حمد بیرون ز حد آن قادر فرد احدی را که به یک لفظ کُن افراخت ز هستی، علم انگیخت وجود از عدم، آمیخت عناصر به هم، آورد پدید ارض و سما، نور و ضیاء، شمس و قمر، ابر و مطر، رمل و حجر، بحر و بر و چشمه و کوه و دره، اشجار و نباتات و جمادات و تر و خشک و شب و روز و مه و سال، چه پیدا و چه پنهان نعم نامتناهی که در این باب دهد خویش گواهی، بود این قول الهی که شمردن نتوانید شما نعمت مارا.1
1.سوره ی نحل، آیه ی 18:«وَ اِن تَعُدّوا نِعمَةَ اللهِ لا تُحصوها».
زِهی رفعت و اقبال، خَهی شوکت و اجلال، که کرد آن همه یکبار، نثار قدم حضرت انسان و پس او را سوی خود خواند و همی کرد به وی صنع خود اظهار، که از دیدن آثار برد ره به مؤثر، کند اقرار پس از دیدن قدرت به مقدِّر، نِگرد صورت و در دل فتدش عشق، مصوّر شودش معرفتی حاصل و از شوق ستایش کند آن پاک خدایی که پی بنوگی خویش بپوشاند چنین خلعت هستی به بر مرد و زن و پیر و جوان، شاه و گدا، باز در این باب شنو قول خداوند جهان عزّ و عَلا را.2
2.سوره ی ذاریات، آیه ی 56:«وَ ما خَلَقتَ الجِنَّ وَ الاِنسَ الّا لِیَعبُدون».
باری ای آدم خاکی، تو گل سرسبد عالم ایجادی و عالم همه آنِ تو بود، بیشتر از جن و ملک رفعت و شأن تو بود، جنت فردوس به تحقیق مکان تو بود، نیک نظر کن سوی أشیاء که ز عِلوی و ز سِفلی ره عشق تو سپارندو همه رو به تو دارند، برآنند که خود بر تو رسانند، تو رو سوی خدا کن، به رهش خویش فنا کن، به در خالق یکتا ز ادب پشت دوتا کن، بنگر از تو چه حق خواسته، آن دِین أدا کن. تو مپندار عبث خلق شدی، بیهُده از نیست به هست آمدی، آیا نشنیدی ز خداوند که فرمود: عبث خلق نکردیم شمارا.3
3.سوره ی مؤمنون، آیه ی 115:«أفَحسبتُم أنَّما خَلَقناکُم عَبَثا».
عالم از بهر تو شد خلق و تو از بهر عبادت، که بری ره به سعادت، رهی از قید شقاوت، چه به معنی چه به صورت، بزنی دامن همت به کمر از پی طاعت، به هوای دل خود ره نسپاری، شنوی حکم حق و در عمل آری، ز صلاة و ز صیامش، ز حلال و ز حرامش، نکنی غفلت و کامل کنی اسلام خود آنگه به تولای امیری که بود فرض ولایش، بستوده است خدایش، همه عالم به فدایش، که نشد بعث رسل جز که شود عالم انسانیت آباد، که آن معنی انسان شود از پرده نمایان، بشناسند خلایق حق از آن مظهر یزدان، نبد ار بعث رسل بهر وی، آمد ز چه در خم غدیر امر مؤکد ز خداوند به ختم رسل احمد که بگو آنچه که دانی و گر آن را نرسانی، نرسانیده ای ای شاه به مخلوق تو پیغام خدارا.4
4.سوره ی مائده، آیه ی 67:«یا أیُّهَا الرَّسول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک وَ إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس».
