راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه
پدید آورنده : جواد خرمی ، صفحه 33
|
در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه السلام اسم گذاری شد. مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است. |
ادامه مطلب...
سخنى راجع به كتاب امير المؤمنين و ترجمه آن
ترجمه كتاب
مقدمه مترجم
هيچ فصلى را پيش از فصل ما قبل آن نخوانيد
شمهاى از زندگى مؤلف كتاب امير المؤمنين (ع)
پيشگفتار
نبوت بخش اول: امام (ع) در دوران
فصل اول
جايگاه خاندان پيامبر (ص) در پيوند با پيامبر (ص)
آيا اين بزرگداشتبه خاطر خويشاوندى بود؟
تمام بنى هاشم از خاندان پيامبر (ص) نيستند
تاريخ زندگى آنان گواه بر بلندى مقام آنهاست
شهادت پيامبر (ص) بر فضيلت آنان
چرا كسى همانند آنان در ساير خاندانها نبود؟
فصل دوم
چه كسانى اهل بيت پيامبرند؟
احاديثبيانگر اوصاف[اهل البيت]
چگونه همه دانستنيهاى آنان يقينى است؟
چگونه گروهى را مشخص كنيم؟
احاديث تسميه
فصل سوم
دارندگان نقش اساسى
نقش خاندان هاشم
نقش قبايل اوس و خزرج
ابو طالب
اسلام ابو طالب
احاديثبا تاريخ نزول آيه هماهنگ نيست
تمام مسلمانان مديون ابو طالبند
آيا پاداش نيكى جز نيكى است؟
على صاحب نقش اصلى
دو افتخار ويژه
شجاعتى فوق العاده،كه بر پايه اخلاصى بىنظير استوار بود
از آغاز كودكى براى هر كار طاقت فرسا آماده بود
زادگاه و تربيت على (ع)
در على گنج پر بهايش را يافت
فصل چهارم
نخستين مسلمان
شهرت (مستفيض بودن) حديثى كه گذشت
كودكى كه برتر از مردان بود
فصل پنجم
برادر و وزير
اصول تازه احتياج به نيروى پشتيبان دارد
برخى خويشاوندان بر برخى ديگر مقدمند
بايد آخرين رسالت پيروز گردد
نخستين انجمن اسلامى
احاديثى كه رويدادهاى ديگرى را با آيه مربوط مىكند
تناقضى روشن
هدف پيامبر چه بود؟
چگونه پيامبر اين پيمان را با خود بست؟
پيامبر از روش موسى پيروى مىكند
وزارت،فداكارى و سازندگى
نتيجه مشورت در خانه پيامبر (ص)
فصل ششم
جان نثار و مورد اعتماد پيامبر (ص)
سومين مساله مهم
چرا پيامبر على را براى فدا شدن انتخاب كرد؟
هدف از تكليف اداى امانتها
خبرى كه خود يك معجزه بود
على (ع) به شهادت علاقهمندتر بود تا زندگى
تاريخ زندگى على سرشار از فداكارى است
فصل هفتم
نقش على (ع) در ايجاد دولت اسلامى
رسالت و نيروى مخالف آن
كميت و كيفيت مسلمانان
فصل هشتم
در جنگ بدر
فصل نهم
در احد
عناصر دفاع در اين كارزار
على و پرچمداران
شكست پس از پيروزى
چه كسى با پيامبر پايدار ماند؟
پايدارى على با پيامبر (ص)
نتيجه جنگ
فصل دهم
در جنگ احزاب
بنى قريظه پيمان شكنى مىكنند
بتپرستان از حالت محاصره به تهاجم تغيير جهت مىدهند
از جمله مؤمنان كسانى بودنداراده آنان را قويتر كرد كه توكل به خدا
عمرو بن عبدود
على خطر جديد را تحمل مىكند و بعد آن را از بين مىبرد
عناصر دفاعى اسلام
نعره كشيدن و سپس فرود آمدن از مركب
جنگ خندق و جنگ اخير[كانال سوئز]
فصل يازدهم
در خيبر
جنگ خيبر جنگ مذهبى نبود
عناصر دفاع اسلامى
صاحب نقش اصلى
شهادت پيامبر (ص) درباره على (ع)
تنها راه حل قطعى
دو معجزهاى كه بروز كرد
خدا و پيامبرش على را دوست مىدارند
حديث مرغ بريان
فصل دوازدهم
پيامبر، برادريش را با على به مسلمانان اعلان مىفرمايد
مقصود از برادرى ميان پيامبر و على چيست؟
همسر بانوى زنان
خانوادهاى كه خداوند فضيلتش را ستوده است
فصل سيزدهم
جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)
بحث و گفتگوى ميان امام رضا (ع) و مامون
فصل چهاردهم
زمامدار مسلمانان پس از پيامبر (ص)
ايمنى از گمراهى براى امت و حديث ثقلين
روايتى را كه ابن هشام نقل كرده است
فرد شايسته رهبرى در خاندان پيامبر (ص)
چرا پيامبر (ص) با(خلافت على) را مسجل نكرد نوشته،به همان صراحت گفتار،
فصل پانزدهم
تصميم پيامبر (ص) اجرا نشد
وصيتنامه مكتوب در مورد كارهاى مهم ضرورى است
آگاهى پيامبر (ص) نسبتبهكتبى را ضرورت مىبخشدخطرهاى آينده،وصيتنامه
ابو بكر وصيتنامه كتبى از خود به جا مىگذارد
گفتگوى عبد الله بن عمر با پدرش
پيامبر (ص) هر وقت مدينه را ترك مىكرد،جانشين مىگذاشت
پيامبر خواست وصيتى بنويسد ولى مانع شدند
اين حادثه عجيب پرسشهايى را برمىانگيزد:
اين مخالفتبه دليل كم كردن زحمت پيامبر نبود
پيامبر مىخواست درباره چه چيز وصيت كند؟
پيامبر قصد داشت كه براى امت امامى تعيين كند
آن رهبر مورد نظر كيست؟
آيا مقصود على بود؟
عمر خود علت مخالفتش را توضيح مىدهد
اين عوامل باعث جواز مخالفتبا پيامبر نمىشود
چه عاملى اين صحابى بزرگ را به مخالفتبا پيامبر (ص) كشاند؟
چرا پيامبر (ص) با وجود مخالفت وصيتخود را ننوشت؟
چگونه وصيت پيامبر (ص) باعث ايمنى از گمراهى است؟
پشتوانهاى در مقابل اختلافهاى سياسى و قبيلهاى
پشتوانهاى بر ضد گرايشهاى مختلف
دوران خلفاى سه گانه بخش دوم: امام (على ع) در
فصل شانزدهم
خلافت ابى بكر
احاديثى كه با اين حديث هماهنگ نيستند
آيا پيامبر مايل بود كه ابو بكر را جانشين خود قرار دهد؟
آيا آن بيعت،قانونى و مشروع بوده است؟
قريش و امامت
فصل هفدهم
موضع على (ع) نسبتبه بيعت
فصل هجدهم
ابو بكر،عمر را جانشين خود قرار مىدهد
فصل نوزدهم
در عهد عمر
سياستخارجى
سياست داخلى
سياست عمر در مورد خانواده خود
سياست عمر در مورد توده مسلمانان
سياست عمر در مورد اصحاب
سياست عمر نسبتبه خاندان پيامبر (ص)
اعجاب عمر نسبتبه دانش على (ع)
مشاجره عمر با ابن عباس
ابعاد مختلف سياست عمر
نفوذ عمر در زمان ابو بكر
در دوران پيامبر (ص)
تاثير سياست عمر در آينده سياسى اسلام
برترى دادن در پرداخت مقررى
طبقه ممتاز
عمر كانونهاى قدرت را به دست آزمندان مىسپارد
گماردن بنى اميه
ظهور معاويه در روزگار عمر
حكومتبنى اميه،سرنوشت محتوم نبود
معنى سخنان پيامبر (ص) درباره بنى اميه
فصل بيستم
شورا
ابو عبيده و سالم نسبتبه على (ع) چه موضعى داشتند؟
آيا خلافتبراى غير قرشى است؟
او انصار را از حق انتخاب محروم داشت
تمايلات اعضاى شورا
چرا خليفه به اعضاى شوراپيامبر (ص) همراه باشنددستور نداد تا با گروه برادر
عبد الله بن عمر
تهديد مخالف،به قتل
رؤياهاى خليفه و عبد الرحمان
شرط عبد الرحمان
آن شرط ابزارى بود براى رهايى از على (ع)
چيزى كه به سود عبد الرحمان بدان استدلال مىشود كرد
نمونه بودن على (ع) در مساله شورا
طبقه جديد
از دست رفتن آخرين فرصت
خلافتخويشبخش سوم: امام در دوران
فصل بيست و دوم
1- بيعتبا امام(ع)
2- مخالفتسريع
3- آيا طلحه و زبير مجبور شدند؟
فصل بيست و چهارم
افسانه توطئه
آيا عبد الله بن سبايى وجود داشته است؟
چه كسى قائل به رجعت است؟
منشا افسانه سبايى
عايشه نامى از ابن سبا به ميان نياورده است
معاويه از ابن سبا نامى نبرده است
فصل بيست و پنجم
جنگ صفين
1 امام (ع) در مقابل معاويه برهان اقامه مىكند
عمرو بن عاص به معاويه مىپيوندد
2 ايده آليسم و ماكياوليسم
3 كوششهاى صلح به شكست مىانجامد
4 به زمين افتادن عمار ياسر
5 توطئهاى بزرگ
6 داوران
فصل بيست و ششم
خوارج
فصل بيست و هفتم
شهادت 1
چرا پيامبر (ص) مبارزه باخوارج را به امام(ع) توصيه كرد؟
نتايج اين جنگ چه بود؟
امام (ع) پيروان خود را در برابر مسؤوليتشان قرار مىدهد
فصل بيست و هشتم
