اعمال ماه ربیع الثانی
· روز هشتم:
طبق مشهور، روز ولادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) در سال 232 است.(1)
· روز دهم:
روز رحلت حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) در سال 201 (مطابق روایتى) است.(2)
· روز شانزدهم:
بنا بر نقلى، آغاز قیام مختار در کوفه، به خونخواهى شهیدان کربلا در سال 66 مى باشد(3) و برخى آغاز قیام او را چهاردهم ربیع الاوّل ذکر
رده اند.(4)
گرچه حوادث مهمّ تاریخى این ماه کم است، ولى همین سه حادثه از یکسو یادآور یک روز سرور و شادى است که مایه خیر و برکت مى باشد و از سوى دیگر، روز اندوه، به خاطر رحلت کریمه اهل بیت، در سرزمین مقدّس قم است، و از سوى سوم یادآور یک روز عبرت انگیز است که با قیامى خونین، جنایتکاران حادثه کربلا، در مدّت بسیار کوتاهى تار و مار شدند، و نام ننگین آنان، براى همیشه همراه با نفرت و لعن و نفرین در صفحات تاریخ باقى ماند.
در روایات اسلامى و کتب دعا، اعمال زیادى براى این ماه ذکر نشده، فقط مرحوم سیّد بن طاووس، براى روز اوّل این ماه دعایى را ذکر کرده است که :
اللهم أنت إله کل شئ، وخالق کل شئ ومالک کل شئ ورب کل شئ، أسألک بالعروة الوثقى، والغایة والمنتهى، وبما خالفت به بین الأنوار والظلمات، والجنة والنار، والدنیا والاخرة، وبأعظم أسمائک فی اللوح المحفوظ، وأتم أسمائک فی التوارة نبلا .
وأزهر أسمائک فی الزبور عزا، وأجل أسمائک فی الانجیل قدرا، وأرفع أسمائک فی القرآن ذکرا، وأعظم أسمائک فی الکتب المنزلة وأفضلها، وأسر أسمائک فی نفسک، الذی لیس کمثله شئ .وأسألک بعزتک وقدرتک وبالعرش العظیم وما حمل، وبالکرسی الکریم .
-1- منتهى الآمال، تاریخ زندگانى امام حسن عسکرى(علیه السلام) و بحارالانوار، جلد 50، صفحه 237، حدیث 8 (البتّه برخى نیز روز دهم و برخى روز چهاردهم را روز ولادت آن حضرت دانسته اند. «همان مدرک، صفحه 238، حدیث 12»(.
2- فروغى از کوثر (زندگى نامه حضرت فاطمه معصومه) انتشارات زائر، صفحه 32. و مطابق نقل دیگر، روز دوازدهم، روز وفات آن حضرت است، لذا مناسب است مؤمنین این سه روز (دهم تا دوازدهم) را به یاد آن حضرت، گرامى بدارند.
3- بحارالانوار، جلد 45، صفحه 333، حدیث 2.
4- تاریخ طبرى، جلد 4، صفحه 496.
5- اقبال، صفحه 616.
اوهام و خرافات رايج در ميان قبائل عرب
عبد المطلب..
شركت پيغمبر در پيمان جوانمردان قريش
نصب حجر الاسود توسط پيغمبر (ص)
وضع عمومى پيغمبر (ص) قبل از بعثت
نظر ما در پيرامون بعثت پيغمبر (ص)
دورنماى عصر جاهليت قبل از بعثت پيغمبر خاتم (ص)
على (ع) نخستين كسى كه به پيغمبر ايمان آورد
پيغمبر دعوت خود را آشكار مىسازد
عكس العمل قريش نسبت به دعوت پيغمبر (ص)
يارى جستن قريش از يهود مدينه در مبارزه با قرآن
بهانهجويىهاى قريش و پاسخ قرآن مجيد
پيشنهاد قريش و رد آن از جانب پيغمبر (ص)
آزار رساندن قريش به نو مسلمانان
فرزندان مهاجرين كه همراه آنان بودند
نماينگان قريش در تعقيب مهاجرين
شعر ابو طالب در تشويق پادشاه حبشه نسبت به مهاجرين
گفتگوى هيات اعزامى قريش با نجاشى
جعفر بن ابى طالب سخنگوى مسلمين در دربار نجاشى
عكس العمل سخنرانى جعفر بن ابى طالب
مهاجرينى كه در مكه ماندگار شدند
مسلمان شدن هيات اعزامى نصاراى حبشه
گرايش حمزه عموى پيغمبر به اسلام
قرآن خواندن عبد الله بن مسعود در انجمن قريش
محاصره پيغمبر و بنى هاشم از طرف قريش
دو تن از قبيله اوس و خزرج به اسلام مىگروند
مسلمان شدن دو تن از سران مدينه
سخنى در باره ابو سفيان و بنى اميه
گفتار ابن ابى الحديد راجع به ابو طالب و همسرش دختر اسد
وفات حضرت خديجه همسر پيغمبر (ص)
بازگشت پيغمبر از طائف و برخورد با قبائل
كسانى كه بيشتر به پيغمبر آزار رساندند
بيعت گروهى از اهل مدينه با پيغمبر (ص)
دومين بيعت اهل مدينه با پيغمبر (ص)
چارهجويى قريش براى جلوگيرى از مهاجرت پيغمبر (ص)
ايثار و فداكارى على (ع) بسبت به پيغمبر (ص)
اوهام و خرافات رايج در ميان قبائل عرب
عبد المطلب..
