» است. او با توجه به این که بیشتر احادیث وارده از طریق اهل سنت را نمی پذیرفت، روایات زیادی از طریق اهل بیت و به ویژه امام باقر – علیه السلام – نقل کرده است.[۳۲] ذهبی درباره کسانی که از امام روایت کرده اند از عمرو بن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح و قره بن خالد یاد کرده است.[۳۳]
ابو اسحاق وقتی به او مراجعه کرد و مقام بسیار بلند و اعجاب انگیز علمی او را دید، در توصیف آن حضرت چنین گفت: لم أَرُ مِثْلَه ُقَطُّ؛[۳۴] کسی را مانند او ندیده ام.
ابو زرعه دمشقی نیز درباره آن حضرت می گوید: إنّ أبا جعفر أکبر العلماء.[۳۵] ابو جعفر از بزرگترین عالمان است.
به جرأت می توان گفت که در میان امامان شیعه پس از امیر مؤمنان – علیه السلام – سند بخش عمده ای بیشترین قسمت روایات به امام باقر – علیه السلام – و صادق – علیه السلام – منتهی می گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود که این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد – صلی الله علیه و آله – را پیدا کردند. از این روست که در جوامع حدیثی شیعه، بخش بزرگی از روایات اهل بیت از این دو امام بزرگوار نقل شده است. همین مسأله سبب شد تا درباره امام باقر – علیه السلام – گفته شود: لم یظهر من وُلْد الحسن و الحسین من العلوم، ما ظهر منه فی التفسیر و الکلام و الأحکام و الحلال و الحرام.[۳۶] از فرزندان حسن – علیه السلام – و حسین – علیه السلام – آن چه در زمینه تفسیر، کلام، فتوا، و احکام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده، از کس دیگری صادر نشده است.
نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روز گار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. ابوزهره از میان انبوه کسانی که به آن حضرت مراجعه و از محضر او کسب علم کرده اند، به سفیان ثوری، سفیان بن عیینه (محدث مکه) و ابوحنیفه اشاره کرده است.[۳۷]
ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسید: من هذا الذی احتوشته اهل العراق یسألونه؟ قال: هدا نبیّ الکوفه، و هو یزعم اِنَّه ابن رسول الله و باقر العلم و مفسّر القرآن.[۳۸]
این کیست که مردم عراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از او می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسّر قرآن می داند.
در نقل دیگری آمده است که هشام او را با تعبیر «المفتون به اهل العراق»[۳۹] معرفی کرده؛ یعنی کسی که اهل عراق شیفته او هستند.
با این همه تمجید و تعظیم علما از آن حضرت، این سخن که «لیس یروی عن الباقر من یُحًتَجُّ به»؛[۴۰] از روی کمال بی خردی است.
انگیزه این اظهار نظرهای ناروا در مورد امام باقر – علیه السلام -، تنگ نظری بسیاری از محدثین غیر شیعی است که هر گاه کسی کمترین توجهی به اهل بیت و علوم آنها داشته باشد، شیعه باشد یا نباشد، از نظر آنها حجیت و صلاحیت علمی خود را از دست می دهد! روشن نیست محدثان اهل سنت که در کتب روایی خود، آن همه روایت از امام باقر – علیه السلام – نقل کرده اند، چگونه از نظر گاه تنگ ابن سعد جزو کسانی هستند که به آنان احتجاج نمی شود. همان طور که اشاره شد، سفیان ثوری، اوزاعی، ابوحنیفه و برخی دیگر که ابن حجر در تهذیب التهذیب نامشان را آورده، در آن شمارند.
[۱] . دعوات راوندی، ص ۶۸، حدیث ۱۶۵؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۱۵.
[۲] . عمده الطالب، ص ۱۹۵. گفتنی است که فرزندان حسن مثنی نیز که مادرشان فاطمه دختر امام حسین _ علیه السلام _ بود، همین ویژگی را داشتند.
[۳] . قول اول در مسار الشیعه، ص ۳۳ و قول دوم در کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۶ آمده است.
[۴] . کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی در الکافی ج ۱، ص ۴۶۹، مسار الشیعه، ص ۳۳ و التهذیب، ج ۶، ص ۷۷ این سال را یاد کرده اند.
[۵] . اثبات الوصیه، ص ۱۷۳.
[۶] . تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰.
[۷] . من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۴۳، حدیث ۲۳۰۸.
[۸] . کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۶.
[۹] . تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰ «توفی ابو جعفر… سنه ۱۱۷ و سنّه ثمان و خمسون سنه.»
[۱۰] . الکافی، ج ۱، ص ۴۶۹؛ فرق الشیعه، ص ۷۵؛ الارشاد، ص ۲۹۴؛ التهذیب، ج ۶، ص ۷۷؛ المعرفه و التاریخ، ج ۳، ص ۳۴۶؛ تاریخ ابی زرعه الدمشقی ج ۱، صص ۲۹۵ _ ۲۹۴.