پيرامون سياست مالى امام(ع)
رهبران سه گانه
سران قبايل مسلمان
چرا امام (ع) اهم را بر مهم مقدم نداشت؟
فصل بيست و نهم
آيا نبرد صفين غير قابل اجتناب بود؟
مغيره و ابن عباس به امام (ع) پيشنهاد مىكنند
هشدارهاى پيامبر (ص) خود دليل بر آن است
3 آيا حكومتبنى اميه امرى اجتناب ناپذير بوده است؟
فصل سىام
آيا برخورد امام (ع) با حكومت همانند يك حاكم بود؟
چرا امام (ع) اصحاب را وادار به بيعت نكرد؟
چرا امام (ع) مانع رفتن طلحه و زبير به مكه نشد؟
چرا امام (ع) نبرد صفين را دنبال نكرد؟
براى چه اشعث را مجازات نكرد؟
چرا امام (ع) پايبند قراردادى شد كه از روى جبر پذيرفته بود؟
چرا امام (ع) مدت حكميت را طولانى تعيين كرد؟
فصل سى و يكم
چرا حكومت امام (ع) ادامه نيافت؟
حسادت قريش
قريش نفوذ و كينه خود را حفظ مىكند
سپاه اسامه
وصيتى كه نوشته نشد
دستبه دستشدن خلافت
موضع دو خليفه نسبتبه على (ع)
نفوذ روزافزون قريش و افول ستاره امام (ع)
نام امام (ع) از زبانها مىافتد
امويها در دستگاه دولت
بقاى معاويه در پست استاندارى
شورا خلافت را در اختيار بنى اميه قرار مىدهد
اما نتيجه اول عبارت است از بالا رفتن ناگهانى نيروى بنى اميه
پرده آهنين
قبيلهاى بودن بافت جامعه
مزاحمانى تازه
آخرين فرصت
امام ناچار به قبول خلافتشد
كينهها به جوش مىآيد
پرهيزكارانى كه امام (ع) را خوار و تنها گذاشتند
سركشان قريش
پرهيزكاران تشنه خلافت
امام (ع) جاى سرزنش ندارد بلكه سزاوار تحسين است
بخش چهارم
فصل سى و دوم
خلافت در قانون اسلامى
1 در اسلام جايى براى حكومت موروثى نيست
قانونى بودن حكومت انتخابى
حكومتبا تعيين شخص پيامبر (ص)
طبيعت اصول اسلامى با انتخاب سازگار نيست
قوانين اسلامى قوانينى اصلاحى است
خطرهايى كه در انتظار امت است
تاويل قرآن و تبليغ سنتها به مرجعى ن
مروري بر عوامل اصلي پيروزي انقلاب اسلامي
پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه سال 1357 در ايران ، تحولي عظيم و شگرف محسوب مي شود. وقوع اين رويداد منحصر به فرد ، در سال هاي پاياني قرن بيستم، بسياري از نظريه پردازان انقلاب را شگفت زده کرد. حال پس از گذشت سه دهه، هنوز هم بسياري از ابعاد اين انقلاب براي جهانيان و حتي مردم اين مرز و بوم ناشناخته مانده است. به طور کلي آثار اين حادثه تاريخي را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:
الف - آثار تاريخي : که قسمت عمده آثار مربوط به انقلاب اسلامي را تشکيل مي دهد. خاطرات کارگزاران رژيم پهلوي و ماموران کشورهاي بيگانه ، در اين بخش قرار مي گيرد. اين آثار ارزش علمي ندارد، ولي دربردارنده مواد خام و اسنادي است که در تحليل انقلاب داراي فوايدي مي باشد .
ب آثار تحليلي: مطالعه رويداد مهم انقلاب اسلامي و مطالعه زواياي گوناگون آن ، در اين بخش مي گنجد. هر نويسنده بر اساس سابقه و پيش فرض هاي ذهني خود اين پديده را مورد ارزيابي قرار مي دهد.
آثار موجود در اين زمينه را مي توان طبقه بندي نمود . بعضي آثار مربوط به پيروزي انقلاب به عامل اقتصاد و توسعه توجه دارد ، برخي به نقش عوامل روان شناختي ، مواردي نيز به نقش استکبار جهاني و برخي ديگر به نقش فرهنگ و در نهايت بخش ديگر به بعد معنوي و ديني نظر دارد.
آن چه حايز اهميت است بوده و اين نوشته در صدد پاسخگويي به آن است ، در حقيقت بررسي عوامل اصلي پيروزي انقلاب در سال 1357 مي باشد و اين نکته که نقش دين و مذهب تا چه اندازه در شکل گيري و موفقيت آن تعيين کننده بوده است؟
با توجه به اسناد و آثار مکتوب در اين زمينه ، فرضيه هاي متعددي را مي توان در نظر گرفت . اما مهم ترين فرضيه ، اين است که "اسلام در شکل گيري و تکوين انقلاب نقش اساسي و تعيين کننده داشته است." منظور از " اسلام " همان "مکتب تشيع " است که مشتمل بر جهان بيني و نظام فقهي، حقوقي، سياسي و اخلاقي مخصوص خود مي باشد. مقصود از "انقلاب " نيز تعريفي است که استاد مطهري (ره) از اين واژه ارائه مي دهند. ايشان انقلاب آن را " طغيان و عصيان مردم يک ناحيه و يا يک سرزمين عليه نظام حاکم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب " معرفي مي کنند. (1)
دين و انقلاب
پاسخگويي به اين سوالات که آيا اسلام با سياست رابطه اي دارد يا خير ، سرشت و ماهيت دين نسبت به تغييرات اجتماعي و انقلاب چيست ؟ تعريف قلمرو دين و اين که آيا دين مانع انقلاب است يا موجب و برانگيزاننده آن؟
ديدگاه هاي متعددي در باره اين مسئله وجود دارد. برخي وجود دين را فقط و فقط براي پاسخگويي به نيازهاي روحي و فردي لازم مي دانند و دين يک سلسله تعاليم اخلاقي و پند و اندرز تعريف مي شود. در اين رويکرد، دين مجموعه اي از باورها و فارغ از موقعيت هاي اجتماعي و سياسي جامعه است. اين تلقي بيشتر با آيين تحريف شده مسيحيت و تحولات پس از رنسانس، که منجر به جدايي دين از سياست شد، منطبق و البته اسلام با اين نگرش به شدت مخالف است.
ديدگاه ديگر نسبت به دين ، نگاه محافظه کارانه است . تحليل مارکسيستي از دين در اين چارچوب مي گنجد که بر اساس آن ، دين تنها در خدمت برخي از اقشار جامعه خواهد بود .
بدون ترديد ، دين کارکردهاي مؤثري از خود در عرصه اجتماع باقي مي گذارد و ايجاد وحدت و روحيه همبستگي و يکپارچگي و تنظيم برنامه زندگي انسان ها در عرصه اجتماع است. با دقت در حوادثي که منجر به انقلاب فرانسه گرديد ، مشاهده مي کنيم که اين انقلاب با هدف جدايي دين از سياست صورت گرفت ، به همين دليل در شکل گيري آن ، آيين مسيحيت نقشي نداشت و رهبران اين انقلاب نه تنها دخالت مذهب را در امور سياسي منع مي کردند، بلکه ، مذهب را صرفاً در قلمرو مسائل شخصي قلمداد کردند.
انقلاب اسلامي در ايران نقطه مقابل انقلاب فرانسه است. ريشه اين انقلاب از اسلام بوده و با هدف احياي دين و حاکميت ارزش هاي ديني در عرصه اجتماع شکل گرفت.
اسلام و انقلاب اسلامي
دين مبين اسلام مبتني بر يک نظام ارزشي است که در آن ، شاخص هاي جامعه سياسي آرماني عرضه شده است. رهبران ديني شيوه ها و راهکارهاي عملي تحول و دگرگوني جامعه را ارائه مي دهند و اسلام در پردازش شيوه ها، در مقايسه با ساير مکاتب ، معيارهايي دارد که با آنچه امروزه در جهان رايج شده ، متفاوت مي باشد. حرکت در چارچوب اسلام ،حاکميت اخلاق و اينکه اسلام استفاده از هر وسيله براي رسيدن به هدف را جايز نمي داند ، خطوط کلي حاکم بر اين شيوه هاست.
بسياري از ابعاد نظام سياسي اسلام در قرآن کريم ، آمده و انقلاب اسلامي ايران الهام گرفته از تعاليم آن و تاريخ تشيع است.
ارائه نگرش صحيح و سازنده از تاريخ اسلام و سيره اهل بيت (عليهم السلام ) باعث تحول فکر و انديشه مردم است و برخي معتقدند علت اصلي وقوع انقلاب اسلامي در ايران ، روح حاکم بر تفکر و جهان بيني اسلامي بود. پيش از ايجاد هر انقلاب مردمي در جامعه ، انقلاب فردي در درون رخ مي دهد. (2)
قرآن کريم مي فرمايد: مردم و جامعه تغيير نمي کنند، مگر آنکه خود افراد تغيير و تحول يابند. (3)
ازآنجا که براي ايجاد انقلاب در انديشه، بايد در جهان بيني و وضعيت روحي جامعه تحول ايجاد شود، از رسالت هاي مهم پيامبران و انبياء الهي ، دگرگوني فکر و انديشه است.