شركت پيغمبر در پيمان جوانمردان قريش
نصب حجر الاسود توسط پيغمبر (ص)
وضع عمومى پيغمبر (ص) قبل از بعثت
نظر ما در پيرامون بعثت پيغمبر (ص)
دورنماى عصر جاهليت قبل از بعثت پيغمبر خاتم (ص)
على (ع) نخستين كسى كه به پيغمبر ايمان آورد
پيغمبر دعوت خود را آشكار مىسازد
عكس العمل قريش نسبت به دعوت پيغمبر (ص)
يارى جستن قريش از يهود مدينه در مبارزه با قرآن
بهانهجويىهاى قريش و پاسخ قرآن مجيد
پيشنهاد قريش و رد آن از جانب پيغمبر (ص)
آزار رساندن قريش به نو مسلمانان
فرزندان مهاجرين كه همراه آنان بودند
نماينگان قريش در تعقيب مهاجرين
شعر ابو طالب در تشويق پادشاه حبشه نسبت به مهاجرين
گفتگوى هيات اعزامى قريش با نجاشى
جعفر بن ابى طالب سخنگوى مسلمين در دربار نجاشى
عكس العمل سخنرانى جعفر بن ابى طالب
مهاجرينى كه در مكه ماندگار شدند
مسلمان شدن هيات اعزامى نصاراى حبشه
گرايش حمزه عموى پيغمبر به اسلام
قرآن خواندن عبد الله بن مسعود در انجمن قريش
محاصره پيغمبر و بنى هاشم از طرف قريش
دو تن از قبيله اوس و خزرج به اسلام مىگروند
مسلمان شدن دو تن از سران مدينه
سخنى در باره ابو سفيان و بنى اميه
گفتار ابن ابى الحديد راجع به ابو طالب و همسرش دختر اسد
وفات حضرت خديجه همسر پيغمبر (ص)
بازگشت پيغمبر از طائف و برخورد با قبائل
كسانى كه بيشتر به پيغمبر آزار رساندند
بيعت گروهى از اهل مدينه با پيغمبر (ص)
دومين بيعت اهل مدينه با پيغمبر (ص)
چارهجويى قريش براى جلوگيرى از مهاجرت پيغمبر (ص)
ايثار و فداكارى على (ع) بسبت به پيغمبر (ص)
جنايتها و خانتهاي رژيم پهلوي از نگاه امام خميني (ره)
1. ويژگيهاي استبدادي و ضد ميهني حكومت رضاخان
ايام دهه فجر همواره فرصتي پديد ميآورد تا با انقلاب اسلامي و موضوعات مرتبط با آن بيشتر آشنا شويم. شايد براي نسل امروز اين پرسش پيش آيد كه رژيم پهلوي چه مفاسد و چه بدهيهايي داشت كه از بين رفتن آن ضروري بود! قطعا كسي كه بيش از همه با مفاسد و جنايتها و خيانتهاي رژيم پهلوي آشنايي داشت، امام خميني (ره) بود، كسي هم كه بيش از همه مفاسد و جنايتهاي رژيم پهلوي را براي مردم افشا كرده است، امام خميني (ره) ميباشد. بنابراين، به بازخواني گوشهاي از سخنان امام خميني (ره) درباره جنايتها و خيانتهاي رژيم پهلوي ميپردازيم. در جريان اين بازخواني، در هر قسمت يكي از محورهاي هشتگانه زير را از زبان امام خميني (ره) مروري ميكنيم: ويژگيهاي استبدادي حكومت رضاخان، سياست مذهب ستيزي رضاخان، سياست فرهنگ ستيزي رضاخان، سياست فرهنگ ستيزي محمدرضا خان، سياست مذهب ستيزي محمدرضاخان، اوضاع نابسامان اجتماعي در دوره محمدرضاخان، اقتصاد وابسته و نابسامان دوره محمدرضاخان و سياست سلطه پذيرانه محمدرضاخان.
اميد است بازخواني گوشههايي از سخنان امام خميني (ره)، در يادآوري مفاسد و جنايتهاي رژيم پهلوي و خيانتي كه آنان به ملت مظلوم ايران كردند مفيد باشد.
زمان رضاشاه از باب اينكه همه دزدي ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش بود، حكومت ها به اين قدرت نبودند، زمان احمدشاه اين طور نبود كه خود آنها بتوانند همه برداشت ها را براي خودشان بكنند، اين بود كه دار و دستههايي كه ميفرستادند اين بساط را درست ميكردند. زمان رضاشاه همه دزدي ها از گردنهها رفته بود تهران، همه زليها از همه جا متمركز شده بود در خود دستگاه دولتي و از همه بالاتر خود رضاشاه و امثال اينها و اين اسباب اين شد بود كه مردم با دستگاه هاي دولتي مطلقا مخالف بودند منتها جرئت نميكردند حرف بزنند.
همان وقتي هم كه در زمان رضاخان آن اختناق عجيب و غريب بود كه هر كسي از همسر خودش ميترسيد، آن اختناقي كه در زمان رضاخان بود هيچ ربطي به آن اختناقي كه در زمان محمدرضا بود نداشت.
در زمان رضاشاه كه ديگر شاه و هر چه بود اينها بودند، مجالي براي مردم اصلش نبود. اين در انتخاباتي كه حق مردم بود. در ساير امور كه ديگر مردم آنقدرها خودشان حق قائل نبودند با اينكه آن هم حق آنها بود اصلا دخالت نداشتند.
غارت ثروت ملي
از اول اينها شروع كردند به بردن، رضاشاه جواهرات ايران را آن وقتي كه ميخواستند بيرونش كنند آن طوري كه براي من نقل كردند از يك صاحب منصبي (يكي از آقايان نقل كرد از يك صاحب منصبي كه همراه بوده است) وقتي رضاشاه را متفقين آمدند و بيرونش كردند، در اين خلالي كه ميخواست برود چمدان هاي جواهر را پر كرد. چمدان ها را پر كردند از جواهرات ايران و راه افتادند كه ببرند، منتها بين دريا (همان صاحب منصب نقل كرده بود) كه با كشتي اين آدم را ميبردند. يك جايي نگه داشتند و يك كشتي كه آن شخص گفته بود مخصوص حمل حيوانات بوده است، آنها آوردند متصل كردند به اين كشتي و به او گفتند تو برو توي آن كشتي لكن همانجا چمدان ها را برداشتند و انگليسها بردند، تمام شد. آن زمان او اين كار را كردند غير از آنهايي كه دزديده بود و برده بود.