شد چو مأمور بدین امر شه کشور دین، حامل فرقان مبین، ماه سما شاه زمین، ختم رسل عقل کل آیینه ی وجه احد، احمد گهر افشاند ز لعل لب جانبخش که بایست مرا منبری، آنگه ز جهاز شتر آن قوم نمودند به پا منبر و بنشست بر آن سید عالم، نبی امیر اکرم، به رخی همچو گل افروخته، نی نی که رخش لطف و ملاحت به گل آموخته، مردم همگی دیده بر او دوخته، خلقی شده سرگرم تماشای جمالش، به فلک نور روان از رخ خورشید مثالش، نه همین خلق زمین گشته بر او مات، که حیران شده بر وی همه سکّان سماوات، پس آن مظهر آیات و کرامات، پس از بِسمِلَه بنهاد بدین خطبه بنا حمد و ثنا را.5
5.خطبه ی غدیر:«ألحَمدُ لِلّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِه وَ دَنا فی تَفَرُّدِه وَ جَلَّ فی سُلطانِه وَ عَظُمَ فی أرکانِه وَ أحاطَ بِکُلِّ شَئ وَ هُوَ فی مَکانِه وَ قَهَرَ جَمیعَ الخَلقِ بِقُدرَتِه وَ بُرهانِه و ...».
از پس حمد حق آن شمع شبستان هدایت، شه اقلیم رسالت، قمر برج نبوت، به ملأ گفت به امت که رساندم به شما آنچه که بر من برسید از حق و تقصیر نکردم به خلایق، در رحمت بگشودم همه را راه سلامت بنمودم، به شما آنچه که گفتم همه از قول خدا بود و مبرّا ز هوا بود، کنون هست مرا در نظر امری که در آن امر سه نوبت شده جبریل به من نازل و تأکید به تبلیغ همی کرده در این منزل و آن نیست مگر اینکه بگویم به سفید و به سیه تا همه دانند علی هست وصی من و از بعد من او راست خلافت، بود او در خور تشریف امامت، بَرِ من رتبه ی او رتبه ی هارون بَرِ موسی است، نبی نیست دگر بعد من و او به شما سید و مولاست، برد تا که شما را به ره راست، مسازید رها دامن این راهنما را.6
6.خطبه ی غدیر:«فَأعلَم کُلَّ أبیَضٍ وَ أسوَد إنَّ عَلی ابنِ أبی طالِب أخی وَ وصیّی و خَلیفَتی مِن بَعدی الَّذی مَحَلَّه مَحَلُّ هارونَ مِن موسی إلّا أنَّه لا نَبیَّ بَعدی وَ هُوَ وَلیُّکُم».
ایها الناس ز کف دین خدا را مگذارید، ره کفر و ضلالت مسپارید، کتابی که خداوند فرستاده محقّر مشمارید، بیابید رموزش به بَرِ حیدر کرّار، که او هست به آیات خدا کاشف اسرار، بجویید تمسک به وی و جان خود آزاد کنید، از غم محشر دل خود شاد کنید، این سخن ای قوم بدانید که بی مهر علی راه به مقصود نیابید، بکوشید به حبّش که نعیم است و بترسید ز بغضش که جحیم است، پس آن شاه برآورد علی را به مکان و «رَفَعناهُ» بگفتا به هر آن کس که منم سید و مولا، علی او راست یقین سید و مولا، علی او راست یقین سید و مولا و رسانید به گوش همه تا شام ابد این سخن روح فزا را.7
7.خطبه ی غدیر:«مَن کُنتُ مولا فَهذا عَلیٌّ مولا وَ هُوَ عَلی ابنِ أبی طالِب أخی وَ وَصیّی».