نظام اعتقادي اسلام نقش مهمي در موضع گيري انسان در عرصه اجتماع دارد. هر چه اعتقادات و باورهاي جامعه از استحکام بيشتري برخوردار باشد ، نقش موثرتري در مواجهه با مشکلات ايفا مي کند. روح حقيقي توحيد، نفي فراعنه وشرک و طاغوت را به همراه دارد و در مسير مبارزه با ظلم ، قدرت پايداري مي دهد.
اعتقاد به آخرت، الهام بخش مبارزه ، شهادت طلبي و اجراي حدود الهي در جهان است. دو اصل نبوت و امامت نيز گوياي سيره عملي رهبران ديني به عنوان الگو و راهنماي مردم به شمار مي رود. زندگي سراسر مبارزه و جهاد ائمه اطهار (ع) در تاريخ پرافتخار شيعه ، درس بزرگي براي پيروان آنان در طول تاريخ است. به همين دليل، تحولات انقلاب در طول تاريخ پس از عصر غيبت امام عصر (عج)ريشه در قيام عاشورا و موضع گيري سياسي ، مبارزاتي ائمه معصومين دارد.
هم چنين نظام حقوقي اسلام، ضرورت حاکميت الهي در جامعه ، اهميت عنصر اجتهاد و نهاد مرجعيت، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر نقش مهمي در اتخاذ روش هاي انقلابي در مواجهه با حاکمان غيرديني دارد.
در نظام تربيتي اسلام نيز عناصر مهمي براي مواجهه با طاغوت وجود دارد. استاد شهيد مطهري (ره) معتقد است که نفي روحيه تمکين و سازش و در مقابل، واجد روحيه پرخاشگري بودن، طرد و انکار از زمينه هاي مهم عصيان و مقاومت عليه رژيم هاي ضد ديني به شمار مي رود. (4)
در يک نگرش کلي کارکردهاي مهم ايدئولوژيک دين از سويي، به چالش طلبيدن وضع موجود جامعه و از سوي ديگر، ترسيم آينده اي مطلوب و آرماني و ارائه راهکارهايي براي حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب است.
رژيم ستمشاهي و حذف اسلام از زندگي مردم
در شکل گيري انقلاب اسلامي ايران، يکي از شاخص ها ، اسلام زدايي ، توسط رژيم گذشته است. در پيدايش جنبش ها و نهضت ها ، اسلام ، همواره از موانع عمده مقابله با استعمار و استبداد به شمار مي رفته است. در عصر حاکميت پهلوي، اين رژيم، با کمک و حمايت آمريکا و انگليس روي کار آمد و اسلام زدايي را از اصول ثابت سياسي اش محسوب مي دانست .
به عنوان مثال از محورهاي عمده اسلام زدايي و تلاش رژيم پهلوي در تحقق اين امر مي توان به برپايي جشن هاي 2500 ساله که با هدف تحقير فرهنگ و تمدن اسلامي و بازنويسي آثار تاريخ باستان اشاره نمود. اين اقدام با انجام تبليغات فراوان داخلي و خارجي و هزينه هنگفت در تخت جمشيد برگزار شد و منجر به واکنش شديد امام خميني (ره) گرديد. (5)
هم چنين برگزاري يادبود هزاره فردوسي به منظور تأکيد بر زبان فارسي ، حذف واژه هاي عربي ، حفظ مليت ايراني و ترويج آئين زرتشت از ديگر اقدامات اين رژيم در عصر پهلوي اول بود.
حکومت پهلوي مي کوشيد با استخدام نويسندگان ، احکام ديني را در قالب رمان و داستان به استهزابگيرد و با انتشار کتاب هايي که توسط غربزدگان نوشته مي شد ، در القاي بي ديني و ايجاد شبهه و در نتيجه تضعيف ايمان و باورهاي مذهبي مردم تلاش کند. نگارش مقاله «رشيدي مطلق » در حمله به رهبر انقلاب در سال 1351 از جمله اين اقدامات بود و چاپ اين مقاله موجب واکنش مردمي و رخداد قيام 19 دي و شتاب گرفتن انقلاب در ايران گشت.
ترويج فساد و فحشا از ديگر اقدامات رژيم شاه بود که با هدف بي تفاوت سازي نسل جوان جامعه شکل
مي گرفت. (6)
تحريک اقليت هاي ديني از ديگر مظاهر اسلام زدايي به شمار مي رفت.
گسترش روابط با اسرائيل و حمايت از بهاييان نيز از سياست هاي مهم رژيم بود که موجب اعتراض شديد حضرت امام خميني (ره) در آن زمان قرار گرفت.
ويژگي هاي رهبري انقلاب
از جمله شاخص هاي اسلام در انقلاب ايران ، نقش رهبري است . رهبري حکومت اسلامي ايران در شخصيت حضرت امام خميني تبلور يافته بود که نقش هماهنگ کننده نيروهاي انقلابي را ايفا مي کرد.
مهم ترين ويژگي هاي رهبري انقلاب اسلامي ايران :
- مبارزه بر پايه دين و معنويت و عمل به وظيفه
- برخورداري از مقام مرجعيت و فقاهت
- تأسي از قيام و حماسه عاشوراي حضرت سيد الشهداء (ع)
- پايان دادن به افسانه جدايي دين و سياست
- عدم وجود حزب و گروه خاص در پيشبرد انقلاب
- شجاعت در معرفي آمريکا و اسرائيل به عنوان اساس عقب ماندگي و بدبختي مردم
- احياي تفکر و بصيرت ديني در جامعه
و پيام هاي رهبري
که در قالب مفاهيم اسلامي بيان ميشد و نقش مهمي در بسيج مردمي و در طول شکل گيري انقلاب داشته است. محتواي اين پيام ها و موجي که توسط آن در بين مردم ايجاد مي شد بيانگر هدفي بود که رهبري در بسياري از اعلاميه ها به آن اشاره کرده و بر آن اصرار مي ورزيد ، يعني اعتلاي کلمه حق و استحکام مباني ديني ، که رژيم گذشته در صدد محو و نابودي آنها مي کوشيد. (7)
با دقت به مواضع امام (ره) در روند شکل گيري نهضت، مشاهده مي کنيم که نخستين مخالفت ها از سوي امام ، که در آن قيد اسلام و سوگند به قرآن کريم حذف شده بود، در اعتراض به لايحه «انجمن هاي ايالتي و ولايتي » آغاز و منجر به اعتراضات وسيع مردم به اين لايحه درشهرهاي گوناگون گرديد.
هم چنين کشتار مدرسه فيضيه در سال 1342 و قيام 15 خرداد، که منجر به شهادت صدها تن از ياران امام شد، نتيجه واکنش رهبري در قبال سياست هاي ضد اسلامي رژيم بود. شهادت سيد مصطفي خميني فرزند امام راحل در سال 1356 و اعتراض رهبر انقلاب به شاه در همان سال از نقاط عطفي به شمار مي رود که در نهايت، منجر به سقوط رژيم شاه در سال 1357 گرديد.
نقش مساجد در پيروزي انقلاب
نقش مساجد به عنوان يکي از کانون هاي مهم تجمع ، تبادل پيام ها و تعميق جريان انقلاب حايز اهميت است.
در تکوين انقلاب اسلامي، نهادهايي چون مساجد که مرکز تجلي فرهنگ اسلامي هستند ، نقش سازماندهي نيروهاي درگير با رژيم را ايفا مي کردند. در صدر اسلام نيز، علاوه بر آنکه مساجد ،کانوني براي عبادات محسوب مي شدند، مرکز فعاليت هاي اجتماعي نيز به حساب مي آمدند. از سوي ديگر، در حملات دشمنان به جهان اسلام نيز مساجد از اولين کانون هايي بوده اند که مورد تخريب و هتک حرمت قرار گرفته اند. (8) مسجد در طول تاريخ اسلام ، کانون عبادت، آموزش، پايگاه قضاوت و داوري ، مکاني براي ارتباط جمعي و تبادل اخبار و پايگاه جهاد و حرکت هاي انقلابي بوده است.
نهضت امام خميني (ره) ، که موجب احياي مفاهيم اسلامي بود، باعث تحول در کارکرد دين و ايفاي همان نقش هاي اوليه اي گرديد که مسجد داشت. امام راحل در اين زمينه فرمودند: «مسجد در صدر اسلام هميشه مرکز جنبش حرکت هاي اسلامي بوده است. از مسجد تبليغات اسلامي شروع مي شده است و از مسجد قواي اسلامي براي سرکوبي کفار و وارد کردن آنها در زير بيرق اسلام (حرکت مي کرده است) و هميشه در صدر اسلام، مسجد مرکز حرکات و مرکز جنبش ها بوده است.» (9)
امام معتقد بود ، مساجد به منزله سنگرند که بايد از آنجا به دشمن شبيخون زد، (10)
امام امت در اين زمينه در سال 1357 و در پيامي اعلام مي کنند که گويندگان در مساجد وظيفه دارند مصايب رژيم را در طول پنجاه سال سلطنت پهلوي به اطلاع مردم برسانند و آنها را آگاه کنند. (11)
در نتيجه ، نقشي که مساجد در شعله ور ساختن انقلاب تا پيروزي آن به عهده داشتند و تعرضي که رژيم به برخي مساجد داشت و منجر به تعطيلي و آتش زدن بعضي از آنها گرديد، نشان دهنده ماهيت انقلاب و به عبارت ديگر، نقش اسلام در تکوين و شکل گيري انقلاب است.
