اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
مــــذهـــبي - فــــرهنـــــگي
درباره وبلاگ
با سلام إ حضور گرم و صمیمی شما را مغتنم می شماریم ضمن تشکر تقاضای راهنمایی و ارشاد داریم و شما را در اعمال خیر خود سهیم میدانیم. همچنین معروض می دارد این وبلاگ در ستاد سازماندهی پایگاه های اینترنتی ایران ثبت و پس از تایید شورای نظارت با شماره 5155 به عضویت مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی خراسان جنوبی در آمده است . والسلام علی عباد الله الصالحین
موضوعات
● 15 خرداد
● روز قدس
● عید فطر
● روز مادر
● استخدامی
● موبایل 6
● موبایل 5
● موبایل 4
● موبایل 2
● موبایل 3
● موبایل 1
● حدیث روز
● صوتی
● موبایل 7
● شهدا
● روز عرفه
● عید مبعث
● شعر
● تخیّلی
● بازی
● ارشیتکت
● سرایان
● بشرویه
● نهبندان
● درميان
● فردوس
● قاین
● بسکتبال
● والیبال
● کشتی
● نفاق
● مومن
● دين
● فكر
● عقل
● عالم
● دعاي عهد
● حیوانات
● گل
● اماکن
● بیرچند
● موبایل 8
● مذهبي
آخرين مطالب
نويسندگان
● عباسعلی
آرشيو مطالب
● آذر 1400
● مهر 1400
● تیر 1400
● آذر 1399
● تیر 1399
● دی 1396
● آذر 1396
● دی 1395
● آذر 1395
● دی 1394
● دی 1393
● آذر 1393
● مهر 1393
● تیر 1393
● دی 1392
● دی 1391
● آذر 1391
● مهر 1391
● تیر 1391
● دی 1390
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
|
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 فروردین 1391 توسط fa3m
| شیخ حُرّ عاملی |
| شیخ محمد بن حسن حُرّ عاملی در سال 1033 ق در روستای «مشغره» از توابع جبع چشم به جهان گشود. صاحب اعیان الشیعه درباره این منطقه مینویسد: «جبع یكی از مراكز مهم جبل عامل است كه شخصیتهای ارزندهای همچون شیخ بهایی و شهید ثانی، تحویل جامعه اسلامی داده است».[1] دیاری كه شیخ حُرّ عاملی در آن چشم به جهان گشود یكی از سرزمینهای تشیع و عالم پرور است كه تشیع آن ریشه در تبعید ابوذر دارد. شیخ حُرّ عاملی در امل الآمل در این باره مینویسد: «هنگامی كه در زمان عثمان ابوذر به شام تبعید شد و مدتی در آنجا ماند گروه زیادی در آن سامان شیعه شدند. سپس معاویه او را به روستاها تبعید كرد و او به جبل عامل آمد و از آن روز مردم به تشیع رو آوردند».[2] گذشته از این، قاضی نورالله شوشتری میافزاید: « ... هیچ قریهای از آن نیست كه جمعی از فقها و فضلای امامیه در آنجا نباشند».[3] گویا دست تقدیر روزگار بر آن بود كه او در یكی از بهترین نقاط معنوی و از میان بهترین خاندان پا به عرصه گیتی نهد. در محضر معرفت هیچ كس منكر این مسأله نیست كه وراثت در شكلگیری شخصیت كودك بیتأثیر نیست و خانواده اولین كلاس درس زندگی است. شیخ حر پاكی و لطافت را تنها از یك سو به ارث نبرده بود. مادرش طلایه دار زهد و تقوا به شمار میرفت بلكه در زمره ادیبان و فاضلان زمان خود و دارای مرتبه بلندی بود. آیه الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی (ره) در سجع البلابل درباره خانواده مادر شیخ مینویسد: «مادر بزرگوار حُرّ عاملی دختر علامه شیخ عبدالسلام فرزند حُرّ است كه دختری فاضل و ادیب بود.» شیخ حُرّ درباره پدر بزرگ مادری خود مینویسد: «او دانشمندی عظیم الشأن و بلند پایه و زاهدی عابد و پارسا و فقیهی حدیثدان و مورد اعتماد بود كه زهد و عبادت هیچ كس به اونمیرسد. او در فقه و ادبیات عرب استادی زبردست بود».