[۱۱] . تواریخ النبی و الآل، ص ۶۷.
[۱۲] . الفصول المهمه، ص ۲۲۱.
[۱۳] . علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۳۳.
[۱۴] . یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰.
[۱۵] . المفردات، ص ۵۴.
[۱۶] . لسان العرب، ذیل کلمه باقر.
[۱۷] . نک: بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴.
[۱۸] . تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰؛ نک: المنتخب من ذیل المذیل، ص ۶۴۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۸.
[۱۹] . الاختصاص، ص ۶۲.
[۲۰] . عیون الاخبار، ج ۱، ص ۲۱۲.
[۲۱] . مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۴.
[۲۲] . الارشاد، ص ۲۸۲؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۳۲؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۲۶؛ الفصول المهمه، ص ۲۱۴.
[۲۳] . مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۹؛ الارشاد، ص ۲۸۰؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۸۰، کشف الغمه، ج ۲، صص ۱۱۸ _ ۱۱۷.
[۲۴] . عمده الطالب، ص ۱۹۵.
[۲۵] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۵، ص ۷۷.
[۲۶] . الکافی، ج ۶، ص ۲۶۶؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷.
[۲۷] . سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۲.
[۲۸] . الامام الصادق، ص ۲۲، دار الفکر العربی بیروت.
[۲۹] . حیاه الامام الباقر _ علیه السلام _ ، ج ۱، ص ۱۳۹.
[۳۰] . الاتحاف، ص ۱۴۵.
[۳۱] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۲، صص ۴۳۹ _ ۴۳۵.
[۳۲] . تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۲۷؛ نک: جامع مسانید الامام الاعظم ابوحنیفه.
[۳۳] . تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۲۴.
[۳۴] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۲، ص ۴۴۵؛ اعیان الشیعه، ج ۴، قسم ۲، ص ۲۰.
[۳۵] . المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۲۷.
[۳۶] . مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۲۷؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴.
[۳۷] . الامام الصادق _ علیه السلام _ ، ص ۲۲.
[۳۸] . بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۵ از مناقب؛ الکافی، ج ۸، ص ۱۲۰ ( من هذا الذی تداکّ علیه الناس) یعنی این کیست که مردم بر او ازدحام کرده اند؟
[۳۹] . نور الابصار، ص ۱۴۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۵؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۹.
[۴۰] . طبقات الکبری، ج ۵، ص ۳۲۴. راویان وی افراد قابل قبولی نیستند.
رسول جعفریان ـ تلخیص از کتاب حیات فکری و سیاسی امام
احادیث منتخب امام محمد باقر علیه السلام
1- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) :
إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیکَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِکَ فَإنْ کانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّک، وَ إذا کانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُکَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([۱])
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى که در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت کن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر کسى که به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.
۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ کَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([۲])
فرمود: هرکس دنبال هتک حرمت – ناموس و آبروى – دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هرکس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.
۳- قالَ (علیه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([۳])
فرمود: کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.
۴- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها کَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.([۴])
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى که دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.([۵])
فرمود: به درستى که تمام موجودات و جانوراان زمین و بلکه ماهیان دریا براى تحصیل کنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.
۶- قالَ (علیه السلام): لَوْ أُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ، لَأَوجَعْتُهُ.([۶])
فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من بیاورند که به مسائل دین ـ و زندگى ـ آشنا نباشد، او را تنبیه و تأدیب خواهم کرد (تا به دنبال تحصیل مسائل دین برود).
۷- قالَ (علیه السلام): مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْیاهُ.([۷])
فرمود: هرکس درباره مسائل دین فتوا و نظریه اى دهد که بدون علم و اطّلاع باشد، ملائکه رحمت و ملائکه عذاب او را لعن و نفرین مى کنند و گناه عمل کننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوینده است.
۸- قالَ (علیه السلام): الصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ، مَثَلُها کَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْکَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.([۸])
فرمود: نماز ستون دین است و مثالش همانند تیرک و ستون خیمه مى باشد که چنانچه محکم و استوار باشد میخ ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست یا کج باشد میخ ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.
۹- قالَ (علیه السلام): لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِکَ، فَإنَّ النَّبیَّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَیْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَیْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً، لا یَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.([۹])
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبک و ناچیز مشمار، همانا که پیامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هرکس نماز را سبک شمارد و یا مسکرات بنوشد از ـ امّت ـ من نیست و بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.
۱۰- قالَ (علیه السلام): بُنِیَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْیاء: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّکاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَةِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلایَةِ.([۱۰])
فرمود: دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زکات، خمس، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).
سپس افزود: آن مقدارى که نسبت به ولایت سفارش شده است نسبت به هیچ کدام تأکید نگردیده است و ولایت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.
۱۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَکَ وَ اسْتَهْلَکَ.([۱۱])
فرمود: هر که خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و کسى که غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاک خواهد گشت.