مناسبت هاي ديني
نمادهاي اسلامي نشانه همبستگي جامعه ديني به شمار مي روند . تاسوعا، عاشورا و اعياد اسلامي مانند غدير خم از جمله اين نمادها هستند. رژيم ستمشاهي مي خواست روزهايي چون جشن تاجگذاري را به عنوان جايگزين معرفي کند و اين نمادها را، که ريشه در اسلام و فرهنگ ايران داشت، کمرنگ جلوه دهد و از بين ببرد. بزرگترين اعتراضات مردمي در طول انقلاب در تاسوعا و عاشوراي حسيني شکل گرفته است. قيام 15 خرداد نيز مصادف با ايام عاشورا بود. در سال 1357، بيش از دو ميليون نفر در تهران در راهپيمايي اين روز شرکت کردند که موجب شگفتي ناظران خارجي شد.
برگزاري مراسم يادبود براي شهدا از ديگر نمادهاي ديني است که موجب تداوم حرکت انقلاب شد. اين اقدام از سال 1356 شروع شد.
حضرت امام با توجه به نقشي که محرم و صفر در تکوين و تداوم انقلاب داشت، بر حفظ سنت هاي آن تاکيد فراواني داشته و آن را ضامن حفظ و تداوم انقلاب مي شمردند. (12)
بي شک نقطه آغاز انقلاب، موقعيت ها و ايامي بود که در آن انقلاب شتاب فزاينده اي به خود مي گرفت. ايام و موقعيت هاي مذهبي متعلق به اسلام نظير تاسوعا، عاشورا و اربعين حسيني از اين قبيل بود.
روحيه شهادت طلبي و ايثار
اسلام در مواجهه با ظلم و دفاع از حقيقت، مسلمانان را به جهاد با جان و مال دعوت مي کند. پايداري در جهاد ، گاه منجر به پيروزي و گاه منجر به مرگ مي گردد که در فرهنگ اسلامي، از آن به «شهادت » تعبير مي شود. تاريخ اسلام سرشار از قيام شيعيان در جهت حاکميت خود و دفاع از آن بوده است. در سايه مکتب اسلام، مرگ و کشته شدن در راه دفاع از ارزشهاي ديني ، فوز عظيم تلقي مي گردد .
انتشار آثار مهمي درباره «جهاد» و «شهيد» از جمله کتاب شهيد مطهري ، نشانگر تاثير نهضت احياگر امام خميني و ديگر انديشمندان اسلامي است. انقلاب اسلامي ترجمان بسياري از آيات و روايات، به ويژه در زمينه «شهادت» و «جهاد» است. از سوي ديگر، سخنان و پيام هاي امام درباره شهيد و شهادت طلبي، خود، انگيزه و محرک تداوم حرکت انقلاب شد. وصيت نامه شهداي انقلاب و دعوت آنان از مردم براي حفظ تداوم انقلاب نيز از عوامل مؤثر در ادامه راه آنان بود.
يکي از کارگزاران رژيم نيز در تحليل انقلاب اسلامي به عنصر شهادت طلبي اشاره کرده و مي نويسد: «توجه به آميخته اي که از مذهب و نيروي جوانان در ايران به وجود آمده سر اصلي سقوط شاه را مکشوف مي کند. در اين ميان، اگر کسي به اهميت نقش شهادت طلبي در مذهب شيعه نيز آگاهي داشته باشد حتما به خوبي مي داند که در اين مذهب، اگر کسي کشته شود قدرتش از کسي که او را کشته است به مراتب افزون تر خواهد بود.» (13)
رهبري انقلاب در مواضع متعدد بر شهادت، صبر، استقامت و اعتقاد به اصل «احدي الحسنيين » تاکيد مي کنند. بر اساس اصل انجام تکليف الهي، امام ، اعلام کردند که ما تکليف الهي خود را ادا مي کنيم و به احدي الحسنيين نايل خواهيم شد.
شعارهاي مردمي
شعارهايي که در طول درگيري مردم با عوامل رژيم ارائه مي شد ، حاکي از ماهيت فکري انقلاب و
آرمان هاي والاي امام بود قريب به اتفاق شعارهاي مردمي در طي سال هاي شکل گيري انقلاب برخاسته از اسلام و مهم ترين خواسته آنها ايجاد حکومت اسلامي و احياي دين بود.
ديوار نوشته هاي سال 1357 نشان مي دهد که بيش از 90 درصد شعارها در حمله به رژيم پيشين و کارگزاران آن، حمايت از امام، تاييد اسلام، حکومت اسلامي، شهدا و تلاش در جهت وحدت مردم براي تداوم مبارزه است.(14)
انقلاب اسلامي ايران بر اساس اراده ملت مسلمان که دل نگران فرهنگ اسلام بودند، ايجاد شد. در ايران، انقلاب به گونه اي بي نظير ساخته شد. اينکه ماهيت اين انقلاب فرهنگي است و اسلام در آن نقش تعيين کننده دارد موجب نفي عوامل ديگر نمي شود، ولي فرهنگ ديني عاملي اساسي بود و عوامل ديگر ضميمه آن.
نکته ديگر که نبايد از آن غفلت کرد اين است که جامعه ديني ايران به دنبال حضور استعمار غرب و استبداد داخلي، طي سده اخير، هرگاه زمينه را مهيا ديده به صحنه آمده است، جنگ هاي ايران و روسيه در عصر قاجاريه تا قضيه گريبايدوف ، نهضت تنباکو، نهضت مشروطيت، نهضت جنگل، قيام خياباني، واقعه مسجد گوهرشاد، نهضت ملي شدن نفت و قيام سال 1342 همه نشانگر نقش دين در حرکت آفريني اجتماعي مردم ايران است.
انقلاب اسلامي ايران ، اتفاقي عظيم و تاريخي بودکه بدون بصيرت و استقامت و پايداري مردم و مهم تر از همه اراده خلل ناپذير رهبر نستوه آن ، امکان به وقوع پيوستن نداشت. رهبر و هدايت جامعه به دست مبارک امام راحل نه تنها در ايران که در تمام جهان بي نظير بوده و هست. يادش گرامي
منابع :
1. مرتضي مطهري ، پيرامون انقلاب اسلامي، قم، ص 29
2. محمد تقي مصباح ، جامعه و تاريخ ، ص242
3. قرآن کريم ، سوره رعد ، آيه 11
4. مرتضي مطهري، همان، ص 55
5. سيد حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، تهران، ص 18
6. فخر روحاني، اهرمها، سقوط شاه و پيروزي انقلاب اسلامي، تهران، ص 137
7. سيد حميد روحاني، همان، ج 1، ص 417
8. عباس سعيد رضواني، بينش اسلامي و پديده هاي جغرافيايي، ص 35
9. حضرت امام خميني (ره)، صحيفه نور، ج 18، ص 276
10.، همان ج 1 ، ص 148 و 190 ، ج 15 ، ص 158
11. همان ، ج 2، ص 84
12. همان ، ج 15، ص 204
13. فريدون هويدا، اسرار سقوط شاه، ترجمه مهران، ج 1، ص 110
14. مهدي محسنيان راد، بررسي ديوارنوشته هاي دوران انقلاب، فصلنامه رسانه ، ش 4 (زمستان 1369)،
ص 24

نقش رهبری در تداوم انقلاب
انحراف مدیران
مردم به صورت نیروهای پراكنده و بالقوهای میباشند كه نیازمند رهبری میباشند كه آنان را جمع و متحد، تبدیل به قدرت متمركزی نماید. به دلیل اهمیت فوقالعاده نقش مدیران در تحولات اجتماعی و سیاسی است كه در جامعهشناسی سیاسی، پیرامون آن بحث ها و نظریات زیادی وجودی دارد. عدهای معتقد به محوریت و منحصر بودن نقش رهبران در تحولات و قائم به فرد بودن انقلاب ها، و عدهای معتقد به نقش تعیینكننده پیوند مردم و رهبران و گروهی معتقد به حاكمیت شرایط میباشند.
به هرحال واقعیت این است كه مردم تحت تأثیر رهبران و عملكرد آنان و همچنین انگیزههای اعتقادی و منافع جمعی به انقلاب كشیده میشوند و یا از انقلاب فاصله میگیرند. به عبارت دیگر تأثیر متقابل مردم و رهبران در درازمدت تعیینكننده سرنوشت انقلاب ها میباشد.
پیوند مردم و رهبری نه در كلام و شعار بلكه در ایمان و عمل، مؤثر و كارساز است. چه بسیار رهبرانی بودند و هستند كه داعیه مردمی بودن داشتند، ولی مردم نه تنها باور نكردند، بلكه آنان را دشمن خود میدانستند. چنین رهبرانی در انقلاب های معاصر بسیار بوده است.
مردم نیرویی هستند كه به همراه رهبران انقلاب را به پیروزی میرسانند، ولی آنان در سطح مدیران و مقامات نظام انقلابی قرار نمیگیرند. آنان خواستار بهبود وضعیت زندگی و آزادی های اساسی میباشند كه، تنها در درازمدت امكانپذیر است. آن هم در صورتی كه رهبران و مقامات مصمم به اجرای برنامههای بنیادی و تحقق عدالت در كشور باشند، وگرنه مردم از انقلاب روی برمیگردانند، و آگاهانه و یا ناآگاهانه به ضد انقلاب تبدیل می شوند.