[4] گذشته از زهد و پارسایی پدر بزرگ مادریاش كه همراه شیر مادر زاهدش به او به ارث رسیده بود شیخ حُرّ از پدر بزرگ پدری خود نیز شهادت را چون سر سلسله این خاندان حُرّ بن یزید ریاحی به ارث برده بود. شهید شیخ علی فرزند محمد حُرّ عاملی مشغری پدر بزرگ شیخ حُرّ عاملی است. شیخ حُرّ عاملی درباره پدربزرگ ادیب و دانشمندش مینویسد: «او عالمی فاضل بود و عابدی ستوده كردار و عظیم الشأن و شاعر كارآزموده و ادیب. تحصیلاتش نزد شیخ حسن (مؤلف كتاب معالم) و سید محمد (مؤلف مدارك) و دیگر استادانش صورت گرفت ... نویسندگان ریاض العلماء و روضات الجنات، نجوم السماء و دیگر فرهنگهای رجال از او تجلیل كرده و نوشتهاند كه بر اثر مسمومیت شهید شد.»[5] از این شهید بزرگ چهار فرزند بر جای ماند. 1. شیخ حسین كه دارای فضل و دانش و شیوا گویی و شاعر و فردی شایسته بود. 2. شیخ محمد كه به گفته شیخ حر عاملی فاضلی دانشمند و محققی دقیق و حافظ قرآن و عابد و شاعری كارآزموده و ادیب و شخصی مورد اطمینان بود. 3. شیخ حسن (پدر بزرگوار شیخ حُرّ عاملی) كه شیخ حُرّ درباره ویژگیهای این پدر فرزانه و عالم خود مینویسد: «او دانشمندی فاضل و زبردست و ماهر و شایسته و ادیب و فقیه و مورد اعتماد بود. وی حافظ قرآن و آشنا به رشتههای علوم عربی و فقه و ادب بود.مردم در مسائل فقهی بویژه مسائل ارث به او مراجعه میكردند.»[6] تحصیلات حضرت آیت الله مرعشی نجفی نام علما و دانشمندانی كه شیخ حُرّ در محضر آنان زانوی ادب زده و در دروس مختلف از آنان كسب فیض نموده یا مفتخر به گرفتن اجازه نقل روایت شده است در مقدمه كتاب اثبات الهداه به رشته تحریر درآورده است؛ كه به طور فشرده به آن اشاره میشود. 1. علامه شیخ حسن حر عاملی (پدر بزرگوارش) كه در محضر او درس خوانده و از او روایت نقل كرده است. 2. علامه شیح محمد حُرّ (عموی او) علاوه بر درس فراگیری، از او روایت نقل میكند. 3. علامه شیخ عبدالسلام (جد مادری). 4. علامه شیخ علی فرزند محمود مشغری عاملی. 5. علامه شیخ زین الدین فرزند محمد بن حسن فرزند شهید ثانی. 6. علامه شیخ حسین فرزند حسن بن ظهیر الدین عاملی ظهیری. 7. علامه سید حسن حسینی عاملی. 8. علامه شیخ عبدالله فوشی حُرّ. 9. علامه مجلسی (ره) كه مشهورترین و بزرگترین استادان شیخ حُرّ عاملی بوده و غواص دریاهای اخبار و احادیث شمرده میشود. شیخ حُرّ در موارد زیادی در كتاب امل الآمل تصریح كرده كه از مرحوم مجلسی حدیث نقل كرده است. 10. فیض كاشانی (ره) كه زینت فقهای حدیث شناس و الگوی سالكان است. تصریح به نام وی را به خط برخی از شاگردان او دیدهام. 11. علامه مولی محمد طاهر فرزند محمد حسن شیرازی نجفی، نویسنده كتابهای مشهور مثل «حجه الاسلام در شرح تهذیب الاحكام» و «حكمه العارفین» و «فوائد الدینیه در حكماء صوفیه» و غیر اینها. شیخ حر به شاگردی نزد این استاد در كتاب امل الآمل تصریح كرده است. 12. علامه شیخ علی مؤلف «الدر المنثور» از نوادگان شهید ثانی. 13. علامه سید علی فرزند علی موسی عاملی. 14. علامه محقق آقا حسین خوانساری، شارح كتاب دروس. 15. علامه سید هاشم بحرانی، صاحب تفسیر البرهان. 16. علامه مولا محمد كاشانی مقیم قم. آثار ماندگار 1. جواهر السنیّه در نخستین گام ودر اولین تجربه نگارشی به جمعآوری احادیث قدسی كه همان كلام خداوند متعال است، میپردازد و چند سالی را در تدوین این احادیث به صورت كتابی مستقل میكوشد. او در تنظیم این اثر گرانبها نخست به قول پروردگار پیرامون انبیا ـ از حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ تا خاتم مرسلین ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سپس احادیث مربوط به ائمه اطهار رو میكند و در خاتمه كتاب را با احادیث اخلاقی (در تاریخ 1056) [7] به پایان میرساند شیخ حر عاملی در قسمتی از مقدمه آن مینویسد: « ... البته اینها در میان علما، به احادیث قدسی معروف هستند هر چند من پیشتر ندیده بودم كه آنها را در یك كتاب جمع و نشر كرده باشند. از همین رو علاقهمند شدم به اینكه نخستین كسی باشم كه آنها را در یك كتاب جمع كرده است، ...»