۱۲- قالَ (علیه السلام): الاْعْمالُ تُضاعَفُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأکْثِرُوا فیها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.([۱۲])
فرمود: پاداش اعمال ـ بد یا خوب ـ در روز جمعه دو برابر دیگر روزها است، پس سعى نمائید در این روز نماز و صدقه و دعا بسیار انجام دهید.
۱۳- قالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.([۱۳])
فرمود: هرکس دنیا را به جهت یکى از این سه حالت طلب کند: بى نیازى از مردم، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، کمک و رسیدگى به همسایه اش.
روز قیامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل مى شود که صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى است.
۱۴- قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فیهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ کانا اَوْ فاجِرَیْنِ.([۱۴])
فرمود: خداوند سبحان در سه چیز رخصت قرار نداده است:
امانت را سالم تحویل صاحبش دادن، خواه آن که صاحبش آدم خوبى باشد یا فاجر.
وفاى به عهد، نسبت به هر شخصى خوب باشد یا بد.
۱۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلى مَنْ یَکْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى.([۱۵])
فرمود: همانا بهشت و حورالعین در انتظار افرادى است که در نظافت و تمیز کردن مسجد سعى و تلاش نمایند.
۱۶- قالَ (علیه السلام): إنَّما یَبْتَلِى الْمُؤمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ.([۱۶])
فرمود: همانا مؤمن در این دنیا هر مقدارى که دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد.
۱۷- قالَ (علیه السلام): لا یَکُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لى، فَیَقْبَلُهُ بِکَرَمِهِ.([۱۷])
فرمود: کسى به بندگى و ستایش گر حقیقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن که از تمام افراد قطع امید کند و تنها امیدش خداى یکتا باشد.
در یک چنین حالتى خداوند گوید: این عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار مى دهد.
۱۸- قالَ (علیه السلام): اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر.([۱۸])
فرمود: سوگند به خدائى که بر حقّ است، چنانچه شخصى در موردى، تقاضاى خود را به یکى از هم نوعان خود بگوید و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست کمک نماید، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشاید.
۱۹- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُکَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَکَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.([۱۹])
فرمود: هرکس حاجتى را براى مسلمانى برآورده کند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب کند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.
۲۰- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.
فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([۲۰])
فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یکصد هزار نفر را عذاب و هلاک مى نمایم که شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت کنندگان خواهند بود.
حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار که مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟
خداوند وحى نمود: به جهت آن که این افراد، نسبت به گناهکاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى کردند.
۲۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.([۲۱])
فرمود: هرکس مؤمنى را طعام دهد، خداوند از میوه هاى بهشتى روزى او گرداند.
۲۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ یُباهى بِهِ الْمَلائِکَةَ.([۲۲])
فرمود: کسى که برادرش را (و هرکس که در مسیر راه بدون وسیله است) سوار وسیله نقلیه خود کند ـ و حتّى الإمکان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قیامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند ـ که سریع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد ـ، و به بر ملائکه مباهات و افتخار مى کنند.
۲۳- قالَ (علیه السلام): إذا دَخَلَ أحَدُکُمْ عَلى أخیهِ فى بَیْتِهِ، فَلْیَقَعُدْ حَیْثُ یَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَیْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ.([۲۳])
فرمود: هنگامى به منزل یکى از برادران و دوستانتان وارد شدید، هر کجا به شما گفت بنشینید، بپذیرید و همانجا بنشینید، چون که صاحب منزل بیش از دیگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه است.
۲۴- قالَ (علیه السلام): اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانینَ الْمشّائینَ بِالنَّمیمَةِ.([۲۴])
فرمود: بهشت ـ و نعمت هاى حیات بخش آن ـ براى اشخاص فتنه گر و سخن چینِ آشوب طلب، حرام است.
۲۵- قالَ (علیه السلام): إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاةِ إذا کانُوا بَنى خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ إذا کانوا بَنى سَبْعِ سِنین.([۲۵])
فرمود: ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ کودکان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهیم، ولى شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگى وادار به نماز نمائید.
۲۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعینَ کَبیرَةً.([۲۶])
فرمود: هرکس جنازه اى را تشییع نماید و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل کند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مى آمرزد.
۲۷- قالَ (علیه السلام): خَفِ اللهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ.([۲۷])
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال که از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حیا کن ـ در انجام گناهان ـ به جهت آن که از هر چیزى به تو نزدیک تر است.
۲۸- قالَ (علیه السلام): الْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُکُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها.([۲۸])
فرمود: دانش و حکمت، گمشده ـ ارزشمندى است براى ـ مؤمن که هر کجا و نزد هرکس یافت شود باید آن را دریافت نماید.
۲۹- قالَ (علیه السلام): فِی الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.([۲۹])
فرمود: نمک شفابخش و درمان کننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمک مى شناختند به چیزى غیر از نمک مداوا و درمان نمى کردند.