حضرت امام امكان تغییر روحیات و خلقیات و انعكاس آن در رفتارها و سیاستگزاری ها را از نظر دور نداشت و لذا با عبارات مختلف از قبیل «یاد خدا بودن»، «خود را ندیدن»، «به قیامت فكر كردن»، «بیاعتنایی به زخارف دنیا» و «ساده زیستن» خواستهاند زمینههای انحراف و دور شدن از مقصد و هدف را از بین ببرند.
وی در وصیتنامه خود این موضوع را مورد توجه قرار داد و چنین نوشت:
«وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر، كه عصر تهاجم ابرقدرت ها و وابستگان به آنان در داخل و خارج كشور به جمهوری اسلامی، و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده آن است كه خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند، و گمان ننمایند كه رهبری فی نفسه برای آنان تحفهای است و مقام والایی. بلكه وظیفه سنگین و خطرناكی است كه لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد. از خداوند منان هادی با تضرع و ابتهال میخواهم كه ما و شما را از این امتحان خطرناك با روی سفید در حضرت خود بپذیرد، و نجات دهد. و این خطر خفیفتر برای رؤسای جمهور حال و آینده و دولت ها و دستاندكاران، به حسب درجات و مسئولیت ها نیز هست كه باید خدای متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارك او بدانند.»
«صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، الامراء و العلماء» دو گروه از امت من اگر صالح باشند امت من صالح میشود و اگر فاسد باشند امت من فاسد میشود. زمامداران (مدیران) و دانشمندان.
در آیندهنگری امام، نقش مردم و مدیریت نظام همراه و همگام دیده شده است. آنچه بیش از هرچیز برای استكبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملت هاست و نجات از شر وابستگی در گرو یك جهاد علمی عظیم و همگانی است.
ترتیب كه ضمن تأكید بر اهمیت دستگاه مدیریت و رهبری كشور و تأثیر آن بر روند تحولات آینده، مردم نیز دارای نقش و مسئولیت سنگین و حساس میباشند. به طوری كه مردم میتوانند تأثیر تعیینكنندهای در دستگاه مدیریت و رهبری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشند. تأكید بر شركت در انتخابات، حضور در صحنههای سیاسی و اجتماعی، انجام امر به معروف و نهی از منكر و شركت در نمازهای جمعه، در این راستا میباشند.
«وصیت من به ملت شریف آن است كه در تمام انتخابات چه انتخاب رئیسجمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر در صحنه باشند. و اشخاصی كه انتخاب میكنند روی ضوابطی باشد كه اعتبار میشود. ... از این قرار عدم دخالت ملت، از مراجع و علماء بزرگ تا طبقه بازاری و كشاورز و كارگر و كارمند، همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام میباشند، چه در نسل حاضر و چه در نسل های آتیه، و چه بسا در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه گناهی باشد كه در رأس گناهان كبیره است.»
تضعیف فرهنگ انقلاب
فصل اساسی نظریههای مربوط به انقلاب ها مربوط به چگونگی و محتوای اعتقادات و فرهنگ مردم قبل و بعد از انقلاب است.
آنانكه پیرامون ظهور و سقوط انقلاب ها مطالعه و تحقیق میكنند، قبل از هرچیز به دقت در مورد باورها، اعتقادات و ارزش های مطلوب و نامطلوب مردم بررسی و پس از آن به تحلیل جریان انقلاب و علل شكست و سقوط آنها میپردازند.
اگر امروز بحث از تهاجم فرهنگی و در نهایت استحاله فرهنگی است دقیقاً در راستای تحقق این اصل اساسی و بنیادی در حركتهای انقلابی جهان است.
زیرا در آستانه تحول اشكال سلطه، آنچه بیش از هرچیز برای استكبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملت ها، و خود را هیچ دانستن و صاحبان ابزار و ثروت را خدایگان دانستن میباشد. برای رسیدن به این هدف و یكسان شدن فكر و عقیده و جهانشمول شدن سلطه مادی، و تحقق نظریه دهكده جهانی، باید فرهنگهای دینی و مقاوم موقعیت خود را از دست بدهند، و همه به صورت مصرفكنندگان محصولات فكری و مادی آنان درآیند.
انقلاب های معاصر تلاش جدی و پیگیر برای ارتقاء سطح آگاهی و بینش سیاسی و فرهنگی مردم نداشتند درگیر اختلاف های داخلی و كسب قدرت و موقعیت حزبی و شخصی شدند. عقبماندگی فرهنگی و سیاسی مردم، قدرت تشخیص واقعیت ها و دشمنشناسی آنان، متناسب با نیازها و شرایط زمان و مكان نبود. ادامه این وضعیت به تضعیف انقلاب و در درازمدت به سقوط آن منجر شد.
علت ناكامی نهضت مشروطه ما جز این نبود كه رهبران بیآنكه به مردم آگاهی اجتماعی و بینش سیاسی داده باشند، به هدایت آنان در راهحل نهایی پرداختند. و یكبار دیگر دیدیم كه ثمره چنین حركتی بر جامعهای كه به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد، جز مجموعهای از شعارهای مترقی! ـ اما ناكام ـ نبود. تاریخ كشورهای اسلامی خصوصاً ایران نشان میدهد كه ایمان اسلامی مردم عامل اساسی حفظ موجودیت و تداوم حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنان بوده است.
«اینجانب به همه نسل های حاضر و آینده وصیت میكنم كه اگر بخواهید اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از كشورتان قطع شود [استقلال و اقتدار داشته باشید] این انگیزه الهی را كه خداوند تعالی در قرآن كریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید.»
فرهنگ عمومی و ساختارهای باقیمانده از دوران گذشته، مشكل بزرگی است. اگرچه در ابتدا مسأله و مانع مهمی محسوب نمیشود، ولی پس از گذشت مدت كوتاهی، زمانی كه بحث از دفاع و ایثار برای حفظ و تداوم نظام جدید میشود، به دلیل نهادینه و ریشهدار نشدن ارزش های انقلاب، اكثریت مردم با روحیات و خلقیات به جای مانده از گذشته با مسائل جدید برخورد میكنند. به طوری كه بهترین سیاست ها و برنامهها در مرحله اجرا با مشكلات پیچیدهای مواجه میشوند، و عملاً یا به اجرا درنمیآیند و یا به شكلی ناقص انجام میشوند.
متأسفانه فرهنگ عمومی دوران گذشته اثرات عیمقی بر وضعیت كشور پس از پیروزی انقلاب ها دارد، و دولتها معمولاً توجهی جدّی به این موضوع نمیكنند.
عدم پیشرفت طرح ها، عدم حاكمیت قانون، فاصله طبقاتی، نابسامانی های نظام اداری، ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی بخشی از آثار و تبعات فرهنگ عمومی نامناسبی است كه برای تغییر و تحول آن میبایست اقدامات گستردهای صورت گیرد. در غیر اینصورت عدم تعادل ها، ناتوانی در پاسخ به نیازهای مردم و جامعه، عقبماندگی بیشتر فرهنگی و اقتصادی، موجب تضعیف تدریجی نظام و سرانجام سقوط و انحطاط را به دنبال خواهد داشت.
تهدیدها و آسیبهای خارجی
شرایط درونی و داخلی در هرگونه تغییر و تحول نظام عامل اصلی و اساسی است، و عوامل خارجی مادامی كه زمینههای داخلی مناسب باشند، میتوانند مؤثر باشند. عوامل خارجی برای اثرگذاری و ایجاد تغییرات موردنظر بر نقاط ضعف و ضربهپذیر تكیه میكنند. زیرا اگر به نقاط قوت و قدرت حمله كنند قطعاً چیزی جز شكست نصیبشان نخواهد شد. زمانی دشمن حمله میكند كه موازنه ی قوا به نفع او تغییر كرده است. بنابراین در صورت برقراری موازنه قوا یا برتری و تفوق نیروهای خودی بر دشمن، امكان حمله و اثرگذاری وجود ندارد، و یا بسیار ضعیف است.
واقعیت این است كه هر كشور و نظام، دشمنانی دارد. كه شناخت آنان و خصوصاً تهدیدها و آسیب هایی كه از طرف آنان وجود دارد یك ضرورت حیاتی است. در آیندهنگری حضرت امام مهمترین تهدیدهای خارجی عبارتند از:
1ـ وابستگی
هرگاه دولت ها به دلیل از بین رفتن وحدت ملی، و یا فاصله گرفتن از مردم دچار ضعف میشدند، و قادر به تأمین نیازها و تحقق آرمان ها و احیاناً برقراری امنیت ملی نیستند، برای جلوگیری از سقوط خود به قدرت های خارجی تكیه میكنند و نظام وابسته شكل میگیرد.
وابستگی به قدرت های خارجی زمانی تشدید میشود كه «ضعف علمی و فنی»، «از خود بیگانگی» و «تشبه به غیر» امری عادی و جاری درآید. در چنین وضعیتی بسیاری از سیاست ها و برنامههای كشور تابعی از دیدگاه ها و نظرات و منافع قدرت های مسلط خواهد بود، و دیگر مصالح و منافع و امنیت ملی و به تبع آن استقلال معنا و مفهومی ندارند.