باز فرمود که ای قوم بدانید پس از من عَلَم دین به کف حیدر صفدر بود و بعد وی اندر کف اولاد گرامش، به همه فرض بود طاعتشان، هست همه خصلت من خصلتشان، بر همه خلقند چو من هادی و رهبر، همه پاکند و مطهر، همه پویند ره دین من، افزاید از آنها به جهان رونق آیین من، از جمله ی آنهاست یکی مهدی قائم، که بود دوره ی او باقی و دائم، کند او حکم به حق، یعنی از او نیست که بر صورت ظاهر نگرد، دست تصرف سوی باطن نبرد، بلکه به باطن کند او حکم و فرازد علم عدل و نگونسار کند رایت بیداد، غرض داد نشان بعد علی سلسله ی پاک امامان عظام نقباء نجبا را.8
8.خطبه ی غدیر:«أئمَّةً قائمةً فیهِمُ المَهدی اِلی یَومِ القیامةِ الّذی یَقضی بِالحَق»
کرد پس امر به بیعت همه را با شه مردان، پی بیعت همه گشتند سوی شاه شتابان، ولی از مکر گروهی و گروه دگری از ره اِیقان، خُنُک آنان که از آن شاه گرفتند در آن مرحله دامان، نبد ار قسمت من اینکه در آن روز زنم چنگ به دامان علی، شکر که از لطف خدای ازلی، آمدم امروز به کف دامن آن مرد، علی، آن زاده ی حیدر، گل گلزار پیمبر، به دلم نور علی تافته از روی نکویش، بلی این شاخ به تحقیق از آن اصل بود، بی سخن این جوی بدان بحرِ کرم وصل بود، فخر من این بس که بگویند صغیر است غلامی ز وی. الحاصل از آن قوم چو بگرفت نبی بهر علی بیعت و آن امر به اتمام رسانید، بیاورد بر او حضرت جبریل به فرمان خدا آیه ی تکمیل فرو خواند بر امت نبی ابطحی آن آیه ی سر تا به سر احسان و عطا را.9
9.سوره ی مائده، آیه ی 3:«ألیومَ أکمَلتُ لَکُم دینَکم وَ أتممتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رضیتَ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً».
دلی سرتاسر امید داریم که از یاران آن مهدی موعود باشیم ...
من تشنه جان را بیا ای امیر
شرابی بنوشان زخم غدیر
که تا جان جانم پر از می شود
درون خالی از غیر چون نی شود
چو نی گشتم آنگه طوافی کنم
به پا شورشی نینوائی کنم
که نی را بود نینوائی نسب
اگر ناله دارد نباشد عجب
پس از ماجراهای دشت بلا
عجب شعله خیز است نی را نوا
چرا درد می بارد از نای نی
که این آتش انداخت در جان وی؟
***
غدیر هدیه نور از خدای پیغمبر
غدیر آینه دار علی ولی الله است
غدیر عید همه عمر با علی بودن
غدیر نقش ولای علی به سینه ماست
غدیر روشنی چشم پیروان علی است
غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض
غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست
غدیر با همگان هم سخن ولی خاموش
غدیر با همه کس آشنا ولی تنهاست
هنوز از دل تفتیده غدیر
بلند صدای مدح علی با نوای روح افزاست
هنوز ناله اکملت دینکم گوید
هنوز طوطی اتممت نعمتی گویاست
که هر که را که پیمبر منم علی مولاست
علی علیم و علی عالم و علی اعلاست
علی ولی و علی والی و علی والاست
علی است حق و حقیقت به دور او گردد
علی است عدل و عدالت به خط او پویاست
علی است حج و علی کعبه و علی زمزم
علی صفا و علی مروه و علی بطحاست
علی صرط و علی محشر و علی میزان
عل بهشت و علی کوثر و علی طوباست
علی اذان و اقامه علی رکوع و سجود
علی قیام و قعود و علی سلام و دعاست
علی محمد و یاسین و قدر و کوثر و نور
علی مزمل و اللیل ویوسف و طاهاست
علی به قول محمد (ص) در مدینه علم
زدر در آی که راه خطا همیشه خطاست
حدیث منزله را زعلی بگیر و به خلق بگو
مخالف هارون مخالف موسی است
حدیثی از دو لب مصطفی مراست به یاد
به آب زر بنویسم اگر رواست روا
تو گوئی آنچه دو گوشم بود به گفته او
که گفت خصم علی کافر است یا زنسل زناست
خدا گواست پی دشمن علی نروم