۳۰- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.([۳۰])
فرمود: همانا مؤمنى که با برادر مؤمنش دیدار و مصافحه نماید، گناهانشان ریخته مى شود و بدون گناه از یکدیگر جدا خواهند شد.
۳۱- قالَ (علیه السلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّاً کانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً.([۳۱])
فرمود: تمثیل افراد حریص به مال و زیورآلات دنیا همانند کرم ابریشمى است که هر چه اطراف خود بچرخد و بیشتر فعالیّت کند و تارهاى ابریشم را به دور خود بپیچد، خارج شدنش از بین آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غیر ممکن مى شود تا جائى که چاره اى جز مرگ نداشته باشد.
۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسیىءُ بِهِ الظَّنَّ.([۳۲])
فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نکند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
۳۳- قالَ (علیه السلام): اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.([۳۳])
فرمود: تمام کمالات – معنوى و مادّى انسان – در فقاهت و شناخت دقیق و صحیح مسائل دین و معارف الهى است; و صبر و شکیبائى در مقابل ناملایمات، و نیز زندگى را با تدبّر و مدیریّت برنامه ریزى کردن مى باشد.
۳۴- قالَ (علیه السلام): صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَکّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِى الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِىءُ فِى الاْجَلِ.([۳۴])
صله رحم نمودن (پنج فایده دارد:) موجب تزکیه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و برکت در اموال مى گردد، بلاها، آفات; و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان مى گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر مى اندازد.
۳۵- قالَ (علیه السلام): فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرینَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.([۳۵])
فرمود: فضیلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بیست و پنج درجه از مقامات بهشتى است.
۳۶- قالَ (علیه السلام): وَ أمَّا الْمُنْجِیات: فَخَوْفُ اللهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ کَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.([۳۶])
فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشکارا است، رعایت اقتصاد و صرفه جوئى در تمام حالات بى نیازى و نیازمندى، نیز رعایت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى.
۳۷- قالَ (علیه السلام): لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.([۳۷])
فرمود: ولایت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را که داراى عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.
۳۸- قالَ (علیه السلام): إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبیِّکُمْ کُلَّ عَشیَّةِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُکُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلى نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح.([۳۸])
فرمود: همانا تمام کارها و حرکات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حیاء کنید از این که عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.
۳۹- قالَ (علیه السلام): مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلایَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ أجُورِهِمْ.([۳۹])
فرمود: هرکس راه هدایت و سعادتى را بگشاید و یا به دیگران تعلیم دهد، اجر و پاداش او همانند کسى است که به آن کار خیر عمل کرده باشد بدون آن که از پاداش عمل کنندگان کسر شود.
۴۰- قالَ (علیه السلام): اَرْبَعٌ مِنْ کُنُوزِالْبِرِّ: کِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ کِتْمانُ الْمُصیبَةِ.([۴۰])
فرمود: چهار حالت از کنزهاى نیک و پسندیده است: پوشاندن نیاز و حاجت خود را از دیگران، دادن صدقه و کمک به افراد به طور مخفیانه و محرمانه، دردها و مشکلات و ناراحتى ها را تحمّل کردن و هنگام مصیبت و حوادث، جزع و داد و فریاد نکردن.
پاورقیها :
[۱] – اصول کافى: ج ۲، ص ۱۰۳، ح ۱۱، وسائل الشّیعة: ج ۱۶، ص ۱۸۳، ح ۱٫
[۲] – کتاب الزّهد: ص ۱، ح ۹٫
[۳] – إثبات الهداة: ج ۳، ص ۴۶۷٫
[۴] – اصول کافی: ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۲٫
[۵] – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۳۷، ح ۳۱٫
[۶] – محاسن برقی: ج ۱، ص ۲۲۸٫
[۷] – اصول کافی: ج ۱، ص ۴۲، ح ۳، و مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۴۴٫
[۸] – وسائل الشیعه: ج ۴، ص ۲۷، ح ۴۴۲۴٫
[۹] – وسائل الشّیعة: ج ۴، ص ۲۳، ح ۴۴۱۳٫
[۱۰] – وسائل الشّیعة: ج ۱، ص ۱۸، ح ۱۰٫
[۱۱] – أمالى شیخ طوسى: ج ۱، ص ۱۷۵٫
[۱۲] – مستدرک الوسائل: ج ۶، ص ۶۴، ح ۱۵٫
[۱۳] – وسائل الشّیعة: ج ۱۷، ص ۲۱، ح ۵٫
[۱۴] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۹۰، ح ۳٫
[۱۵] – مستدرک الوسائل: ج ۳، ص ۳۸۵٫
[۱۶] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۵۲۳، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۲۱۰، ح ۱۲، به نقل از کافى.
[۱۷] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۲۷، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۱۱۱، ح ۱۴ .
[۱۸] – عدّة الداعى: ص ۹۹، س ۱۵٫
[۱۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۰۲، ح ۶٫
[۲۰] – الجواهرالسنّیة: ص ۲۸، بحارالأنوار: ج ۱۲، ص ۳۸۶، ح ۱۲، به نقل از کافى.