يك وقتي در يك سفر رفته بود، يك سفري كه مورد خطر شايد بود، مرحوم مدرس - رحمهالله- كه آن روز مخالف با رضاشاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود كه من دعا كردم به شما در اين سفر كه سالم برگرديد، خيلي خوشحال شده بود كه مدرس به او دعا كرده، گفت دعا كرديد؟ خوب، ايشان گفته بود آخر نكته دارد، اين است كه اگر تو در اين سفر مرده بودي همه اموال ما از بين رفته بود. من ميخواهم زنده باشي تا اموالمان را پيدا كنيم. در زمان او آن كارها را او ميكرد.
در زمان آن پدر وقتي كه در جنگ واقع شد و متفقين او را اخراج كردند، دنبال اين افتاد كه جواهر جمع كند، چمدان ها را پر كردند از جواهرات و بردند، وقتي كه در كشتي نشست از قراري كه براي ما نقل كردهاند يك كشتي ديگري كه مخصوص حيوانات بود آوردند متصل كردند به آن كشتي و آن خبيث را كه از حيوان بدتر بود گفتند بيا توي آن كشتي، گفت: پس چمدان ها چه؟ گفتند چمدان ها مال بعد، بعد هم چمدان ها را انگلستان بردند و خوردند.
حتي روساي ماليه وقتي كه در آن وقت كه من بچه بودم و در آن طرف ها بودم رئيس ماليهاش هم حراص بود نسبت به مردم و (را) چه ميكرد و از ژاندارمري مثلا چه ميكرد تا از مردم به زور چيز ميگرفت، به زور نه اينكه همان ماليات را ماليات و غلق باصطلاح آن وقت كه ماليات ميگرفت و مامور هم غلق ميخواهد و آنجا هم بايد برود وقتي كه وارد ميشود بايد آن كسي كه به او وارد شد كدخداي ده چه بكند و چي برايش بياورد. چه مصيبت هايي مردم داشتند از دست همين كساني كه به عنوان ماموريت، چه مامور ماليه بود چه مامور حكومت بود، مامورين هم وقتي ميرفتند مردم را عذاب ميكردند.
من كه از اول مسائل يادم هست حدود پنجاه و هشت سال، شماها هم كه در بين راه ها ملحق شديد، زمان اين شاه را درك كردهايد، از آن وقت كه چشمتان را باز كرديد، اختناق بود، زحمت بوده، گرفتاري بوده، توي حبس بوده، تبعيد بوده، از اين مسائل بوده، گرفتاري هاي ديگري كه چپاول بوده، همه چيز شما را بردهاند اينها، جواهرات كه پشتوانه اين مملكت بوده، يك مقداريش را رضاشاه برد و انگليسي ها در بين راه از دستش گرفتند و بردند و يك مقداريش (را) ايشان حمل كرد و برد.
زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر كردند به يك غارتگر، همه را سركوب ميكردند، يك غارتگر جاي همه نشست و آن غارت ميكرد. پيشتر غارتگرها متعدد بودند بعدش همه سركوب شدند، آن هم به - چيزي كه - دستوري كه از خارج داشتند، همه را سركوب كردند و متمركز شد قوا در يك نفر كه آن هم غارتگر بود.
پدر ايشان وقتي كه كودتا كرد هيچ نداشت، يك سرباز بود صفراليد. وقتي كه سلطه پيدا كرد بر اين مملكت شروع كرد املاك مردم را به زور از آنها گرفتن. شمال مملكت ما، مازندران، بهترين املاك سرسبز ما با فشارهاي او و عمال او به قباله او به زور در آمدهاند و بسياري از كساني كه مالك بودند يا از روحانيتي كه در اين امر يك نظري ميدادند اينها را ميگرفتند و به حبس ميبردند و گاهي ميكشتند.
رضاخان كه آمد در اين اراك بوده، رضاخان و يك سربازي، يك همچو چيزي بوده، آنجا شرح حال خودش را براي اينها نقل كرد، خودش نقل كرده است كه من در اراك بودم و ماهي نميدانم چقدر داشتيم و ما، هي دنبال اين بوديم كه اول ماه اين را دست ما بدهند ما زندگيمان را بكنيم، ماهي هفت تومان، چقدر، چيز كمي بوده، اين در آن گفتگويش كه در آن وقت با وزراي خودش صحبت ميكرده اين را، قصه گفته اين را، پس رضاخان خودش گفته كه ما هيچ نداشتيم. همه ما ميدانيم كه يك آدم مجهولي بود و نه مالك بود و نه عرض ميكنم كاسب بود و نه تاجر بود. هيچ اينها نبود، اين در اين حال آمد اينجا و بسياري از شما شايد يادتان باشد و اكثرتان يادتان نيست كه وقتي رضاشاه آمد اينجا هيچ نداشت، مازندران يا شمال را هر جايي كه توانست اين املاك را گرفت، خوب البته بعدش ديگر نتوانستند نگه دارند، آنها بعدش، بعدَ ايشان نتوانست نگه دارد، ايشان هم وارث يك آدمي است كه هيچ چيز نداشته، حقوق سلطنتي هم كه به زور، بيخود ميبرده است، براي اينكه سلطان قانوني نبوده است. من مكررا اين را ارشادش كردم، اين قانوني نبوده است، آن حقوق سلطنتي هم ببينيد چقدر بوده است، خرج ايشان چقدر بوده، حقوقش چقدر بوده حساب كنيد ببينيد كه اين اموال كه الان در خارج دارد، اينكه در بانك هاي همه جا، تقريبا در بانك ها دارد، در سوئيس دارد، در جاهاي ديگر دارد، اگر طلب دارد واقعا، خوب، به او بدهند و اگر يك آدمي كه هيچ ندارد حالا اينها را دارد، خوب، از او ميپرسيم از كجا آورده....