[8] 2. صحیفه ثانیه شیخ حُرّ عاملی در مقدمه این كتاب مینویسد: «صحیفه سجادیه كامل كه قمستی از دعاهای امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ را در بر دارد به مهمات دین و دنیا مربوط است. من به خاطر علاقهای كه برای جمع و تركیب این دعاهای پراكنده و متفرق داشتم در صحیفه دوم سایر دعاهای آن حضرت را كه علمای بزرگوار نقل كردهاند، گرد آوردم. پس بر شما باد كه این صحیفه شریف را با اولی همراه داشته، آنها را تلاوت كنی.»[9] «محدث جزایری در اول شرح ملحقات صحیفه مینویسد باید جمع احادیث قدسی را (برادر قرآن) و صحیفه ثانیه را (خواهر قرآن) نام نهاد.»[10] شیخ حُرّ دفتر نگارش خود را با «كلام خدا» و دعای «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ» آغاز كرد و از آن پس دهها كتاب ارزشمند را به جامعه شیعی تحویل داد كه حتی معرفی اختصاری هر یك در این مقال نمیگنجد. نكتهای كه در بیشتر آثار شیخ حُرّ دیده میشود تقسیم بندی فصلها و بخشهای آنهاست كه به عدد معصومین یا ائمه اطهار به دوازده یا چهارده قسمت فصل بندی و تقسیم نموده است. این امر نشان از عشق و علاقه او حتی به عددی است كه یادآور وجود آن بزرگواران است. 3. الایقاظ من الهجعه برهان علی الرجعه شیخ آقا بزرگ درباره این كتاب مینویسد: شیخ در امل الآمل میگوید: «این كتاب حاوی بیش از ششصد حدیث و شصت و چهار آیه و ادله بسیاری از قدما و متأخرین و جواب شبهات در این موضوع است.» «شیخ حُرّ در سال 1075 نگارش این كتاب را به اتمام رساند».[11] 4. خلق الكافر شیخ آقا بزرگ مینویسد: « ... (مؤلف در این كتاب) آنچه در زمینه خلقت كافر به ذهنش رسیده است به رشته تحریر در آورده است ... در آن به ذكر احادیثی پرداخته است كه نهی از بحث در قضا و قدر و امر به تكلم در مسأله بداء شده است.»[12] 5. الفوائد الطوسیه شیخ حر در مقدمه این كتاب مینویسد: «این كتاب پاسخ برخی از احادیث مشكل و دُرّهای تحقیق بعضی از مسائل پیچیدهای است كه اهل علم و كمال در زمان اقامتم در طوس سؤال نمودهاند ...»[13] 6. بدایه الهدایه شیخ حُرّ عاملی پیرامون انگیزه نگارش این كتاب مینویسد: «گروهی از برادران مؤمن كه خواهان حق و حقیقت بودند از من درخواست كردند تا در حد توان احادیث مربوط به واجبات و محرمات را جمعآوری نمایم و در مواردی جزئی مستحبات و مكروهات ومباحات برگرفته از روایات ائمه اطهار در این زمینه به طور خلاصه آورده شود و ...»[14] 7. امل الآمل شیخ در جلد دوم این كتاب (ص 370) انگیزه نگارش این اثر را رؤیایی ذكر میكند كه در سال ورود به مشهد (1073 ه.ق) دیده است. او به دلیل مشاغل بسیار 23 سال بعد، آن را به رشته تحریر در میآورد. در این باره نوشتهاند: شروع تألیف این كتاب سال 1096 ه ق. و پایانش اول جمادی الثانی 1097 بوده است. شرح حال علمای جبل عامل كه شیخ در این كتاب نگاشته 209 نفر و از علمای غیر جبل عامل 1110 نفر است».[15] 8. اثبات الهداه این كتاب در اثبات نبوت و امامت و بیان معجزات پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار، از آثار شیرین و خواندنی است كه در 7 جلد به چاپ رسیده و برخی از جلدها به همت حجه الاسلام نصر الهی و برخی دیگر به قلم فقیه فرزانه حضرت آیت الله جنتی ترجمه شده است. شیخ در مقدمه كتاب مینویسد: «من به كتابی كه در این باب كافی باشد و آنچه را عقلا به گرد آوردنش علاقهمندند ... دست نیافتم بلكه دیدم این مطالب در وادی پراكندگی پنهان مانده و كسی كه بخواهد بر آنها مطلع شود محتاج به صرف وقت زیادی است». 