«باید هشیار و بیدار و مراقب باشید كه سیاستبازان پیوسته به شرق و غرب با وسوسههای شیطانی شما را به سوی این تاراجگران بینالمللی نكشند، و با اراده مصمم و فعالیت و پشتكار خود به رفع وابستگی ها قیام كنند، ... و بر دولت ها و دستاندكاران است چه در نسل حاضر و چه در نسل های آینده از متخصصین خود قدردانی كنند، و آنان را با كمك های مادی و معنوی تشویق به كار نمایند، و از ورود كالاهای مصرفساز و خانهبرانداز جلوگیری نمایند، و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند.»
حضرت امام در پیامی كه به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مردم و مسؤلین منتشر كردند، مطالب مهم و متعددی را بیان كردند. از جمله متذكر شدند:
«من به همه مسؤلین و دستاندركاران سفارش میكنم كه به هر شكل ممكن وسایل ارتقاء اخلاقی، اعتقادی، علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوریها همراهی كنید، و روح استقلال و خودكفایی را در آنان زنده نگهدارید.»
قطعاً نجات همه كشورها از شر وابستگی، در گرو یك جهاد علمی عظیم و همگانی است، كه دولت ها و ملت ها با عزمی قاطع و با قدرت به انجام آن اقدام نمایند.
وابستگی به فروش نفت و وارد كردن بخش قابل ملاحظهای از كالاهای حیاتی و اساسی، قطعاً یكی از ضعف های بزرگی است كه دشمنان به عنوان اهرم فشار بر ضد جمهوری اسلامی و منافع آن به كار میگیرند و با تشدید فشار سعی در به سازش كشاندن و عقب نشاندن نظام از مواضع ارزشی و انقلابی دارند، لذا هرگونه اقدامی در جهت كاهش و در درازمدت قطع وابستگی به فروش نفت و واردات كالاهای اساسی یك ضرورت ملی برای حفظ استقلال و ارزش های انقلاب اسلامی است.
متذكر میشود كه برقراری روابط سیاسی، تبادل تجاری فرهنگی، همكاری علمی و فنی در صورت حفظ مصالح و منافع ملی هیچ منافاتی با استقلال كشور ندارد، و اگر اینگونه روابط مطالعه شده و دقیق انتخاب و اجرا شود در راستای اهداف اساسی نظام خواهد بود.
2ـ تحمیل جنگ و توطئههای گوناگون
ایجاد اختلاف و درگیری بین كشورهای مختلف و رقابت تسلیحاتی، تحمیل حكومت های كودتایی و ضدمردمی، محاصره و تحریم اقتصادی، بخشی از تهدیدها و آسیب های خارجی است كه بر ضد دولت های مردمی خصوصاً انقلابی و اسلامی، توسط قدرت های بزرگ و استكباری به اجرا درمیآید.
دولت ها و ملت ها باید با وحدت و هوشیاری به مقابله با اینگونه تهدیدها اقدام كنند، در غیر اینصورت به تدریج گرفتار تفرقه و ضعف میشوند. وجود جنگ های قومی، نژادی، مذهبی، جنگ های مرزی و تجزیهطلبانه، كشورهای مختلف را وادار به رقابت با یكدیگر برای خرید سلاح های بیشتر و پیچیدهتر و از بین بردن ثروت و اندوختههای ملی و عقب ماندن از توسعه و پیشرفت میكند.
حضرت امام نگران توطئه كشورهای بزرگ بر ضد كشورهای اسلامی خصوصاً ایران بود و به این دلیل بارها به ملتها و علمای اسلام هشدار داد و نصیحت كرد كه فریب شیاطین و دشمنان را نخورند و ناآگاهانه ابزار سیاست ها و عامل منافع و استثمار آنها نشوند.
«علماء اعلام و خطباء محترم كشورهای اسلامی، دولت ها را دعوت كنند كه از وابستگی به قدرت های خارجی خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند. در این صورت پیروزی را در آغوش خواهید كشید، و نیز ملت ها را دعوت به وحدت كنید و از نژادپرستی كه مخالف دستور اسلام است بپرهیزند.»
آنچه كه این روزها در جهان اسلام میگذرد، حاصل توطئهها و ترفندهای استكبار جهانی و در رأس آن امریكا میباشد. به همین دلیل حضرت امام امریكا را بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین و «شیطان بزرگ» معرفی كرد، و اسرائیل را عامل اجرای سیاست ها و حافظ منافع آمریكا در قلب جهان اسلام میدانست.
نكته مهم این است كه خنثی كردن توطئهها و تهدیدها و مقابله با آنها بستگی به شرایط داخلی دارد، اگرچه از خارج تحمیل میشوند.
دكتر جواد منصوری
زندگینامه حضرت زهرا(علیها سلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه حضرت زهراء
نام؛ حضرت فاطمه(علیها سلام)
القاب؛ زهرا،صدیقه،طاهره،مبارکه-زکیّه-راضیّه-مرضیّه-محدّثه-بتول
مشهورترین لقب آن حضرت «زهرا» است.
کنیه؛ امابیها وامالنّبى (صلی الله علیه و آله و سلم)
نام پدر؛ حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم
نام مادر؛ بانو خدیجة کبری (علیها سلام)
تاریخ تولد؛ بیستم جمادی الثانی پنجم بعثت مکه مکرمه
مدت عمر؛ 18 سال
فرزندان: 1. امام حسن مجتبى (ع). 2. امام حسین (ع). 3. زینب کبرى (س). 4. امکلثوم (س)
تاریخ شهادت؛ سوم جمادى الآخر سال 11 هجرى، 95 روز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به خاطر تألمات و رنجهایى که پس از وفات رسول خدا(ص) و غصب خلافت امیرالمؤمنین على (ع) متحمل شده بود و پس از چهل (یا45) روز بیمارى به شهادت رسید. )به روایتی: سیزدهم جمادی الاول سال یازدهم هجری)
مرقد شریف؛ نامعلوم بخاطر حکمتهای الهی
فاطمه زهرا(س) تولد و لقبهای او
فاطمه (س) دختر حضرت محمد (ص)، رسول خدا، پیغمبر اسلام، و مادر او خدیجه دختر خویلد است. با همه کوششی که بکار رفته است متاسفانه دربارة سال تولد دختر پیغمبر (ص) اطلاع درست و دقیقی نمی توان داد. زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، مبارکه، بتول و لقب های دیگر، از جمله القابی هستند که محدثان اسلامی، برای دختر پیغمبر نوشته اند. از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است، و گاه با او همراه می آید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربی (فاطمهُ الزَّهراء) .زهرا که در تداول بیشتر بجای نام او بکار می رود در لغت(به معنی) درخشنده، روشن و مرادف هایی از این گونه(است). و این لقب از هر جهت برازندة این بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابناک (تابان) معرفت و نمونه روشن پرهیزگاری و خداپرستی است.
نامگذاری فاطمه(س)
ـ در کتابهای شیعه و سنی روایتی می بینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده اند. قتال نیشابوری ضمن حدیثی از امام صادق آورده است که چون از بدی ها بریده شد او را فاطمه نامیده اند.
دوران کودکی:
ـ پرورش زهرا در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود، آنجا که فرود آمدنگا ه فرشتگان، و مرکز نزول وحی و آیه های قرآن است. او در خانه تنها بود و دوران خردسالی را به تنهایی می گذراند. دو خواهر او رقیه و ام کلثوم سالیانی چند از او بزرگتر بودند. در این خانه بود که تکبیر گفتن، روی به خداایستادن، و هر شبانه روز، در اوقاتی خاص، پروردگار یکتا را ،به بزرگی یاد نمودن، آغاز شد. او که مستقیم با(پیامبر) گیرنده دستورات {خداوند} مربوط بود، جداگانه می آموخت. هر روز برایش آزمایشی و هر شب ریاضتی بود، که پیوسته دشوارتر و دردناک تر می شد. تهدید، خشونت، آزار، گرسنگی و سختی زندگانی...
{قضای الهی ، در همان سالهای تبعید ومحاصره اقتصادی در شعب، مادر وابوطالب را در یک سال از او جدا کرد ، رحلت مادر وابوطالب مسولیت فاطمه رادر قبال پدر ،بیشتر کرد وپیامبراو را (امّ ابیها ) مام پدر نامید. او برای پدرش هم دختر و هم مادر بود}
همگامی با پدر
فاطمه (س) از همان دوران کودکی که در کشمکشهای پدر با مشرکان با او همراه همگام بود
او در جریان نقشه ترور پیامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از این واقعه هشدار داد
دشمن شکمبه شتر یا گوسفند بر سر پدر میریزد و او با دستهای کوچک خود آنها را از سر و روی پدر پاک میکند.پدرش را کتک میزنند و او از شدت تاثر میگرید و پدر را نوازش میکند
بر بدن پدرش جراحات وارد میکنند او هم چون پرستاری مهربان بر آن جراحات مرهم میگذارد
والحق که این دختر را چه تحملی در رنجها و نامردیها بود و چه آثاری از خدمات ارزنده.
السلام علی البتول الطاهرة ؛ الصدیقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها
السلام علی بضعة لحمه و صمیم قلبه و رحمة اله و برکاته
هجرت به مدینه
ـ مکه همه کوششهای خود را برای خاموش ساختن این فروغ خدایی بکار برد، اما از این کوشش سودی نبرد. طرح محاصره اقتصادی ـ آخرین مبارزه قریش ـ با شکست روبرو گردید. تا آنجا که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند که آنهم با هجرت پیامبر به مدینه که چند سال بعد، مبدا تاریخ مسلمانان گردید و تا امروز هم بنام «تاریخ هجری» متداول است، خنثی شد. چون اندک اندک کارها سر و سامانی یافت و مسجدی آماده گردید، و مهاجران در خانه های تازه جای گرفتند، پدرش دستور هجرت وی را داد.