(برگرفته از تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني (ره))
http://www.jomhourieslami.com/1389/13891112/13891112_20_jomhori_islami_gozaresh_0002.html
على(ع) معيار كامل
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه:
فصل اول:مقام امير مؤمنان عليه السلام
روز«سيزدهم رجب»ميلاد كيست؟
زورمندان گويند:
اميران گويند:
داوران گويند:
بينوايان و بىكسان گويند:
زنان گويند:
دانشمندان گويند:
فعظمتم جلاله و اكبرتم شانه و مجدتم كرمه و ادمتم ذكره»
علماى اخلاق گويند:
بيگانگان گويند:
فرقهاى گويند:
فرقه ديگر گويند:
ديگران گويند:
اهل طريقت گويند:
شيعيان گويند:
اهل دعا گويند:
اهل قرآن گويند:
عابدان گويند:
عاشقان گويند:
پايان سخن آنكه:
هر گروهى،به آنچه مىانديشند و معتقدند،دلشادند.
فصل دوم: شايستهترين رهبر
شايستهترين رهبر
تحقيق آغاز مىشود:
بررسى
در پاسخ نقلى گوئيم:
دنباله كلام:
بررسى حديث غدير:
اما در پاسخ عقلى گوئيم:
سر جنبانان اجتماعى و سياسى عصر او و پس از او:
سر جنبانان مذهبى:
دانشمندان غير شيعه:
فلاسفه و متفكران بزرگ اسلامى:
ديگران نيز على عليه السلام را به فضيلتستودهاند،از قبيل:
زنان هم او را به عظمتياد كردهاند،مانند:
دانشمندان غير مسلمان نيز وى را به بزرگى نام بردهاند
برخى از دانشمندان متاخر كهكمال ستودهاند:على عليه السلام را به
ختامه مسك:
مآخذى كه مكرر در اين مقاله استفاده شده است:
(درباره على (ع)) صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود رژچذ÷ فصل سوم: آنچه پيامبر
بيان رسول (ص) على عليهالسلام بر اساس رژچذ÷ فصل چهارم:طرح وجودى
دانيم كه:
تذكار قبلى:
على عليه السلام از نظر وجودى
در نظر مكتب تشيع فصل پنجم:- امام عليهالسلام
امام عليه السلام در نظر مكتب تشيع
دين فصل ششم:- ولايت،اساس حيات
در مكتب ولايت) فصل هفتم: (بهرهگيرى از منطق
(بهرهگيرى از منطق در مكتب ولايت)
فصل هشتم: فرق عشق و محبت
فصل نهم:شعرى در زبان شعر
السلام از نظر ديگران فصل دهم:- امير مؤمنان عليه
آغازى بر بحث:
بخش اول-افكار و رفتار امام عليه السلام
بخش دوم-امام عليه السلام و ديگران
بخش سوم-امام عليه السلام و حكومتبر مردم
معرفى بعضى منابع
خاتمه: نمونهاى و نمودارى
نمونهاى و نمودارى
خدمات امام عليه السلام در زمينه فرهنگى
خدمات امام عليه السلام در زمينه امور اجتماعى
خدمات امام عليه السلام در زمينه اقتصادى
خدمات امام عليه السلام در زمينه امنيتى،دفاعى و سياسى
فهرست
مظلوم نمائى يهود در طول تاريخ
پيشگفتار
بـاب اوّل
بخـت النـصر و يـهود
بخش اول: پادشاهان موصل (جرامقه)
بخش دوم: داستان كشتار يهوديان به دست بخت النصر
بخش سوم: رأى مسعودى در كشتارهاى بخت النصر
بخش چهارم: رأى ابن كلبى در كشتارهاى بخت النصر
بخش پنجم: دلائل كشته نشدن يهود به دست بخت النصر
بخش ششم: بخت النصر چه كارى انجام داده است؟
بـاب دوّم
روابط روميـان و يهوديـان
بخش اوّل: خيانت ورزى يهود به پيمانهاى محلى و بين المللى
بخش دوّم: تيتاش فرمانده رومى
بخش چهارم: جنگهاى دائمى
بخش پنجم: كشتار نصارى توسط يهود
بـاب سوّم
روابط پيامبر خدابا يهود در شام و مدينه
بخش اوّل: تلاش يهود در مورد قتل پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در شام
بخش دوّم: پيمان وحدت اسلامى و صلح با يهود
گفتار ابن اسحاق
بـاب چهارم
ارتباط پيامبر خدا با بنى قينقاع
بخش سوم: عامل جنگ
بخش چهارم: جنگ با بنى قينقاع
بخش پنجم: راندن يهود از مدينة
بـاب پنجم
خيانت ورزى يهود در مدينه
بخش اوّل: ترور ابى عفك يهودى
بخش دوم: كشتن عصماء دختر مروان يهودى
بخش سوم: كشتن ابى رافع يهودى
بخش چهارم: استمداد كعب بن اشرف يهودى در كوبيدن مسلمانان
بخش پنجم: آيا پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) دستور قتل يهود را داده بود؟
بخش ششم: آيا يهوديان كافر شده بودند؟
بخش هفتم: دلالتها و عبرتها
بـاب ششم
تلاش يهود بنى النضير در قتل رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
بخش اوّل: مكر دوم يهوديان
خبر ديگر
بخش دوم: محاصره يهود
بخش سوم: بيرون راندن يهوديان
بخش چهارم: دلالتها و عبرتها
بـاب هفتم
نقش يهود در جنگ خندق
بخش اوّل: آمادگى جهت جنگ
خدعه نعيم بن مسعود
بخش دوّم: منافقان و عملكرد آنان
بخش سوم: حفر خندق
بخش چهارم: محاصره مدينه
بخش پنجم: قهرمان عرب و عجم