9. هدایه الاُمّه شیخ حر در مقدمه این كتاب مینویسد: « ... این كتابی است حاوی احكامی كه برای هر فرد ضرورت دارد ... این كتاب را به خاطر پاسخگویی و درخواست گروهی از برادران دینی به رشته تحریر درآوردهام ...»[16] دیگر كتابهای شیخ حر عاملی عبارتند از: ــ تعلیقهای بر كتاب مزار تألیف علامه نسب شناس مرحوم سید شرف الدین علی حسینی مرعشی حائری (متوفای 1316 ق). ــ كتاب الفصول المهمه فی اصول الائمه. دربردارنده قواعد كلی كه ازائمه ـ علیهم السّلام ـ درباره اصول دین و فروع دین و طب و اصول فقه و غیره وارد شده و بیش از هزار باب است و به چاپ رسیده است. ــ كتابی در رد صوفیه، یكهزار حدیث موجود در آن به طور عام یا خاص در رد صوفیه است. ــ كتاب اجازات: در بردارنده انبوه اجازههای پیشینیان است. ــ كتاب كشف التعمیه فی حكم التسمیه: پیرامون نامیدن حضرت مهدی به نام اصلی اوست كه همنام پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ است. ــ كتابی در اثبات اینكه نماز جمعه واجب عینی است (در رد نظر علامه محمد ابراهیم نیشابوری). ــ كتاب نزهه الاسماع فی الاجماع: اقسام و احكام اجماع در آن بیان شده است. ــ كتابی در اثبات متواتر بودن قرآن. ــ كتابی در رجال. ــ كتابی در احوال اصحاب شایسته و ستایش شده پیامبر و ائمه ـ علیهم السّلام ـ. ــ كتابی درباره منزه بودن امامان معصوم از فراموشی و سهو. ــ كتابی در ردّ نظرات اهل سنّت. ــ وصیت به پسرش علامه شیخ محمد رضا (به شیوه كشف المحجّه علامه سید بن طاووس). ــ كتابی پیرامون زیارتگاهها و زیاتنامهها. ــ كتابی در اخلاق: كتاب طهاره الاعراق ابن مسكویه را شرح داده و روایاتی كه از ائمه اطهار وارد شده بر آن افزوده است. ــ كتاب در ابطال مسأله عمومیت داشتن «حدیث منزلت». ــ دیوان امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ كه اشعار امام را گردآوری و به ترتیب حروف تنظیم كرده است (در بمبئی چاپ شده است). ــ حاشیه بر كتاب كافی مرحوم كلینی. ــ حاشیه بركتاب «من لا یحضره الفقیه» مرحوم شیخ صدوق. ــ حاشیه بر كتاب تهذیب شیخ طوسی (ره). ــ حاشیه بر استبصار شیخ طوسی (ره). ــ رسالهای در مناظره خود با بعضی از علمای اهل سنت در سفر حج. 10. وسائل الشیعه اما كتابی كه شیخ حُرّ را با آن و آن را با شیخ حُرّ میشناسیم كتاب گران سنگ «وسائل الشیعه» است. این اثر یكی از كتابهای مرجع در زمینه احادیث اهل بیت است كه از اعتبار و اعتماد خاصی در میان كتابهای حدیثی برخوردار است. در این كتاب، نویسنده روش خاص خود را بكار برده و احادیث فقهی كه فقها در استنباط احكام شرعی بدان نیازمندند و بر آنها تكیه میزنند جمعآوری كرده است و شمار آنان به بیست هزار حدیث میرسد كه شیخ حر از مصادر و كتب معتبر شیعه چون اصول كافی، من لا یحضره الفقیه، استبصار، تهذیب و كتب دیگر كه شمار آنها به هفتاد منبع و مأخذ میرسد جمعآورده است. شیخ حُرّ كتاب را با احادیثی در مقدمه عبادات افتتاح كرده و سپس بر طبق كتب فقهی آن را از بحث طهارت تا مبحث بیان دیهها تقسیم بندی نموده است. شیخ حُرّ دو سوم این كار بزرگ را در زادگاهش «مشغر» به رشته تحریر در آورد و در سال 1088 در مشهد مقدس آن را به اتمام رساند. این سال برای شیخ سال پركار و پربركتی محسوب میشد. چرا كه در این سال «فهرست وسائل الشیعه» را نیز تدوین نمود. این موضوع كه شیخ سه بار این كتاب را از نظر گذرانده و به نگارش درآورده است از نكتههایی است كه سزاوار است هر محقق و نویسنده آن را فرا روی خویش قرار دهد. در بیان جایگاه این كتاب همین بس كه از روزی كه این