[۲۱] – محاسن برقى: ص ۳۹۳، ح ۴٫
[۲۲] – بحارالانوار: ج ۷، ص ۳۰۳، ح ۶۱٫
[۲۳] – وسائل الشّیعة: ج ۵، ص ۳۲۲٫
[۲۴] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۵۲۸٫
[۲۵] – وسائل الشّیعه: ج ۴، ص ۳۱، ح ۴۴۳۴٫
[۲۶] – وسائل الشّیعة: ج ۳، ص ۳، ح ۱۵۳٫
[۲۷] – بحارالأنوار: ج ۶۸ ص۳۳۶، ح ۲۲٫
[۲۸] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۶۸٫
[۲۹] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۶۸٫
[۳۰] – خصال صدوق: ج ۱، ص ۱۳٫
[۳۱] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۳۱۸٫
[۳۲] – تحف العقول: ص ۲۲۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۷۶، ح ۵٫
[۳۳] – تحف العقول: ص ۲۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۷۲، ح ۵٫
[۳۴] – تحف العقول: ص ۲۱۸، بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۱۱۱، ح ۷۱٫
[۳۵] – وسائل الشّیعة: ج ۱۷، ص ۳۷٫
[۳۶] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۱۷۴، ح ۱۲٫
[۳۷] – وسائل الشّیعه: ج ۱۱، ص ۱۹۶٫
[۳۸] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۳۹۱٫
[۳۹] – وسائل الشّیعة: ج ۱، ص ۴۳۶٫
[۴۰] – تحف العقول: ص ۲۱۵٫
منبع : سایت اندیشه قم
زندگينامه امام زين العابدين (ع)
نام: على بن الحسين .
كنيه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زين العابدين، سيد الساجدين، سجّاد، زكىّ، امين و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زياد و سجدههاى طولانىِ امام زين العابدين (ع)، پينهاى در پيشانىاش بسته بود. از اين رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شيعيان.
تاريخ ولادت: نيمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاريخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غير از تاريخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان يا نيمه جمادى الاولى يا هفتم شعبان و يا نهم شعبان ذكر كردهاند. در مورد سال ولادت آن حضرت نيز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كردهاند.
امام زين العابدين (ع) دو سال پيش از شهادت امير المؤمنين، على بن ابىطالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد:مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زيرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مىبردند.
نسب پدرى: امام حسين بن على بن ابىطالب (ع).
نام مادر: شهربانو، يا شاه زنان، دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه از سلسلهساسانيان در ايران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر يا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختيار خويش، همسرىِ امامحسين (ع) را پذيرفت. اين بانوى بزرگ در ايام نوزادى امام زين العابدين(ع) درگذشت.
مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسين (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.
تاريخ و سبب شهادت: دوازدهم (يا هيجدهم يا بيست و پنجم) محرم سال 95 (يا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيد.
محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه مشرفه، در جوار قبر عمويش، امام حسن مجتبى (ع).
هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زينالعابدين(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مىباشد.
همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.
فرزندان:
الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زيد شهيد. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسين اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبيد الله. 8. سليمان. 9. حسن. 10. حسين اصغر. 11. علىاصغر. 12. محمد اصغر.
ب) دختران 1. خديجه. 2. فاطمه. 3. عليّه. 4. ام كلثوم.
اصحاب و ياران :
اسامى تعداد زيادى از مؤمنان، شيعيان و محبان اهل بيت(ع) در زمره اصحاب و ياران امام زين العابدين (ع) آمده است كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مىگردد:
زمامداران معاصر:
1. امير المؤمنين على بن ابىطالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسنمجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاوية بن ابى سفيان (60-35 ق.).
4. يزيد بن معاوية (64-60 ق.).
5. معاوية بن يزيد (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبير (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. وليد بن عبدالملك (96-86 ق.).
از ميان زمامداران فوق، رديفهاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنىاميه و از تيره ابوسفيان، ششم از آل زبير و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنىاميه و از تيره حكم بن عاص هستند.از ميان آنان امام على بن ابىطالب(ع) دادگرترين و شايستهترين فردى بود كه پس از پيامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسيد. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومتهاى صالحى است كه پس از او پديد آمده و يا در آينده محقق مىگردند.
رويدادهاى مهم:
1. وفات شهربانو، مادر امام زين العابدين (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.
2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سيزده سالگىِ امام زين العابدين (ع).
3. همراهىِ امام زين العابدين (ع) با پدرش، امام حسين (ع)، در عدم بيعت با يزيدبن معاويه و حركت اعتراضآميز از مدينه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.
4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسينى در حركت از مكه به كربلا، درذىحجه سال 60 هجرى.
5. حضور امام زين العابدين در نهضت خونين كربلا، در سن 23 سالگى.
6. ابتلاى امام زين العابدين (ع) به بيمارىِ شديد، در روز عاشورا، و عدم توانايىِ جهاد در راه خدا.