فصل ششم: كمك الهى در جنگ خندق
بخش هفتم: آموزه ها و عبرتهاى جنگ خندق
بـاب هشتم
آيا كشتار مشهور يهود بنى
قريظه ساختگى است؟
فصل اول: حمله به بنى قريظه
فصل دوّم: روايت ساختگى ابى لبابه
بخش سوم: جنگ بنى قريظه
بخش چهارم: آيا پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) اسيران بنى قريظه را كشتند؟
فصل پنجم: حقيقت مسئله
بـاب نهم
جنگ خيـبـر
بخش اول: حركت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به سوى خيبر
بخش دوم: آمادگى جنگى يهوديان خيبر
بخش سوم: وقايع جنگ
بخش چهارم: نتيجه گيرى جنگ خيبر
آمار تلفات
بخش پنجم: ردّ شمس در خيبر
بخش ششم: تلاش يهود خيبر در قتل پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)
فصل هفتم: فدك
بخش هشتم: غزوه وادى القرى
بخش نهم: عبرتها و دلالتها
بخش دهم: چه كسى به منزلت هارون از موسى است؟
گفتار واقدى
بـاب دهم
عدم تدوين حديث به ظهور اسرائيليات كمك كرد
بخش اول: نگرانى عمر بن عبدالعزيز از تباه شدن سنت رسول خدا
بخش سوم: دفاع از اسرائيليات
بخش چهارم
دروغ در حديث
بخش پنجم: شناخت حديث دروغين
بخش ششم: احاديث مجعول و ساختگى
بخش هفتم: دو حزب يهودى و قريشى محاربان حديث نبوى
بـاب يـازدهم
نظريه پيامبر اسلام درباره اسيران
بخش اول: جنگ بدر
بخش دوم: غزوه بنى قينقاع
غزوه بنى قريظه
غزوه خيبر
اسيران يهود ام القرى
يهويان فدك
فتح مكه و آزاد شدگان آن
اسيران معركه حنين
باب دوازدهم
نظريه دين و جامعه در موارد اسيران
بخش اول: فرهنگ جاهليّت استخدام اسيران يا قتل آنان
بخش دوم:
بخش سوم: يهود و آلت دست بودن در حكومتها
بـاب سيزدهم
مشاهدات تاريخى
بخش اول: مكر اسرائيلى
تعداد بنى اسرائيل
بخش سوم: فرهنگ يهود
بـاب چهاردهم
داستان تلقيح درخت خرما بين حقيقت و افسانه
بخش اول: تلاش در راه صدمه رساندن به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)
بخش دوم: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و تلقيح درخت خرما
المصادر
| ابوحنيفه و گرايش او به اهل بيت ( عليهم السلام) | ![]() |
![]() |
![]() |
| مقالات - تاريخ اسلام |
| دوشنبه ، 9 بهمن 1391 ، 09:26 |
|
ابوحنيفه و گرايش او به اهل بيت ( عليهم السلام) اسد حیدر در کتاب :«الامام الصادق والمذاهب الاربعة»[1]رابطۀ ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام را چنین بیان می دارد: ابوحنيفه با امام صادق علیه السلام روابط بسيار داشت و بسيارى از مسائلش را از او مىپرسيد، و در برخوردها نهايت ادب و احترام را رعايت مىكرد و همواره خطاب او بشه امام اين بود: اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله فدايت گردم. ابوحنیفه مدتى در مدينه محضر امام را درك كرده و از او روايت نموده، و اين روايات را راويان احاديث ابو حنيفه در مسانيد او آوردهاند، كه از آن ميان ابو يوسف برخى از آن روايات را در كتابش الآثار نقل كرده است. به هر حال ابو حنيفه با اهل بيت علیهم السلام ارتباط داشته و در تمامى مواضع از آنها يارى و حمايت و دفاع كرده است. او در قيام زيد بن على نقش داشت و از جنبش او حمايت كرد و گفت: قيام زيد كمتر از قيام رسول خدا صلی الله علیه و آله در بدر نيست. به او گفته شد پس چرا در آن شركت نكردى؟، گفت: نزد من امانتهايى از مردم بود، نگهدارى آنها را به ابن ابى ليلى پيشنهاد كردم، نپذيرفت.[2] همچنین او به يارى محمد بن عبد الله بن حسن و برادرش ابراهيم برخاست، و مردم را به پيروى و حمايت از آنان تشويق كرد. در ايام شورش ابراهيم زنى نزد ابو حنيفه آمد و به او گفت فرزندم مىخواهد به ابراهيم بپيوندد، من او را منع مىكنم. گفت مانع او نشو.[3] ابو اسحاق فزارى گويد نزد ابو حنيفه رفتم و به او گفتم: از خدا پروا نكردى كه فتوى دادى برادرم به يارى ابراهيم بن عبد الله بن حسن برخاست و كشته شد. او گفت: كشته شدن برادرت مساوى است با كشته شدن در روز جنگ بدر در كنار رسول خداصلی الله علیه و آله، شهادت او در كنار ابراهيم والاتر از زندگى اوست.[4] پس از آن ابو اسحاق با ابو حنيفه دشمن بود. ابو حنيفه نامهاى به ابراهيم نوشت و به او يادآوريهايى كرد كه اگر پنهانى وارد كوفه شود، زيديان از او پشتيبانى خواهند كرد. نوشت: در اينجا پيروانى داريد كه مىتوانند شبانه به بالين ابو جعفر منصور بروند و او را بكشند و يا دست بسته تحويلت دهند. البته مرجئه اين كار ابو حنيفه را نادرست دانسته و بر او خرده گرفتهاند.