همسر و همسفر علی (ع)
دو سال یا اندکی بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه گذشت، در این سال دگرگونی چشمگیری در وضع سیاسی و اجتماعی مسلمانان پدید گردید. نیز بعضی سریه ها (دسته اعزامی به جنگ که پیامبر شخصا در آن دسته شرکت نداشت) با پیروزی برگشتند. مهمتر از همه پیروزی در غزوه بدر بود که قدرت افسانه ای مکه را درهم ریخت، و حشمت خیره کنندة سران قریش را از میان برد.
ـ در زندگانی داخلی رسول خدا (ص) نیز تغییری رخ داد. سوده دختر زمعه بن قیس و عایشه دختر ابوبکر، در خانه او بسر می بردند. حال اگر فاطمه (س) به خانة شوی برود، درخانه پدرش کسانی هستند که نگاهبان حال او باشند. لذا پدرش از میان همه, پسر عموی خود علی بن ابیطالب را برای شوهری او برگزید
ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع)
امیر المومنان علی علیه السلام که خود در خانه پیامبر گرامی اسلام بزرگ شده بود و خوی و خلق و فضیلت و تقوی و پرهیزکاری و ادب فاطمه زهرا علیهاالسلام را کاملا می دانست و از صمیم قلب او را دوست می داشت و به او علاقه خاصی داشته و شاید هم ساعتها درباره او فکر کرده بود که چگونه از او خواستگاری کند، آن حضرت در آن برهه از زمان اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاریهای زیادی که رسول خدا صلی الله علیه وآله داشت و فقر اقتصادی که دامنگیر مسلمین در آن روزها بود در نظر داشته، بدین جهت اقدام به خواستگاری از آن حضرت نکرده بود، ولی زمان در حرکت خود این موقعیت را پیش آورد که تصمیم بگیرد، علاقه درونی خود را ظاهر سازد و به خواستگاری زهرای اطهر برود، این بود که روزی خود را آماده کرده و عبای تمیزی پوشید و کفشهای تقریباً نویی به پا کرد و به طرف خانه پیامبر خدا رسول مصطفی صلی الله علیه وآله راه افتاد.
آن روز پیامبر خدا در اطاق یکی از زنان خویش(ام سلمه) تشریف داشت که علی علیه السلام حلقه در را به صدا در آورد، پیامبر خدا به ام سلمه فرمود: ام سلمه پاشو در را باز کن، که کوبنده در مردی است که خدا و رسولش او را دوست می دارند و او هم خدا و رسولش را دوست می دارد.
ام سلمه گفت: فدایت شوم یا رسول الله،کیست آن مرد که ندیده درباره او چنین سخن می گوئی؟
پیامبر فرمود: او برادر و پسر عموی من و محبوبترین خلق خدا در نزد من است.
ام سلمه می گوید با شتاب بسوی در رفته و آن را باز کردم، دیدم امیر المومــــــــــنان علی علیه السلام است در حالی که حجب و حیا تمام وجودش را گرفته بود وارد محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شد سلام داد، پیامبر خدا جواب سلام او را با لحن شیرینی گرفت و او را در مقابل خودش نشانید، دیدم که امیر المومنین علی علیه السلام سرش را بزیر انداخته و از نهایت حیا با سر انگشتان خود زمین را لمس می کرد و از گفتن درخواستش خجالت می کشید، پیامبر خدا هم ساکت بود فقط دیده به صورت علی مرتضی دوخته مثل کسی که در انتظار مطلبی باشد به چهره او می نگریست، چند لحظه تند و سریع در حالی که قلب ها در سینه ها می طپید گذشت، بالاخره رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت را شکست به امیر المومنین علی علیه السلام فرمود:
یا علی گویا برای حاجت و درخواستی پیش من آمده ای که از اظهار و به زبان آوردن آن خجالت می کشی!
یا علی، حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که انشاءالله پذیرفته خواهد شد!
امیر المومنان علی علیه السلام در حالی که عرق شرم وحیاء در جبین مبارکش چون شبنم های سحری روی گلهای ظریف و زیبا نقش می بندد نقش بسته بود، با خجلت و کم روئی عرض کرد:
یا رسول الله؛ پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شده ام و از الطاف بینهایت شما برخوردار گشته ام، شما بهتر از پدر و مادر در تربیت و تأدیب من کوشیده و به برکت وجود شما براه خدا هدایت شده ام، یا رسول الله، بخدا سوگند من وجود مقدس شما را دوست می دارم، اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی، و خداوند متعال بوسیله شما هر چیزی به من مرحمت فرموده است،اکنون موقع آن شده است که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم و با وی مانوس گردم و از تنها بودن در آمده و از ناراحتیهای خویش بکاهم، اینک بحضور شما آمده ام تا از دخترت فاطمه زهراء خواستگاری کنم، اگر صلاح بدانید او را بر من تزویج فرمائید تا سعادت بزرگی نصیب من گردد.
به به چه خواستگاری زیبایی؟ چه جمله های پرمحتوایی؟ چه اخلاص و صمیمیت و صفایی؟ چه گفتار دور از رنگ و ریایی؟ چرا مکتبهای تربیتی جهان عینکهای ریز و درشت بین خود را به چشمهایشان نمی زنند زندگی سرتاپا صدق و صفا و مهر و وفا ائمه طاهرین علیهم السلام را مطالعه نمی کنند؟ چرا آزادی توأم با تقوی را جهانیان در فکر و عمل و گفتار از خاندان پیغمبر و آل پیغمبر یاد نمی گیرند؟ چرا ایمان و اخلاص را جوانان در مسئله خواستگاری از امیر المومنان بر دل نمی سپارند چرا و چرا؟ و هزاران چرای دیگر؟؟؟
وقتی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله تقاضای امیر المومنان علی علیه السلام را با صفا و صمیمیت از زبان آن حضرت شنید با اینکه پیغمبر بود(اولی بنفس) همه و می توانست بلادرنگ جواب(مثبت) به علی علیه السلام بدهد و فاطمه علیهاالسلام هم هرگز با قول پدرش مخالفت نمی کرد، ولی پیامبر اینکار را نکرد در حالی که از سرور و شادمانی چهره مبارکش چون خورشید تلألؤ می کرد فرمود:
علی جان خواسته تو را با فاطمه در میان می گذارم و نظرش را بدست آورده و بر تو جواب می دهم.
و آنگاه پیامبر به نزد دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها رفته و جریان خواستگاری امیر المومنان علی علیه السلام را به او رسانید، فرمود:
دخترم؛ فاطمه می دانی که من تو را دوست می دارم و پسر عمم علی بن ابی طالب را هم خوب می شناسی؛ که در فضل و تقوی و پرهیزکاری و صدق و صفا و اخلاص و ایمان هیچکس به پای او نمی رسد، اینک او برای خواستگاری تو آمده است، آیا اجازه می دهی وعده عقد تو را بر او بدهم؟
سکوت سراپای وجود حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام را فرا گرفته بود، در حالی که سخنان پدر بزرگوارش را کاملا می شنید ولی از شرم و حیاء هیچی نمی گفت، سرش را پائین انداخته مثل گل شکوفا می شد و دل پاکش در سینه می طپید، و می دانست که پدرش هیچ کاری را بدون فرمان خدا انجام نمی دهد و صلاح او را هم بهتر می داند و حتما خدا هم همین را می خواهد که او همسر امیر مومنان و سرور پرهیزکاران اسداله الغالب علی بن ابی طالب علیه السلام باشد و حتما پدرش هم همین را می خواهد، این بود که هیچی نمی گفت، پیامبر خدا وقتی دختر معصوم و پاکش را در همان حالت سکوت دید با صدای نرم و لطیف در حالی که اشک شوق دور چشمانش حلقه زده بود فرمود:
الله اکبر، سکوتها اقرارها.
این است که می گویند سکوت دختران در آنجا گویای رضایت است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از کسب اجازه و دانستن رضایت دخترش فاطمه زهرا علیها السلام به نزد علی علیه السلام برگشت در حالی که خنده نمکینی بر لبان مبارکش نقش بسته بود، سکوت فاطمه که در حقیقت رضایت فاطمه علیها السلام بود به امیر المومنین علی علیه السلام اطلاع داد و فرمود:
یا علی می خواهی بشارتی به تو بدهم و رازی را در این باره بر تو آشکار سازم تا تو خوشحال و شادمان شوی؟
علی علیه السلام در حالی که از شنیدن جواب مثبت برای ازدواج با بانوی بانوان فاطمه زهرا علیها السلام به وجد آمده و خیلی خوشحال بود عرض کرد:
برگرفته از : سايت مسجد عمار ياسر مشهد مقدس
ادامه مطلب...
چهل حدیث گرانقدر از بی بی دو عالم و شفیعه محشر حضرت زهرا سلام الله علیها
قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء ( سلام الله علیها) : نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ أنْبیائِهِ.([۱])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.
۲ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ(علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام).([۲])
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بین عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا کرده اند یک نفر از آدم ها بین ایشان حکم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.
۳ـ قالَتْ(علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.([۳])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.
۴ـ قالَتْ(علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.([۴])
فرمود: حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.
۵ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ أصْعَدَ إلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.([۵])
فرمود: هرکس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.
۶ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.([۶])
فرمود: همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.