7. تحمل مصيبت شهادت امام حسين (ع) و ياران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زين العابدين(ع) در روز عاشورا.
8. جنايتهاى لشكريان يزيد در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نيزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدنهاى شهدا و غارت و آتش زدن خيمهها پس از شهادت امامحسين (ع)، در عصر عاشورا.
9. آغاز اسارت امام زين العابدين (ع) و ساير بازماندگان قافله حسينى به دست لشكريان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.
10. تحمل سختىها و مشقتهاى امام زين العابدين(ع) و ديگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.
11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجير و اسارت دشمنان بود.
12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور يزيد و تأثير شگفت آن بر شاميان.
13. بازگشت امام زين العابدين(ع) به همراه ساير بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدينة الرسول(ص).
14. حزن شديد و گريههاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت.
15. قيام مردم مدينه بر ضد يزيد بن معاويه و اخراج بنى اميه از اين شهر و وقوع نبردى خونين در اين واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.
16. شكست مقاومت اهالىِ مدينه در برابر لشكريان شام، و كشتار فجيع سپاهيان يزيد به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدينه، و محفوظ و مصون ماندن امام زينالعابدين(ع) و خانواده او از اين كشتار.
17. قيام عبدالله بن زبير در مكه بر ضد بنى اميه و تصرف حجاز (مكه و مدينه) و برخى از سرزمينهاى اسلامى، در سال 64 هجرى.
18. فشار و سختگيرىِ آل زبير بر خاندان اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع).
19. قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى اميه براى خونخواهى از قاتلان امام حسين (ع).
20. مجازات قاتلان امام حسين (ع) توسط مختار بن ابى عبيده و شادمانىِ امام زينالعابدين (ع) و ساير اهل بيت(ع) از كردار مختار.
21. شهادت امام زين العابدين (ع)، در دوازدهم (يا 18 و يا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسيله زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيده بود.
22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زين العابدين (ع)، در قبرستان بقيع، در جوار قبر عمويش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زير قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.
برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى
دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.
ادامه مطلب...
پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی (ع)

«انا اعطیناك الكوثر فصل لربك و انحر. ان شانئك هو الابتر»
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوهی او در مقدسترین ماههای سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظهی نیرومندش، آیاتی را كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل میشد، میشنید و همه را حفظ میكرد و وقتی به خانه میرفتبرای مادرش میخواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل میكرد و علی علیه السلام به شگفتی میپرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه میفرمود: از حسن علیه السلام شنیدهام. (4)
به داستانی در این مورد توجه كنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت میكند.
امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیتبزرگی در این خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز میدارد». (5)
از امام مجتبی علیه السلام خواستند كه سخنی و مطلبی دربارهی اخلاق نیكوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود:
هر كس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله میبرد حاجتش رد نمیشد و هرچه در توان داشتبرای رفع نیاز مردم به كار میبرد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد میكند. (6)

امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ میكرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهی حقیقی كه به وی داشت همهجا سخن میگفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر كس میخواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه كند». (7)
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفتهام». (8)
روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)
یكی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله میگوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم كه امام حسن علیه السلام را بر دوش میكشید و میفرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مركب خوبی سوار شدهای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است». (11)
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشأ میخواند و سجدهای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحتبودم كه پیادهاش كنم. (12)
انس بن مالك نقل میكند كه: رسول الله صلی الله علیه و آله دربارهی امام حسن علیه السلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوهی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است. (13)
زینب دختر ابو رافع میگوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم». (14)
امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر میداشت و شیوهی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب میكرد.
مورخین نوشتهاند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی میگذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحشهایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر میكنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنهای سیرت میكنیم، اگر برهنهای میپوشانیمت، اگر نیازی داری، بینیازت میكنیم، اگر از جایی رانده شدهای پناهت میدهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده میكنیم، هماینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه اینجا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دلجویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت میدهم كه تو خلیفهی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر میداند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوبترین خلق خدا میدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)
یكی دیگر از صفات برجستهی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بیسابقهی اوست.
تاریخ نگاران نوشتهاند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار داراییاش را به دو نصف كرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)
امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دلهای دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالی برگردد. در همین مورد نقل كردهاند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافهی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد كه پولهایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای كرایه به آن مرد بده. (17)

امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر
پس از آن كه حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار كرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوهی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:
... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (18)
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت كه هیچ یك از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز كسی را یارای پا به پایی او نیست...
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست كه در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج كرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترك كرد كه هیچ سیم و زر و اندوختهای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هدایای مردم به جا مانده بود كه قصد داشتبا آن خدمتكاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانوادهای هستم كه خداوند دوستی آنان را در كتاب خویش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه میفرماید:
«قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (19) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمیكنم جز دوست داشتن نزدیكانم [ اهل بیتم] ; و هر كس كار نیكی انجام دهد، بر نیكیاش میافزاییم».
