| 23 بهمن 1390 | |
|
داستان موساي كليم با خداوند رحيم در قرآن كريم، بهتآور و التهابآفرين و مدهوش كننده است؛ آنگاه كه حضرت موسي متقاضي ديدار خداوند سبحان ميشود، نداي الهي بدو ميرسد كه «لن تراني» اما فرمان ميدهد كه رسولش به كوه بنگرد؛ در لحظهاي، برقي ميجهد و كوه متلاشي ميشود، زيرا تجلي آني حضرت حق، قامت استوار جبل طور را در هم پيچيده است و براي بنده خاصّ و برگزيدهاش، علت «لن تراني» را عينيت بخشيده است.
مرتبه و جايگاه حضرت موسي (عليه السلام) اقتضاي چنين واكنش را ميطلبيد اما همهي بندگان از اين مرتبه برخوردار نيستند، همان طور كه رسول اكرم، پيغمبر گرامي اسلام (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در مرتبهاي از مراتب خلقت هست كه ربّ جليل ايشان را در خور معراج ميداند و اسرار هستي و كاينات و اسرار لاهوت و ناسوت را بر وي آشكار ميسازد اما كليم الله از شأن معراج برخوردار نيست. بنابر اين، مراتب مخلوقات در نزد خالق، آنان را مستعد دريافتن رازها و اسرار در همان حد ميكند. در رأس كل هرم خلقت حضرت محمدبن عبدالله (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و اهل بيت وي قرار دارند كه خداوند آنان را مقربترين مخلوقات براي رازداني برگزيده است. در نوشتار ذيل، نويسنده تلاش دارد تا اين شأن را از زبان معصوم باز نماياند. سرّي بودن برخي از معارف الهي معارف الهي، رمز و رازهايي دارد كه بيان آنها براي ديگران منع شده است. اين رازها مربوط به توحيد، ولايت، انسان و معاد است. به تعبير ديگر، معارف الهي داراي سطوح مختلف است؛ همانگونه كه انسان داراي سطوح مختلفي است، سطوحي كه با سطوح مختلف و طبقات متعدد انسانها مطابقت دارد. چنانكه خواهيم گفت، برخي از اين معارف، ويژهي وجود مبارك حضرت ختمي مرتبت و خاندان پاك اوست و هيچ كس حتي انبياء و اولياء نيز استعداد دستيابي به آن را ندارند، چنانكه آن حضرت فرمودند: مرا با خدا وقتي است كه هيچ كس را در آن سهمي نيست، نه ملائك مقرب در آن شريكند و نه انبياء مرسل. گويي اين سخن، اشاره به اين نكته دارد كه اين انوار در مرتبهاي بر او پديدار ميگردد كه از تعلقات جسماني و روحاني، حتي از نبوت و رسالت نيز تجرد مييابد، در حالي كه نه چون حال ملائك مقرب است تا آنان با وي شريك باشند و نه چون حال انبياء مرسل است تا رسولان الهي با او همتا باشند. حالي است فراتر از حد نبوت و رسالت و قرب ملائك؛ مقامي است كه جبرئيل در مورد آن ميگويد: «لو دنوت انلمة لاحترقت». و در اين صورت ديگر جبرييل وجود نخواهد داشت. در اين وقت است كه اسراري بر آن حضرت آشكار و نمايان ميشود كه ويژهي اوست و هيچ يك از مخلوقات الهي در آن سهمي ندارند. پيداست كه افشاي چنين رازي بر ديگران نه رواست و نه شدني. در قالب مفهوم و زبان نميگنجد تا براي ديگران بيان شود يا ديگران آن را فهم كنند؛ سرّ و ويژه است. سر بودن آن، بيان ناپذيري و نيز فهم ناپذيري آن را به همراه دارد. پس در موضوعات مختلف معارف ديني، حقايق و دقايقي وجود دارد كه اختصاص به مقام حضرت ختمي مرتبت و اوصياء ختميين صلواتاللهعليهم اجمعين دارد. امير مؤمنان صلواتاللهعليه فرمودند: «لقد علمني رسول الله الف باب من العلم يفتح الله كل باب الف الف باب» و نيز فرمودند: «اندمجت علي مكنون علم لو ابهت به لاضطربتم اضطراب الارشية في الطوي البعيدة». همچنين فرمودند: «و الله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن اخاف ان تكفروا فيّ برسول الله صلي الله عليه و آله». حقايقي وجود دارد كه نه كسي را ياراي شنيدن آن است و نه كسي توان فهم آن را دارد. اين حقايق كه اسرار ويژهي معارف الهي است، اختصاص به خاندان پيامبر صلواتاللهعليهم دارد و هيچ كس را از آن سهم و بهرهاي نيست، به همين خاطر است كه در پنهان داشتن آن ميكوشند. عموم مردم نهتنها ياراي فهم اينگونه اسرار الهي را ندارند، بلكه از فهم معارفي كه براي آنها ممكن ولي دشوار است نيز پرهيز ميكنند. به اين خاطر، بيان آن معارف نيز سبب حيرت و ترديد آنها ميشود؛ از اينرو، آنگاه كه چيزي از اين معارف بر زبان خاندان پيامبر صلواتاللهعليهم جاري ميشد، مخاطبان با ترديد ميپرسيدند كه: آيا غيب ميگويي؟ چنانكه از حضرت امير مؤمنان صلواتاللهعليه پرسيدند. حضرت فرمود: اين غيب نيست بلكه از صاحب علمي، فرا گرفتهام. به گفته برخي از عارفان بزرگ، مقصود از صاحب علم، حضرت ختمي مرتبت است. نمونههاي فراوان از پرهيز اولياء خدا از افشاء اسرار الهي، در اخبار و روايات وجود دارد كه هم نشان دهندهي اين نكته است كه همهي مراتب معارف الهي براي همگان مناسب و سودمند نيست؛ هم همگان توانايي فهم آن را ندارند؛ نه ميتوان از همگان دريغ داشت و نه ميتوان براي همگان آشكار و نمايان ساخت. براي هر فرد يا گروهي، بايد اندازهي مناسب همانها را بيان داشت. به تعبير ملاي رومي: جمله گفتند اي حكيم رخنه جو اين فريب و اين جفا با ما مگو چارپا را قدر طاقت بار نه بر ضعيفان قدر قوّت كار نه دانهي هر مرغ اندازهي وي است طعمهي هر مرغ انجيري كي است طفل را گر نان دهي بر جاي شير طفل مسكين را از آن نان مرده گير چون كه دندانها برآرد بعد از آن هم بخود گردد دلش جوياي نان مرغ پر نارسته چون پرّان شود لقمه هر گربه درّان شود چون برآرد پر بپرّد او بخود بي تكلّف بي صفير نيك و بد نمونههايي از روايات را كه به نوعي دلالت بر اين امر دارد، به اختصار بازگو ميكنيم: مراتب معارف الهي مرتبهي ويژهي احديت مرتبه ويژه پيامبر و خاندان او مرتبهي فانيان در محبّت اهل البيت (عليهم السلام) مرتبه مقربان موارد استعمال واژه حصين
|