[5] پس از شهادت محمد بن عبد الله بن حسن، هرگاه كه ابوحنيفه از او ياد مىكرد چشمش لبريز از اشك مىگشت.[6] به هر حال علاقه و گرايش ابوحنيفه به اهل بيت چندان آشكار است كه حتى كسانى او را از شيعيان زيدى دانستهاند. ابو زهره، پس از آنكه از گرايش ابو حنيفه به اهل بيت و شيعى بودنش سخن مىگويد، اضافه مىكند: نتيجه سخن اين است كه ابوحنيفه در برابر دستگاه خلافت گرايش فكرى شيعى داشت، يعنى او عقيده داشت كه خلافت از آن فرزندان على از فاطمه علیهما السلام است، و خلفاى معاصر او غاصباند، و لذا نسبت به فرزندان على علیه السلام ستمكارند.[7] ابو حنيفه على علیه السلام را در پيكار جمل و ديگر درگيريها برحق مىدانست. او بارها به مناسبتهاى مختلف اين نظر را ابراز كرده است، كه از آن ميان مىتوان به موارد زير اشاره كرد: نظر او را در مورد جمل پرسيدند، گفت: على علیه السلام در اين مورد به عدالت رفتار كرد، و او در پيكار با اهل بغى [بيعتشكنان] داناترين امت بود. از سخنان اوست: هر كس كه با على جنگيد، باطل است و حق با على خواهد بود ... باز از سخنان اوست: امير المؤمنين على علیه السلام زمانى با طلحه و زبير جنگيد كه آن دو با او بيعت كردند و پس از آن به مخالفت برخاستند. ابوحنیفه روزى به شاگردانش گفت: آيا مىدانيد كه چرا شاميان با ما دشمن هستند؟ گفتند: نه. گفت: براى اينكه اگر ما در درگيرى بين على علیه السلام و معاويه حضور داشتيم، قطعا با على علیه السلام و در سپاه او بوديم. بعد گفت: آيا مىدانيد كه چرا اهل حديث با ما مخالفند؟، گفتند: خير. او گفت: دليلش اين است كه ما اهل بيت رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست داريم و به فضايل آنان اعتراف مىكنيم. در روايت ديگرى، ابو حنيفه در ارتباط با پرسش اخير گفت: علتش آن است كه ما خلافت على علیه السلام را ثابت و قطعى مىدانيم ولى اهل حديث چنين باورى ندارند. دلايل كشته شدن ابو حنيفه مطلبى را كه در اينجا لازم است به آن توجه كنيم، دلايل كشته شدن ابو حنيفه به دست منصور به وسيله زهر است. آيا دليل اين اقدام يارى ابو حنيفه از اهل بيت علیهم السلام بوده است؟ يا اينكه به اين علت بوده كه او مقام قضاوت را نپذيرفت؟ در اين مورد اتفاق نظر وجود ندارد. برخى گفتهاند علت مرگ ابو حنيفه فقط عدم پذيرش مقام قضاوت بوده است. منصور او را از كوفه به بغداد دعوت و به او پيشنهاد قضاوت كرد، ولى او قبول نكرد. در نتيجه به زندان افتاد و در همانجا درگذشت. در همين مورد نيز روايات مختلف است. بعضى به صورتى كه گفته شد، آوردهاند. اما عدهاى گفتهاند كه منصور ابو حنيفه را به تازيانه تهديد كرد، و او نيز به اجبار و اكراه، قضاوت را پذيرفت[8] و پس از چند روزى درگذشت. گروهى روايت كردهاند كه چون ابوحنيفه جانب ابراهيم بن عبد الله بن حسن را گرفت و آشكارا به وجوب مبارزه در كنار ابراهيم فتوى داد، منصور او را از كوفه به بغداد فرا خواند. ابو الفرج اصفهانى از عبد الله بن ادريس روايت كرده است كه او گفت: در حالى كه ابو حنيفه بر كرسى درس [يا منبر] ايستاده بود، دو نفر از او درباره پيوستن به ابراهيم پرسيدند، شنيدم كه او گفت: به ابراهيم بپيونديد. او نامهاى به ابراهيم نوشت و به او گفت كه اگر پنهانى به كوفه بيايد، شيعيانى در اينجا دارد كه قادرند منصور را شبانه بكشند و يا دستگيرش كرده، تحويل او بدهند. نامهاى ديگر به ابراهيم نوشت كه منصور آن را به دست آورد؛ از اين رو او را به بغداد آورد و با شربتى مسمومش كرد.[9] پذيرفتن چنين روايتى غير ممكن مىنمايد، زيرا ابراهيم در سال 145 ه. كشته شد و ابوحنيفه در 150 ه.