سرچشمه به نگارش در آمده منبع و مأخذ تمام مجتهدان و كتاب مرجع عالمانی است كه آخرین مرحله رسیدن به قله اجتهاد را طی میكنند. بر این كتاب از سوی بزرگان تعلیقه های بسیاری نگاشته شده كه شاید شیخ حُرّ خود نخستین كسی است كه برای ابهام زدایی پیرامون برخی از مطالب آن پیشقدم شده است و «تحریر وسائل الشیعه و تحجر مسائل الشریعه» نامی است كه شیخ حُرّ عاملی بر شرح وسائل الشیعه نهاده است. محل تدریس و شاگردان شیخ شیخ حر تنها مرد تتبع، تحقیق و نگارش نبود بلكه در تدریس و تربیت شاگردان از مردان موفق زمان خود به شمار میرفت. محل تدریس او در مشهد مقدس، صحن حضرت ثامن الائمه بود. گرچه به درستی از عدد شاگردان شیخ اطلاعی در دست نیست، از مكان و گفتار هم عصران شیخ اینچنین به نظر میآید كه درس شیخ یكی از باشكوهترین كلاسهای درس در عصر وی بوده است. از شمار بسیار شاگردان و آنان كه از شیخ حر روایت نقل كردهاند میتوان به افراد ذیل اشاره كرد: 1. شیخ مصطفی حویزی فرزند عبدالواحد بن سیار حویزی. 2. دو فرزندش شیخ محمد رضا و شیخ حسن. 3. سید محمد حسینی أعرجی فرزند محمد باقر. 4. سید محمد فرزند محمد بدیع رضوی. 5. مولا محمد فاضل مشهدی فرزندی محمد مهدی. 6. سید محمد موسوی عاملی فرزند بن علی بن محیی الدین. 7. مولا محمد صالح فرزند محمد باقر قزوینی مشهور به (روغنی). 8. مولا محمد تقی عبدالوهاب استرآبادی مشهدی (متوفی 1058 ه. ق.). 9. مولا محمد تقی دهخوار قانی قزوینی. 10. سید محمد بن احمد حسینی گیلانی. 11. مولا حسن بن محمد طاهر قزوینی طالقانی. 12. سید نورالدین جزایری (متوفی 1158 ه. ق). 13. محدث مولا محمد صالح هروی. 14. حاج محمود میمندی. 15. شیخ محمود بن عبدالسلام المَعْنی.[17] 16. علامه مجلسی (صاحب بحار الانوار). 17. شیخ ابوالحسن بن محمد النباطی العاملی. 18. سید محمد بن زین العابدین موسوی عاملی. هجرت چهل سال از عمر پربار شیخ حر عاملی میگذشت كه او برای زیارت مرقد مطهر امام هشتم ـ علیه السّلام ـ از «مشغر» عازم «مشهد» شد. اما چیزی نگذشت كه با واقعیتهای جامعه آن روز تشیع در ایران روبرو گشت. شیخ حُرّ با آنكه از واژه شاه و شاهی نفرت داشت و عزلت و ریاضت را بر حضور و ریاست ترجیح میداد، در حساسترین برهه تاریخ تشیع به دیگر عالمان شیعه اقتدا كرد و با پذیرفتن برخی مسئولیتهای اجتماعی در حساسترین نقطه ایران (خراسان) كه درمعرض تهاجم ازبكها و اهل تسنن هم مرز ایران بود دَین خود را در صحنه سیاست نیز به تشیع ادا كرد. پذیرفتن مقام شیخ الاسلامی از سوی شیخ حُرّ به ماجرای سفرش به اصفهان باز میگردد كه او از طرف علامه مجلسی به دیدار كاخ شاه رفته بود. «شیخ حُرّ در مجلس شاه سلیمان بدون اجازه شاه در بالای مجلس و نزد شاه نشست به طوری كه بین او و شاه یك متكا بیش نبود. شاه پس از نشستن رو به شیخ كرد و گفت: به من گفتهاند تو از علمای جلیل و بزرگ عرب محمد بن حسن حُرّ عاملی هستی حال به من بگو «فاصله میان حر و خر چقدر است»؟ شیخ بیدرنگ (به شوخی) گفت: «یك متكا»! شاه از شجاعت و حاضر جوابی شیخ یكه خورد.[18] مؤلف كتاب گنجینه آثار قم مینویسد: «بعد از گفتگو با شاه سلیمان و قضیه آنچنانی علمای اصفهان كه پی به مدارج علمی او بردند، شاه سلیمان در مقام استمالت از وی برآمد، او را برای توطن در اصفهان دعوت كرد و شیخ علاقه خود را به اقامت در جوار ثامن الائمه اعلام داشت. بنابراین شیخ را قاضی القضات خراسان گردانید و با تجلیل روانه ساخت.»