۷ـ قالَتْ (علیها السلام): إلهى وَ سَیِّدى، أسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى، وَشیعَهِ ذُرّیتَى.([۷])
فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آن ها را برگزیده اى، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى.
۸ـ قالَتْ (علیها السلام): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.([۸])
فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.
۹ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أکْرَهُ أنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَهِ.([۹])
حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد; متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم. و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.
۱۰ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوه.([۱۰])
پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.
۱۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ.([۱۱])
هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.
۱۲ـ قالَتْ (علیها السلام): لا تُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى أبى بِمُلْکِ فَدَک.([۱۲])
فرمود: افرادى که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.
۱۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.([۱۳])
خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟
۱۴ـ قالَتْ (علیها السلام): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ([۱۴])
فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.
۱۵ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.([۱۵])
فرمود: اى ابا الحسن! ـ همسرم ـ ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.
۱۶ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ أیّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.([۱۶])
فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد; و یا پس از مرگ.
۱۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب۲ُهُمْ.([۱۷])
فرمود: آنچه را امام علىّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهى او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نماید.
۱۸ـ قالَتْ (علیه السلام): خَیْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ.([۱۸])
فرمود: بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.
۱۹ـ قالَتْ (علیها السلام): أوُصیکَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.([۱۹])
ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن; و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.
۲۰ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریر ظاهِر، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ.([۲۰])
در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردى ـ که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.
۲۱ـ قالَتْ (علیها السلام): … إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح.([۱])
مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.
۲۲ـ قالَتْ (علیها السلام): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ.([۲])
بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
۲۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.([۳])
فرمود: اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر.
۲۴ـ قالَتْ (علیها السلام): حُبِّبَ إلَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.
فرمود: سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و کمک ـ به نیازمندان ـ در راه خداوند متعال.
۲۵ـ قالَتْ (علیها السلام): أُوصیکَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى أمامَهَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.([۴])
در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است. همانا مردان در هر حال، نیازمند به زن مى باشند.
۲۶ـ قالَتْ (علیها السلام): الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ.([۵])
فرمود: همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش، چون بهشت زیر پاى مادران است; و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.
۲۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.([۶])
فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.
۲۸ـ قالَتْ (علیها السلام): اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.([۷])
فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى از عذاب خواهد بود.
۲۹ـ قالَتْ (علیها السلام): لا یَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَر.([۸])
فرمود: کسى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دست هایش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ـ کسى جز خودش را سرزنش نکند.
۳۰ـ قالَتْ (علیها السلام): اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.([۹])
روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود ـ و دیگران ـ دعا کنم.
۳۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایُبالى.([۱۰])
فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت.
۳۲ـ قالَتْ (علیها السلام): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ.([۱۱])
فرمود: هر شخصى نسبت به مرکب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در أُلویّت است، مگر آن که دیگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمایند.
۳۳ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَه، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ، وا سَوْأتاهُ یَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.([۱۲])
اظهار داشت: اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ـ.
۳۴ـ قالَتْ (علیها السلام): إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ، أشْفَعُ عُصاهَ أُمَّهِ النَّبىَّ ۶٫([۱۳])
فرمود: هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمایم.
۳۵ـ قالَتْ (علیها السلام): فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى أُنْسِ الاْحْیاءِ.([۱۴])
ضمن وصیّتى به امام علىّ (علیه السلام) اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.
۳۶ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ.([۱۵])
خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آنرا نداشته باشى.
۳۷ـ قالَتْ (علیها السلام): خابَتْ أُمَّهٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.([۱۶])
فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.
۳۸ـ قالَتْ (علیها السلام): … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِّفَهِ.([۱۷])
فرمود: خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها; و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد; و دزدى نکردن، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.
۳۹ـ قالَتْ(علیها السلام): وَ حَرَّمَ – اللّه – الشِّرْکَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطیعُوا اللّه فیما أمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.([۱۸])
فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند; پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید. بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.
۴۰ـ قالَتْ (علیها السلام): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام).([۱۹])
فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) مى باشد.
[۱] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۱۶، ص ۲۱۱٫ [۲] – اختصاص شیخ مفید: ص ۲۱۳، س ۷، بحارالأنوار: ج ۳۷، ص ۱۵۰، ح ۱۵٫ [۳] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۹۳٫ [۴] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، ح ۱۹۱، بحارالأنوار: ج ۲۳، ص ۲۵۹، ح ۸٫ [۵] ـ تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورّام: ص ۱۰۸ و ۴۳۷، بحار: ج ۶۷، ص ۲۴۹، ح ۲۵٫ [۶] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۲، ص ۴۴۹ مجمع الزّوائد: ج ۹، ص ۱۳۲٫ [۷] ـ کوکب الدّرىّ: ج ۱، ص ۲۵۴٫ [۸] ـ بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱٫ [۹] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۴۶۰، بیت الأحزان: ص ۱۰۴، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۲۵۰، ح ۳۰٫ [۱۰] ـ صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، صحیح بخارى: ج ۶، ص ۱۷۶٫ [۱۱] ـ بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۰۳، صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، بخارى: ج ۵، ص ۵٫ [۱۲] ـ بیت الأحزان: ص ۱۱۳، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۴۹۴٫ [۱۳] ـ خصال: ج ۱، ص ۱۷۳، احتجاج: ج ۱، ص ۱۴۶٫ [۱۴] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزّهراء (علیها السلام): ص ۳۶۰، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار. [۱۵] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۲۰۰، ح ۳۰٫ [۱۶] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۸۵، ح ۱۷٫ [۱۷] ـ الإمامه والسّیاسه: ص ۳۰، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹٫ [۱۸] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۵۴، ح ۴۸٫ [۱۹] ـ زهره الرّیاض ـ کوکب الدّرى: ج ۱، ص ۲۵۳٫ [۲۰] ـ تهذیب الأحکام: ج۱، ص ۴۲۹، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۶۷، بحار:ج ۴۳، ص ۱۸۹،ح ۱۹٫[۱] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶، إحقاق الحقّ: ج ۱۰، ص ۲۵۸٫ [۲] ـ دلائل الإمامه: ص ۱۲۸، ح ۳۸، معانى الأخبار: ص ۳۵۵، ح ۲٫ [۳] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۲۰، ح ۱۹۱٫ [۴] ـ بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۹۲، ح ۲۰، أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۳۲۱٫ [۵] ـ کنزل العمّال: ج ۱۶، ص ۴۶۲، ح ۴۵۴۴۳٫ [۶] ـ مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۳۳۶، ح ۲، بحارالأنوار: ج ۹۳، ص ۲۹۴، ح ۲۵٫ [۷] ـ تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۵۴، ح ۲۴۳، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۲، بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۴۰۱، ح ۴۳٫ [۸] ـ کنزل العمّال: ج ۱۵، ص ۲۴۲، ح ۴۰۷۵۹٫ [۹] ـ دلائل الإمامه: ص ۷۱، س ۱۶، معانى الأخبار: ص ۳۹۹، ضمن ح ۹٫ [۱۰] ـ تفسیر التّبیان: ج ۹، ص ۳۷، س ۱۶٫ [۱۱] ـ مجمع الزّوائد: ج ۸ ، ص ۱۰۸ ، مسند فاطمه: ص ۳۳ و ۵۲٫ [۱۲] ـ کشف الغمّه: ج ۲، ص ۵۷، بحار الأنوار: ج ۸ ، ص ۵۳، ح ۶۲٫ [۱۳] ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۹، ص ۱۲۹٫ [۱۴] – بحارالأنوار: ج ۷۹، ص ۲۷، ضمن ح ۱۳٫ [۱۵] ـ أمالى شیخ طوسى : ج ۲، ص ۲۲۸٫ [۱۶] ـ مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۴۳۰٫ [۱۷] ـ ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزهراء (علیها السلام): ص ۳۶۰، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه. [۱۸] – همان مدرک قبل. [۱۹] ـ الإمامه والتبصره: ص ۱، بحارالأنوار: ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴
مقدمه
سر آغاز
اشراق اول : در بيان اينكه وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا ص مختار و برگزيدهپروردگار از ميان قاطبه بانوان جهان است
اشراق دوم : بيان نسب ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
مادر حضرت فاطمه زهرا ع
اشراق سوم : بيان ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
اشراق چهارم : بيان اسماء و القاب و كنيه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
اشراق پنجم : در بيان تحقيق نير عرشى محور ام ابيها
اشراق ششم : بيان اينكه وجود فاطمه زهرا س مصداق كوثر اعطائى خدا به خاتم انبياءاست
اشراق هفتم : در بيان تسبيح حضرت فاطمه الزهرا س با تحقيق نير عرشى محور جملاتآن
اشراق هشتم : (بيان اشرفيت و افضليت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ازكل نساء عالمين :)
اشراق نهم : بيان ازدواج حضرت فاطمه زهراء با حضرت على مرتضى ولى الله اعظمعليهما الصلوه والسلام
اشراق دهم : بيان ميزان انسانيت و آدميت
اشراق يازدهم : بيان اينكه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و قدوهوالگوى قاطبه نسوان و بانوان جهان است تا قيامت و افق آخرت
اشراق دوازدهم : خطبه غراء حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مسجد مدينه
اشراق سيزدهم : در بيان تنبيه انذارى و تنبيه ايقاظى
اشراق چهاردهم : اين اشراق محتوى شش مطلب است