حلال زاده رهش از حرام زاده جداست
چگونه قاتل زهرا امام خلق شود
مدینه مرده شرف نیست یا علی تنهاست
چگونه غیر علی را امام خود دانم
که او سرا پا آئینه رسول خداست
مرا به روز قیامت به خلد کاری نیست
بهشت من همه در خلوت علی پیداست
جهنم است بهشتی که بی علی باشد
جحیم با رخ نورانی علی زیباست
***
می خواستم شعری بگویم
تا پر کنی از باده کوثر سبویم
می خواستم از اوج پروازت بگویم
ای نازنین من ، من از نازت بگویم
می خواستم از نرگس مستت بگویم
از بوسه های عشق بر دستت بگویم
می خواستم یک شمه از کارت بگویم
مهر درخشان از شب تارت بگویم
یکباره عقل خفته ام بیدار گردید
مدح تو ای مولای من دشوار گردید
دیدم که از وصف تو گفتن ناتوانم
مثل غباری پیش راه آسمانم
دیدم که تو از ما سوی الله هم سوائی
دیدم تو عبدی لیک مانند خدائی
تو از حریر نوری و من جنس خاکم
خورشید رحمت بی عنایاتت هلاکم
ترسیدم از نور رخ تو کور گردم
موسای سر در گم به کوه طور گردم
عقلم نهیبم زد که ای مسکین کجائی
گفتا که بس کن بی مروت بی حیائی
در این خیال واهی خود راه بستم
در انتظار توبه در راهت نشستم
گفتم که بر دامانت امشب سر گذارم
گردن به زیر بوسه خنجر گذارم
تا ذوالفقار تو ببوسد گردنم را
در خون کشاند تیغ عشق تو تنم را
بگذار امشب با دلت همسایه باشم
گر چه کویرم لیک زیر سایه باشم
ای چلچراغ عشق روشن کن دلم را
ای باغبان باغ گلشن کن دلم را
ای بوتراب عشق خاکی بر سرم کن
اول گلم کن بعد از آن هم پرپرم کن
ای حیدر پردرد امشب باورم کن
در این غریبی آشنا با کوثرم کن
بگذار تا با عشق کوثر خو بگیرم
هر چند خارم از گل تو بو بگیرم
بگذار باشم روی آن چادر غباری
بخشد مگر زهرا به عبدش اعتباری
***
یا علی
يا على نام تو بردم نه غمى ماند و نه همى
بأبى أنت و أمّى
گوئيا هيچ نه همى به دلم بوده، نه غمى
بأبى أنت و أمّى
منكر عيد غدير خم و آن خطبه و تنزيل
كر و كور است و عرازيل
با كر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خمى
بأبى أنت و أمّى
استاد شهریار
***
آهنگ غدیر از دل خم بر گوش است
سرمست کنار قدحی می نوش است
چون بوی ولایت علی می آید
احمد بنگر که حیدرش بر دوش است *** اگرنیکو سرشتم یا که زشتم اگر از اهل دوزخ یا بهشتم زخاک قبر من چون خشت سازند گل عشق علی روید ز خشتم *** عمریست که دم به دم علی می گویم در حال نشاط و غم علی می گویم یک عمر علی گفتم و اانشاءالله تا آخر عمر هم علی می گویم *** هرچه هستم هرچه پستم یاعلی دل به الطاف تو بستم یا علی با تو آن عهدی که بستم نشکنم من به عهدم پای بستم یا علی من خدا را از طریق عشق تو می پرستم می پرستم یا علی دوستم با دوستت از جان و دل دشمنت را دشمن هستم یا علی ***
دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ
بىگمان بارى رقم مىخورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مىگذشت
كاروان مىرفت و حق مىماند تنها در غدير!!
***
باده بده ساقیا ، ولى ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ، ولى به یاد امیر
وادى خم غدیر ، منطقه نور شد
باز کف عقل پیر ، تجلى طور شد
" آیة الله کمپانى
***
تحیر زاده شد در اهلِ بینش
خدا تعریف شد با این گزینش
... وَ یادِ دلْنوازش ناتمام است ،
علی (ع) مردِ تمامِ آفرینش !
***
سبو مست از لبِ فرزانه ات شد
غدیر آمد پُر از خُم خانه ات شد
خدا را شکر از این دل ، چون سرانجام
سرِ عقل آمد و دیوانه ات شد !
***
دو روزِ نیستی ، هستم کن ای عشق
رهایم نه ، که پابستم کن ای عشق
خُمار آلوده حقم بیا باز
به جامی از علی(ع) مستم کن ای عشق !