[19] وفات شیخ حُرّ عاملی این فرزانه روزگار سرانجام در بیست و یكم ماه رمضان 1104 در هفتاد و یك سالگی چشم از جهان فرو بست و در زیر گنبد حضرت (رضا)، كنار منبر، برادرش شیخ احمد صاحب الدرالمسلوك با هزاران نفر دیگر بر جسم مطهرش نماز گذارد و جسم مطهرش در ایوانِ حجرهای از حجرههای صحن شریف امام رضا ـ علیه السّلام ـ جنب مدرسه میرزا جعفر به خاك سپرده شد.[20] و مرقدش در كنار حرم رضای آل محمد واسطه بین مردم و پیشوای هشتم شیعیان گشت. سلام بر او روزی كه در «مشغر» معبر نور، چشم به جهان گشود. و روزی كه در «مشهد» قبله نور، چشم از جهان فرو بست. [1] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 199. [2] . همان، ج 1، ص 13. [3] . مجالس المؤمنین، ج 1، ص 177. [4] . امل الآمل، ج 1، ص 107. [5] . شهیدان راه فضیلت، ص 330. [6] . امل الآمل، ج 5، ص 65. [7] . در خصوص اتمام این كتاب به الذریعه، ج 1، ص 271، رجوع شود. [8] . جواهر السنیه، ترجمه زین العابدین كاظمی خلخالی، ص 5. [9] . الصحیفه الثانیه السجادیه، ص 5. [10] . الذریعه، ج 1، ص 271. [11] . الذریعه، ج 2، ص 506. [12] . الذریعه، ج 7، ص 246. [13] . الفوائد الطوسیه، ص 6. [14] . بدایه الهدایه ولب الوسائل، ج 1، ص 1. [15] . ریاض العلماء، ج 5، ص 75. [16] . هدایه الامّه، ص 4. [17] . اهل «مَعن» از توابع بحرین. [18] . اعیان الشیعه، ج 9، ص 167. [19] . گنجینه آثار قم، عباس فیض، ص 248. [20] . سجع البلابل، ج 1، مقدمه. |
| حسن ابراهيم زاده - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 232 |
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردین 1391 توسط fa3m
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردین 1391 توسط fa3m
| مناجات خواجه عبدالله انصاری |
الهی! تو آنی كه از احاطت اوهام بیرونی، و از ادراك عقل مصونی، نه مُدرَك عیونی، كارساز هر مفتونی، و شادساز هر محزونی، در حكم، بیچرا، و در ذات بیچند، و در صفات بیچونی. الهی! در جلال، رحمانی، در كمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مكانی، نه كسی به تو ماند، و نه به كسی مانی، پیداست كه در میان جانی، بلكه جان زنده به چیزی است كه تو آنی. الهی! یكتای بیهمتایی، قیّوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفّایی، از شریك مبرّایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزّز به تاج كبریایی، مسندنشین استغنایی، به تو رسد ملك خدایی. الهی! نام تو، ما را جواز، مهر تو، ما را جهاز، شناخت تو، ما را امان، لطف تو، ما را عیان. الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه عزیز است آن كس كه تو خواهی. یا ربّ دل پاك و جانِ آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بیخود كن بیخود چو شدم زخود به خود راهم ده الهی! از نزدیك نشانت میدهند و برتر از آنی، و دورت پندارند و نزدیكتر از جانی، تو آنی كه خود گفتی، و چنان كه خود گفتی، آنی، موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاكرانی. الهی! جز از شناخت تو، شادی نیست، و جز از یافت تو، زندگانی نه، زنده بیتو، چون مرده زندانی است، و زنده به تو، زنده جاویدانی است. الهی! فضل تو را كران نیست، و شكر تو را، زبان. من بیتو دمی قرار نتوانم كرد احسان تو را شمار نتوانم كرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یك شكر تو از هزار نتوانم كرد الهی! گرفتار آن دردم، كه تو داروی آنی، بنده آن ثنایم كه تو سزاوار آنی، من در تو، چه دانم؟ تو دانی. تو آنی كه مصطفی گفت، من ثنای تو را نتوانم شمرد آن گونه كه تو خود بر نفس خویش ثنا گفتی. الهی! جمال تو راست، باقی زشتند، و زاهدان مزدوران بهشتند! در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید ور بیتو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم تنگ آید الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا[1] شدم، نهان بودم؛ پیدا شدم. الهی! چون آتش فراق داشتی، دوزخ پرآتش از چه افراشتی.