، بعيد به نظر مىرسد كه منصور پس از اثبات ارتباط ابو حنيفه با ابراهيم 5 سال صبر و تحمل كرده باشد. منصور كسى بود كه براى تقويت و استحكام پايههاى حكومتش هيچ حد و مرزى نمىشناخت، و از خونريزى كوچكترين پروايى نداشت. او آن قدر قدرت داشت كه حتى با شتاب فرمان كشتن كسى چون ابوحنيفه را داد. اگر او از ناحيه ابوحنيفه احساس خطر مىكرد، امكان نداشت كه چشمپوشى كند. منصور كسى بود كه ابومسلم خراسانى را با آن همه سپاه نابود كرد، و بزرگان اهل بيت را، با توجه به مشكلات كار و موقعيت ويژهشان از ميان برداشت؛ همچنان كه بسيارى از بزرگان و پيشوايان ديگر را با وجود اعتبار و اقتدارشان نابود ساخت. تنها چيزى كه مىتوان احتمال داد اين است كه نامه ابو حنيفه به ابراهيم مدتها پس از قتل ابراهيم، به دست منصور افتاده باشد. ابوحنيفه از شمار فقيهانى چون مالك بن انس، اعمش، مسعر بن كدام، عباده بن عوام، عمران بن داود قطان، شعبة بن حجاج و ... بود كه به يارى و پشتيبانى محمد و ابراهيم اهتمام نشان دادند، و برخى از آنان در جنگ ابراهيم[10] عليه عباسيان شركت كردند. شهيدان اين جنگ را همتاى شهيدان بدر شمردند، و خود حادثه را «بدر كوچك» لقب دادند. با اين همه مىبينيم كه منصور از مؤاخذه آنان چشمپوشى مىكند، چرا كه به زندهماندنشان و به همكارى آنان نياز داشت. منصور تصميم داشت تا با تشكل دادن به آن فقيهان از خطر شهرت امام صادق علیه السلام در جهان اسلام جلوگيرى كند؛ چون درخشش حوزه امام صادق علیه السلام را تهديدى عليه خود مىشمرد. حقيقت و عدالت اين است كه بگوييم موضع ابو حنيفه با موضع مالك بن انس متفاوت است. مالك پس از آنكه به خروج با محمد بن عبد الله فتوى داد و مجازات شد تغيير موضع داد و به منصور پيوست. حتى كار به آنجا رسيد كه نظر داد على علیه السلام مانند ديگر مردم بوده و برتر از ديگر صحابه نبوده است. اما ابو حنيفه هرگز عقيده و موضعش را تغيير نداد، و او على علیه السلام را بر ديگر صحابه و يا فقط عثمان برتر مىدانست، همان طور كه تا آخر، اين عقيده را كه دولت عباسى ظالم، و همكارى با آن خلاف و نارواست حفظ كرد. به هر حال در مورد خشم منصور بر ابوحنيفه نظريات مختلفى وجود دارد، و ممكن است عوامل متعددى در اين كار وجود داشته است. ولى عامل اصلى اين خشم عبارت بود از مخالفت ابو حنيفه با حكومتى كه قصد داشت عالمان را از نعمت فهم و انديشه محروم كند و آنان را از موهبت آزادى انديشه و حق طلبى بازدارد. در يك جمله بايد گفت ابو حنيفه قربانى قدرتطلبى و ستمگرى منصور گرديد. پيش از آنكه بحث در مورد ابو حنيفه را به پايان ببريم، لازم است به ارتباط او با عالمان و محدثان شيعى و استماع حديث و روايت او از آنان اشارتى بكنيم. رابطۀ ابوحنیفه با محدثین شیعی ممكن است گمان شود كه ابو حنيفه از محدثان شيعى روايت نقل نكرده، و يا اينكه آنان از مشايخ ابو حنيفه نبودهاند، چرا كه عدهاى از آنان نقل كردهاند كه ابو عصمه از ابو حنيفه سؤال كرد كه به نظر شما از چه كسانى افكار و آراء پيشينيان را بياموزيم؟ او مىگويد: مىتوانيد از تمامى كسانى كه معتدل و خردمندند بياموزيد، جز از شيعيان كه عقايدشان بر اساس گمراه دانستن اصحاب محمد صلی الله علیه و آله است. اين سخن از ابو حنيفه نادرست است و منسوب به اوست. زيرا تنها راوى اين حديث ابو عصمه نوح بن مريم مروزى (د 173 ه.) است، و او به جعل حديث «حسبه» شهرت دارد. حافظ زين الدين عراقى در بحث حديثسازان مىگويد: نمونه اينان جعل حديث حسبه است كه آن را ابو عصمه نوح بن مريم مروزى، قاضى مرو، نقل كرده است. حاكم در روايتى كه سلسله سندش به ابو عمار مروزى مىرسد، مىگويد كه ابو عمار از ابو عصمه پرسيد: حديث فضايل قرآن را كه از عكرمه و او از ابن عباس به صورت سوره سوره نقل كردى، از كجا آوردى، در حالى كه شاگردان عكرمه چنين حديثى را به ياد ندارند؟ او گفت: ديدم كه مردم قرآن را فراموش كرده و به فقه ابو حنيفه و مغازى محمد بن اسحاق روى آوردهاند، اين حديث را جعل كردم. به ابو عصمه گفته شد «نوح جامع»، و ابن حبان گفت: او جامع همه چيز است، جز صداقت و راستى. بخارى مىگويد: ابن مبارك به وكيع گفت: محدثى داريم كه او را ابو عصمه گويند؛ او همان گونه كه معلى بن هلال حديث جعل مىكرد، حديث مىسازد.[11] ابن حجر در شرح حال او گويد: جملگى اتفاق دارند كه او دروغگوست.[12] عباس بن مصعب گويد: پدر نوح بن ابو مريم مجوسى و نامش نيز «مابنه» بود. چون او به قضاوت مرو گمارده شد، ابو حنيفه زنده بود و نامهاى به او نوشت و موعظهاش كرد.[13] درباره ابو عصمه و شهرتش به حديثسازى، بيش از اين سخن گفتن جايز نيست. در واقع او با سخنى كه از ابو حنيفه نقل كرده، خواسته است مردم را در مورد عقيده شيعه در باب صحابه (رضوان الله عليهم) گمراه كند. جاى تأسف است كه اين سخن ساختگى در ذهن بسيارى از نويسندگان اصولى و روايى گذشته و حال چندان اهميت و اعتبار يافته كه به استناد آن ادعا مىكنند كه شيعه به تمامى صحابه طعن مىزند. اگر به راستى آنان اصرار دارند كه روايت ابو عصمه را درست بدانند، و اگر واقعا اين جمله از ابو حنيفه است و او عليه شيعه شهادت داده، ما از آنان مىپرسيم چگونه است كه ابو حنيفه ديگران را از چيزى بازمىداشت كه خود به آن عمل مىكرده است؟ مشاهده مىكنيم كه ابو حنيفه به نزد عالمان شيعى مىرفته، از آنان حديث مىشنيده، و احاديثشان را نقل مىكرده است. اين مسانيد ابو حنيفه و كتب شاگردان اوست كه انباشته از رواياتى است كه ابو حنيفه از محدثان شيعى نقل كرده است، و به عنوان نمونه مىتوان به كتاب الآثار، الخراج، الرد على الاوزاعى و ... اشاره كرد. براى روشنتر شدن حقيقت، اسامى برخى از مشايخ شيعى ابو حنيفه را، به اختصار، در اينجا مىآوريم، كه روايات او در مسانيد و آثار شاگردانش آمده است. جابر بن يزيد بن حارث جعفى كوفى (د 128 ه.). جيب بن ابى ثابت ابو يحيى بن قيس كوفى (د 119 ه.). مخول بن راشد ابو راشد نهدى (د 141 ه.). عطية بن سعد عوفى (د 111 ه.). سلمة بن كهيل حضرمى (د 113 ه.). اجلح كندى، به گفته برخى، يحيى بن عبد الله ملقب به اجلح (د 145 ه.). اسماعيل بن عبد الرحمن بن ابى كريمه كوفى (د 127 ه.). منهال بن عمر كوفى تابعى. عدى بن ثابت انصارى كوفى (د 116 ه.). زبيد بن حارث يامى، و برخى گفتهاند ايامى كوفى (د 122 ه.). غير از اينان كسان ديگرى نيز هستند كه شيعىاند و از مشايخ روايى ابو حنيفه شمرده مىشوند.
[1] .الامام الصادق والمذاهب الاربعة،ج1،ص336؛ امام صادق و مذاهب چهارگانه تاليف: اسد حيدر، مترجم حسن يوسفى اشكورى، ص 399. [2]. ابو زهره، ابو حنيفه، ص 71، او اين مطلب را از كتاب مناقب ابو حنيفه تأليف بزازى 1/ 55 نقل كرده است. [3] .مكى، مناقب ابو حنيفه، 2/ 84. [4] .مقاتل الطالبيين، ص 246. [5] .همانجا، ص 247. [6] .كردرى، مناقب ابو حنيفه، 2/ 72 . [7] .ابو حنيفه، ص 165. [8] .همانجا، 2/ 27. [9] .مقاتل الطالبيين، ص 247. محمد در سال 144 ه. در مدينه قيام كرد و مردم حجاز با وى بيعت كردند. ابن عماد گويد: مردم او را بسيار دوست مىداشتند، چرا كه او را در نهايت كمال و تخلق به اخلاق و فضايل مىديدند، و او در خلق و سيما شبيه پيامبر صلي الله عليه و أله بود، همنام رسول خدا و پدرش نيز همنام پدر او بود. او در دوران امويان از رهبران مبارزه عليه آنان بود، و سفاح و منصور نيز با او به خلافت بيعت كرده بودند. منصور او را در مدينه كشت. پس از شهادت محمد برادرش ابراهيم در عراق قيام كرد. احتمال آن بود كه بر منصور چيره گردد، زيرا رزمندگان بسيارى با او بودند و مردم او را دوست مىداشتند و فقيهان نيز از او و نهضتش پشتيبانى كرده و او را دعوت كردند تا شبانه وارد كوفه گردد، اما او گفت از آن بيم دارم كه بر مردم از كوچك و بزرگ گرفتارى پيش آيد. رويداد قيام ابراهيم و محمد از مهمترين حوادث تاريخى است كه كمتر به تحقيق و بحث پيرامون آن پرداخته شده است. [10]. محمد در سال 144 ه. در مدينه قيام كرد و مردم حجاز با وى بيعت كردند. ابن عماد گويد: مردم او را بسيار دوست مىداشتند، چرا كه او را در نهايت كمال و تخلق به اخلاق و فضايل مىديدند، و او در خلق و سيما شبيه پيامبر بود، همنام رسول خدا و پدرش نيز همنام پدر او بود. او در دوران امويان از رهبران مبارزه عليه آنان بود، و سفاح و منصور نيز با او به خلافت بيعت كرده بودند. منصور او را در مدينه كشت. پس از شهادت محمد برادرش ابراهيم در عراق قيام كرد. احتمال آن بود كه بر منصور چيره گردد، زيرا رزمندگان بسيارى با او بودند و مردم او را دوست مىداشتند و فقيهان نيز از او و نهضتش پشتيبانى كرده و او را دعوت كردند تا شبانه وارد كوفه گردد، اما او گفت از آن بيم دارم كه بر مردم از كوچك و بزرگ گرفتارى پيش آيد. رويداد قيام ابراهيم و محمد از مهمترين حوادث تاريخى است كه كمتر به تحقيق و بحث پيرامون آن پرداخته شده است. [11] .عراقى، شرح الفيه، 1/ 168 [12] .الفوائد البهية فى تراجم الحنفية، ص 221 [13] . ابن حجر، لسان الميزان، 6/ 168. ميزان الاعتدال، 3/ 245. |
در کدام یک از شهر های ایران دنبال کار هستید.....
|
میلاد پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و ششمین اختر تابناک آسمات امامت و ولایت امام صادق علیهم السلام و هفته وحدت
بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

صفحه قبل1...1819202122...68صفحه بعد