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت كردند. سپس امام علیه السلام خطبهای بیان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاكید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (20).
امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت كرد و با آنها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنید، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنید و آنها قبول كردند (21).
در ضمن امام علیه السلام نامهای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیتبرخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (22).
معاویه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن كه تو پیرو من باشی. من نیز قول میدهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیتالمال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (23) و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبتبه قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد.
امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (24) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (25).
1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمهی مترجم كتاب زندگانی امام حسن علیه السلام تالیف باقر شریف القرشی.
3) تاریخ خلفأ، ص 73، سیوطی - دائرة المعارف بستانی واژهی حسن.
4) ترجمهی زندگانی امام حسن، ص59، باقر شریف القرشی.
5) همان، ص60.
6) اسد الغابه، ج2 ص185.
7) البدایة والنهایة، ج8.
8) الاستیعاب، ج2.
9) مسند احمد حنبل، ج5 ص44.
10) البدایة والنهایة، ج8.
11) صواعق المحرقة، ص280- حلیة اولیأ، ص226.
12) الاصابه، ج2.
13) كنز العمال، ج6 ص222، متقی هندی.
14) ترجمهی اعلام الوری ص304، طبرسی.
15) ستارگان درخشان، ص42، محمد جواد نجفی.
16) تاریخ یعقوبی، ج2 ص215- اسد الغابه، ج2 ص13، تذكره سبط بن جوزی، ص196.
17) ستارگان درخشان، ص46.
18) ارشاد مفید، ص348- جلأ العیون مجلسی، ص378، تهران، انتشارات اسلامی،چاپ 1353.
19) شوری / 23.
20) زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، ص543، عماد زاده.
21) جلأ العیون، ص378.
22) ارشاد مفید، ص350.
23) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج16، ص35.
24) پیشوای دوم، ص28.
25) آفتابی در هزاران آیینه، ص119،
بر گرفته از : سايت تبيان
مختصری از زندگی امام علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفیل، در شهر مكه معظّمه، در میان كعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاریك را روشنائى بخشید.
در اولین مرحلهاى كه حضرت رسول صلوات الله علیه، قنداقه این نوزاد مبارك را از مادرش تحویل گرفت، نوزاد با زبان فصیح خواند:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آیه 1) ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.
حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله در مقابل، به او فرمود: یا على! بدان كه مؤمنین به وسیله تو رستگار خواهند شد.
نام: على (نام آن حضرت به عنوان علىّ مرتضى به ترتیب حروف أبجد: 110، 1450 مىباشد.) " سَلام اللهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا. "
كنیه: ابوتراب، ابو الائمّه، ابوالحسن و ... .
لقب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدّین، یعسوب المؤمنین، قائد الغرُّ المحجَّلین، امام المتّقین، سیّد الاوصیاء، اسدالله، مرتضى، حیدر، أَنزع، قَضْم، وصىّ، ولىّ و ... .
پدر: عمران عبدمناف معروف به ابوطالب.
مادر: فاطمه بنت اسد، نوه هاشم، اولین زن هاشمیهاى كه با مرد هاشمى، ابوطالب ازدواج كرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت، حضرت او را به عنوان مادر خطاب مىنمود.
نسبت امام على بن ابى طالب، با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام، به حضرت آدم صلوات الله علیهم مىرسد.
نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بوده است، كه بر هر كدام نقش مخصوصى حكّ شده بود.
دربان آن حضرت را سلمان فارسى و قنبر نام بردهاند.
اولین كسى كه به نبوت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورد، على علیه السلام بود، كه در سن هفت سالگى با آن حضرت نماز جماعت خواند.
آن بزرگوار در تمام جنگهاى زمان حضرت رسول غیر از جنگ تبوك، مشاركت داشت و بیشترین پیروزىها به دست برومند و تواناى آن حضرت نصیب اسلام و مسلمین گردید.
طبق نقل ابن عساكر: جنگ بدر توسط امام على علیه السلام در سن 20 سالگى به نفع اسلام و مسلمین به پایان رسید و نیز مكه توسط حضرتش در سن 28 سالگى فتح گردید.
جنگ جمل در ماه جمادی الثّانى، سال 36 هجرى قمرى، با ناكثین، به سركردگى عایشه، طلحه و زبیر، اتفاق افتاد. [مطابق با آذر ماه، سال 35 شمسى.]
جنگ صفین در ماه ذى الحجه، سال 36 هجرى قمرى، با مارقین، به سركردگى معاویه، رخ داد. [مطابق با خرداد ماه، سال 36 شمسى.]
جنگ نهروان در سال 38 هجرى قمرى [مطابق با اردیبهشت ماه، سال 37 شمسى.]، با قاسطین، به سركردگى خوارج واقع شد؛ و ایشان حدود چهل هزار نفر بودند، كه با نصایح حضرت دوازده هزار نفر آنها توبه كردند و فقط 9 نفرشان از معركه گریختند؛ و مابقى كشته شدند و از مسلمین نیز تعداد 9 نفر شهید گشت.
و به طور كلى آن حضرت هفتاد و دو مرحله جنگ و مبارزه با مخالفان و دشمنان داشته است. [آمار مذكور طبق جمع بندى صاحب كتاب ارشاد القلوب دیلمى، صفحه 219 مىباشد.]
حضرت در مناسبتهاى مكرّر و مختلف، توسط پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان اولین جانشین و خلیفه تعیین و معرفى گردید.

و در نهایت، پس از حجّة الوداع، روز هیجدهم ذى الحجّة، سال نهم قمرى [مطابق با دهم فروردین ماه، سال دهم شمسى.]، حضرت در محلى به نام غدیر خم بین مكه و مدینه به طور رسمى مطرح و منصوب به ولایت و خلافت شد.
ولى به علتهایى، خلافت ظاهرى به دست دیگران افتاد، تا آن كه در سال 35 هجرى، پس از قتل عثمان مردم با حضرت على علیه السلام بیعت كردند و این بیعت پنج سال به طول انجامید.
آن حضرت در اجراى حقّ و عدالت و قانون، و طرفدارى و حمایت از مظلومان و محرومان، همچنین مبارزه با بى عدالتى و برخورد با ظالمان و چپاولگران، قاطع و سختگیر بود.
امام على علیه السلام در تمام دوران عمر پر بركتش، بر جمیع علوم و فنون ظاهرى و باطنى آشنا و مسلط بود.
معجزات و كرامات بى شمارى از آن امام مظلوم، "چه در زمان حیات و چه پس از آن" واقع و صادر گردید، كه اكثر دانشمندان شیعه و سنى و بلكه دانشمندان دیگر مذاهب در كتابهاى مختلف خود ذكر كردهاند.
و احادیث بسیارى در شأن و عظمت آن امام مظلوم وارد شده است.
در مدت عمر شریف حضرت بین محدّثین و مورّخین اختلاف است؛ ولى مشهور 63 سال گفتهاند، كه 33 سال همزمان با پیغمبر اسلام صلّى الله علیه و آله 10 سال قبل از بعثت، 13 سال در مكه و 10 سال در مدینه بود و سى سال هم پس از رحلت آن حضرت با تحمل سختىها و مصائب جانكاه به سر برد.
مدت امامت و خلافت واقعى آن امام علیه السلام، كه بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله شروع شد، سى سال به طول انجامید؛ و خلافت ظاهرى و واقعى كه پس از قتل عثمان شروع گردید، تنها پنج سال بوده است.
در تعداد فرزندان آن حضرت نیز بین محدّثین و مورّخین اختلاف است، لیكن سیّد محسن امین [ أعیان الشیعه: ج 1، ص 327. ] تعداد اولاد امام على علیه السلام را 33 نفر پسر و دختر نام برده است.
شهادت و محلّ دفن: حضرت در سال چهلّم هجرى [مطابق با یازدهم بهمن ماه، سال 39 شمسى]، صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادتِ مسجد كوفه كه یكى از چهار مسجد معروف و عظیم القدر است توسّط عبدالرّحمن بن ملجم مرادى؛ و ترغیب زنى به نام قطّامه، به وسیله شمشیر زهراگین ترور شد؛ و شب 21 همان ماه به فیض عُظْماى شهادت نایل گردید.
میسّر نگردد به كَس این سعادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
به كعبه ولادت، به مسجد شهادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
و پیكر مطهّر و مقدس آن حضرت در نجف اشرف، كنار حضرت آدم و نوح علیهم السلام دفن گردید؛ و قبر آن حضرت توسط حضرت نوح علیه السلام تهیه و آماده شده بود.
نماز آن حضرت چهار ركعت است: در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحید خوانده مىشود.
و بعد از سلام نماز، تسبیح حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها، گفته مىشود و سپس خواستههاى مشروع خود را از درگاه خداوند سبحان تقاضا نماید.
پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله جنگهائى بر علیه اسلام و بر علیه آن حضرت توسط منافقین و مخالفین به وقوع پیوست، كه مهمترین آنها سه جنگ به نامهاى: جمل، صفّین و نهروان مىباشد.
منابع:
ناسخ التّواریخ، دلائل الامامة طبرى، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار، إحقاق الحقّ، كشف الغمّة، إعلام الورى طبرسى، انساب الاشراف، عیون المعجزات شیخ حسین عبد الوهّاب، تهذیب الاحكام شیخ طوسى، مجموعه نفیسه، تاریخ اهل البیت، تذكرة الخواصّ، الفصول المهمّة و ... .]
برگرفته از : سايت تبيان
زندگینامه حضرت محمد ص
نام: محمد بن عبد الله در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.
كنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.
القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه و... .
منصب: آخرین پیامبر الهى، بنیانگذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.
تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت
ادامه مطلب...