[2] الهی! هر كه تو را شناخت، هر چه غیر تو بود بینداخت. هر كس كه ترا شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه كند الهی! از كشته تو، بوی خون نیاید، و از سوخته تو، بوی دود؛ چرا كه سوخته تو، به سوختن شاد است و كشته تو، به كشتن خشنود. الهی! دلی ده، كه در آن آتش هوی نبود، و سینهای ده، كه در آن رزق[3] و ریا نبود. الهی! اگر یك بار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من. الهی! بر هر كه داغ محبّتِ خود نهادی، خِرمن وجودش را به باد نیستی در دادی. الهی! من كیستم كه تو را خواهم، چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه میپندارم كمترم، و از هر دمی كه میشمارم بدترم. الهی! فراق، كوه را هامون[4] كند، هامون را جیحون كند، جیحون را پر خون كند. دانی كه با این دل ضعیف، چون كند؟ الهی! اگر مستم و اگر دیوانهام، از مقیمان این آستانهام، آشنایی با خود ده كه از كائنات بیگانهام. الهی! در سرْ آب دارم، در دلْ آتش، در ظاهرْ ناز دارم، در باطنْ خواهش، در دریایی نشستم كه آن را كران نیست. به جان من، دردی است كه آن را درمان نیست، دیده من بر چیزی آید كه وصف آن بر زبان نیست! پیوسته دلم دم از رضای تو زند جان در تن من نفس برای تو زند گر بر سر خاك من گیاهی روید از هر برگی بوی وفای تو زند الهی! اگر خامم، پختهام كن، و اگر پختهام، سوختهام كن. الهی! مكش این چراغ افروخته را، و مسوزان این دل سوخته را، و مَدَر این پرده دوخته را، و مران این بنده آموخته را. الهی از آن خوان كه از بهر خاصان نهادی، نصیب من بینوا كو اگر میفروشی، بهایش كه داده و گر بیبها میدهی بخش ما كو؟ تو لاله سرخ و لؤلؤ مكنونی من مجنونم، تو لیلیّ مجنونی تو مشتریان بابضاعت داری با مشتریان بیبضاعت چونی؟ ای كریمی كه بخشنده عطایی، و ای حكیمی كه پوشنده خطایی، و ای صمدی كه از ادراك ما جدایی، و ای احدی كه در ذات و صفات بیهمتایی، و ای قادری كه خدایی را سزایی، و ای خالقی كه گمراهان را، راهنمایی. جان ما را، صفای خود ده، و دل ما را، هوای خود ده، و چشم ما را، ضیای خود ده، و ما را از فضل و كرم خود آن ده، كه آن به. این بنده چه داند كه چه میباید جُست داننده تویی هر آنچه دانی آن ده الهی! فرمودی كه در دنیا ـ بدان چشم كه در توانگران مینگرند ـ به درویشان و مسكینان نگرند. الهی! تو كرمی و واولیتری، كه در آخرت بدان چشم كه در مطیعان نگری، در عاصیان نگری. الهی! آفریدی رایگان، و روزی دادی رایگان؛ بیامرز رایگان، كه تو خدایی نه بازرگان. من بنده عاصیم رضای تو كجاست تاریك دلم نور و ضیای تو كجاست ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی آن بیع بود، لطف و عطای تو كجاست الهی! آنچه تو كِشتی، آب ده، و آنچه عبدالله كشت، بر آب ده. الهی! مگوی كه چه آوردهاید كه درویشانیم، و مپرس كه چه كردهاید كه رسوایانیم. الهی! ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود. الهی! اگر عبدالله را نمینگری، خود را نگر، و آبروی من پیش دشمن مبر. الهی! عَلَمی كه افراشتی، نگونسار مكن، و چون در اخر عفو خواهی كرد، در اول شرمسار مكن. الهی! همه از تو ترسند، و عبدالله از خود، زیرا كه از تو همه نیكی آید و از عبدالله بدی. الهی! گر پرسی، حجّت نداریم، و اگر بسنجی، بضاعت نداریم، و اگر بسوزی طاقت نداریم. الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به كرم تو بگیرم، و كرم تو از جرم من بیش است. الهی! اگر دوستی نكردم، دشمنی هم نكردم، اگر بر گناه مصرّم، اما بر یگانگی تو مُقرّم. الهی! اگر توبه، بیگناهی است، پس تائب كیست؟ و اگر پشیمانی است، پس عاصی كیست؟ الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست؛ دستم گیر كه جز تو پناهم نیست. الهی! گهی به خود نگرم، گویم از من زارتر كیست؟ گهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر كیست. الهی! تو ما را جاهل خواندی، از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف جز خبط چه آید؟ الهی! اگر چه بسی طاعت ندارم، اما جز تو كسی را ندارم، ای دیر خشم و زود آشتی. الهی! همچنان بید، به خود میلرزم، كه مباد آخر به جویی نیَرزَم. الهی! مگو چه آوردهای، كه رسوا شوم، و مپرس چه كردهای كه روسیاه شوم. الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم، از جمله خاكسارانم و خاك بر سر. الهی! چون یتیم بیپدر گریانم، درمانده در دست خصمانم، خسته گناهم و از خویش برتاوانم، خراب عمر و مفلس روزگار، من آنم. الهی! از دو دعوی به زینهارم، و از هر دو، به فضل تو فریاد خواهم: از آن كه پندارم به خود چیزی دارم، یا پندارم كه بر تو حقّی دارم. الهی! اگر تو فضل كنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر عدل كنی، فضل دیگران چون باد. الهی! ما در دنیا معصیت میكردیم، دوست تو محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ غمگین میشد، و دشمن تو ابلیس شاد. الهی! اگر فردای قیامت عقوبت كنی، باز دوست تو محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ غمگین شود، و دشمن تو ابلیس شاد، دو شادی به دشمن مده، و دو اندوه بهر دل دوست مَنِه. الهی! مركب وا ایستاد، و قدم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود. الهی! همه از «حیرت» به فریادند، و من از حیرت شادم! به یك «لبّیك» درب همه ناكامی بر خود بگشادم، دریغا روزگاری كه نمیدانستم تا لطف تو را دریازم. خداوندا! در آتش «حیرت» آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده، نه دل الم داغ. الهی! میبینی و میدانی، و برآوردن، میتوانی. الهی! چون حاضری چه جویم، و چون ناظری چه گویم؟ الهی! هر روز كه برمیآید، ناكسترم، و چنان كه پیش میروم، واپسترم! الهی! تو بساز كه دیگران ندانند، و تو نواز كه دیگران نتوانند. الهی! چون توانستم، ندانستم، و چون كه دانستم، نتوانستم. الهی! بیزارم از آن طاعتی كه مرا به عُجب آرد، و بنده آن معصیتم كه مرا به عذر آورد. الهی! دانایی ده كه از راه نیفتم، و بینایی ده كه در چاه نیفتم. الهی! هر كه را عقل دادی، چه ندادی؟ و هر كه را عقل ندادی، چه دادی؟! الهی! اگر عالم باد گیرد، چراغ مُقبل كشته نشود، و اگر همه جهان آب گیرد، ایاغ،[5] مُدبر شسته نشود! الهی! اگر به «دعا» فرمان است، قلم رفته را چه درمان است؟ الهی! ابوجهل، از كعبه میآید! و ابراهیم از بتخانه! كار به عنایت بود، باقی بهانه. الهی! هر كه را خواهی برافتند، گویی با دوستان تو درافتد. الهی! «دعا» به درگاه تو لجاج است، چون دانی كه بنده به چه محتاج است. با صنع تو هر مورچه رازی دارد با شوق تو هر سوخته نازی دارد ای خالق ذوالجلال نومید مكن آن را كه به درگهت نیازی دارد. «والسّلام» [1] . دیوانه، شوریده. [2] . با آتش دوزخ چه كار داشتی. خ ل. [3] . تزویر، و مكر. [4] . دشت. [5] . پیاله. |
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردین 1391 توسط fa3m









نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 فروردین 1391 توسط fa3m
صفحه قبل1...5051525354...68صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران














